دوستت دارم
همسر عزيزم
سلام اين اولين نامه من به توست. بر من خرده مگير كه چرا از بين همه راههاي نزديكتر به خانه دل تو، اين سپيدي كاغذ را پذيرفتم و اين شبه قلم را...! من از همان آغاز بودن پيماني با قلم بستم و هرگز پيمان شكن نبوده ام...زيباترين لحظه هاي زندگي مي تواند لحظه نوشتن براي يك دوست باشد. و شايد حرفهاي من حرفهاي دل هزارن چون من ديگر هم باشد و اين از دليل اول زيباتر نيز هست.
امروز مي پندارم كه ما سالهاست با هم پيمان بسته ايم. سالهاي طولاني... من ساغر بوده ام و تو ساقي! و عجب مي اي خدا بر ميكده ما هديه كرد. عجب عشقي در قلبهامان انداخت و عجب مهري در لابلاي ديوار هاي كلبه مان پنهان كرد. و ما روز و شب براي رسيدن به آن كلمه به ظاهر دست نيافتني خوشبختي تلاش كرديم... حرف زديم... خنديديم... گريه كرديم! و چه بسيار زمانهايي كه طعم شيرين آن را چشيديم و مست شديم و باز هم چه بسيار زمانهايي كه خسته از همه بودنمان بر گوشه اي كز كرديم و با خدا سخن گفتيم. ولي هر چه بود و هست را خود با ياري معشوق راستينمان ساختيم و بس!
در اين راه پر فراز و نشيب، چه روزهاي بسيار يكه از تو رنجيدم و چه زمانهاي زيادي تنهايي را با تمام وجودم چشيدم و اين نوشتن را راهي برگزيدم كه با تو بي پرده تر... راحتتر... بدون هيچ شاهدي ، حتي خودمان سخن بگويم و به تو در آغاز اين راه مي گويم كه دوستت دارم...!