عاشق نشو!!!
آن همه اشک که در چشمانم جاری بود همه برای توبود,اما تو بی تفاوت از آن همه احساس لبخندی بر
لبهایت گشودی و گفتی ((هوسی بیش نبود)).اما چرا من عاشق شدم.چرا عشقها این گونه شده اند,چرا باید
عاشق شوی بعد بدانی هوس بود.چرا باید تا اوج جنون کسی را بخواهی اما بدانی او تو را نمی خواهد. اینها
همه برای این است که من عاشق شدم پس دیگر عاشق نخواهم شد....!
+ نوشته شده در شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۴۳ ب.ظ توسط محمد
|