غروب جمعه همیشه برام دلگیر بوده و همیشه بغض از عصر جمعه به بعد

 به دلم چنگ میزنه . بچه که بودم فکر می کردم به خاطر مدرسه هست

ولی حالا که مدرسه ندارم چرا ؟

به خصوص اینکه هنگام اذان باشه و موذن زاده و اون صدای دلگیرش که

دلتنگیمو صد برابر می کنه .

عزیزم بیا ، بیا و تمومش کن . حالا که ما هستیم بیا . بیا تا که این داغ به دل

 ما نمونه .

فاضل نظری تا هست من خاموش میشم تا بشنویم از او :

اي رفته كم‌كم از دل و جان، ناگهان بيا


مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا

قصد من از حيات، تماشاي چشم توست


اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا

چشم حسود كور، سخن با كسي مگو


از من نشان بپرس ولي‌ بي‌نشان بيا

ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن


بي‌ آنكه دلبري كني از اين و آن بيا

قلب مرا هنوز به يغما نبرده‌اي


اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا