بخوانیدم
آن بوسه و تخدیر مرا می کشد آخر
این بازی تقدیر مرا می کشد آخر
دیدی چه جدا شد دلم از سیب بهشتت؟
این جبر زمینگیر مرا می کشد آخر
قابی ست دو چشمت به افق زار نگاهم
باز آیی تصویر مرا می کشد آخر
گفتی که به من می رسی و بوسه دیگر...
آه این تب لب گیر مرا می کشد آخر
سوسوی امیدی...نکند؟
نه ،که همانست:
شبها که به تسخیر مرا می کشد آخر
هم سوخت و هم ساخت دلم با غم و این درد
چه زود و یا دیر مرا می کشد آخر!

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۸:۴۵ ق.ظ توسط محمد
|