خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
بجز دلواپسی ها با تو باشد


زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....(آلبرت انيشتن)


کاش مي شد بار ديگر سرنوشت را از سر نوشت/ کاش مي شد هرچه هست بر دفتر خوبي نوشت/ کاش مي شد از قلمهايي که بر عالم رواست با محبت ،با وفا،با مهربانيها نوشت/ کاش مي شد اشتباه هرگز نبودش درجهان/داستان زندگاني را بي غلط حتي نوشت/ کاش دلها از اول مهمور حسرتها نبود/کين اي همه اي کاش ها را بر دفتر دلها نوشت


 

از شمع سه چيز اموختم: ايستاده بميرم, بي صدا بميرم , بياد دوست بميرم!


1000بار دوستت دارم.1000 بار مي پرستمت 1000 بار عاشقتم 1000 بار ديوونتم ......1000 بار اين اس ام اس رو به ديگران دادم


مرا بخوان امشب که سوداي تورا دارم....در اين رهسپار زندگي نياز مبهمي دارم


مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم


3 کس را بوسیدن رواست! . . . . . . . یادم نمیاد کیا بودن اما تو هم توشون بودی!!


خندیدن یک نیایش است . اگر بتوانی بخندی ٬یاد گرفته ای که چگونه نیایش کنی .

 

پاييز آمد و باغ دل ما برگريزان شد ....
خش خش برگاش ، بارون با اون رنگين كمونش چه نازه با يار دلنشينش .
يه سال ديگه هم سپري شد و هنوز ...


ضرب المثل چيني: «برنج سرد را مي‌توان خورد، چاي سرد را مي‌توان نوشيد، اما نگاه سرد

را نمي‌توان تحمل کرد


 

من وتو افسانه بوديم
فرقمون با قصه اينجاست
تو منو هيچ وقت نخواستي
اما شاهزاده ي قصه
پسر فقيرو مي خواست


یادمان باشد اگر شاخه گلی چیدیم وقت پرپر شدنش سوزو نوایی نکنیم… یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم ….یادمان باشد ازامروزخطایی نکنیم .گرچه درخود شکستیم صدایی نکنیم …..

 

دستهایم را در خاک خواهم کساشت
سبز خواهد شد
می دانم...
می دانم....


چرخ و فلک مي خواستيم، فلک نصيبمون شد -ساده , ساده بوديم کلک نصيبمون شد دنباله يک حقيقت تو آينه ها مي گشتيم اما تو قاب گريه ترک نصيبمون شد


مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی


كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم


حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
آخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه


وقتي قرار شد من بيقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگيم باشي... از هر چه قرار است غير تو باشد... خواهم گذشت

 

ميدوني آدما بين« الف» تا «ي» قرار دارند.بعضي ها مثل «ب» برات مي ميرند، مثل « د» دوستت دارند، مثل« ع»عاشقت ميشوند،مثل «م»


اگر آن شب نگاهم نمي کردي اگر در آن شب تاريک بر اين تنهاتر از تنهايي چشمک نمي زدي اگر در اولين حرفم باورم نمي کردي اگر نمي ماندي و مي رفتي من ديگر اين که هستم نبودم


عده ي زيادي هستند كه منتظر خوشبختي هستن. اما غافل از اينكه قانون طبيعت برعكسه اينه. اين ”خوشبختيه“ كه منتظر ماست. زيرا ما خالق او هستيم


خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود


دوستاي خوب مث ستاره‌ها ميمونن... حتي وقتي نمي بينيمشون باز هم سر جاشون هستن!


به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است


 

نه آنچنان عاشق باش که هيچ چيز را نبيني، نه آنقدر ببين که هرگز عاشق نشوي!


هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم


عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا خواهد ماند . ( ويليام شكسپير )


قانون معرفت ميگه باهام باشي باهاتم. ديونه شي ديونه ميشم . بميري ميميرم . تنهام بذاري منتظرت ميمونم


خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... ‌آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده


براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند


گر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است


 چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند


انواع قهوه عشق :
1- شيرين مثل چشات
2 - رقيق مثل قلبت
3- تلخ مثل دوريت


عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی سوختنها از درون عشق یعنی سوختن تا ساختن عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی دل تراشیدن ز گل عشق یعنی گم شدن در باغ دل عشق یعنی تو ملامت کن مرا عشق یعنی می ستایم من تو را عشق یعنی در پی تو در به در عشق یعنی یک بیابان درد سر عشق یعنی با تو آغاز سفر عشق یعنی قلبی آماج خطر عشق یعنی تو بران از خود مرا عشق یعنی باز می خوانم تو را عشق یعنی بگذری از آبرو عشق یعنی کلبه های آرزو عشق یعنی با تو گشتن هم کلام عشق یعنی