❤☆ آسمــــــــــــــــــــان را بنگر ،☆❤

که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد

! یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد

و نفسی از سر امید کشید ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت ،

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست ! 

     مــــــــــــاه من غصه چــــــــــرا !؟!

تو مرا داری و من هر شب و روز ، آرزویم ، همه خوشبختی توست !

ماه من ! دل به غم دادن و از یآس سخن ها گفتن کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...

مـــــــــــــــــاه مــــــــن !

غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد

و شکست، با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !

او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد ...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ، غرق شادی باشد .... 

  مـــــــــــــاه مــــــــــــن !

غصه اگر هست ! بگو تا باشد ! معنی خوشبختی ، بودن اندوه است ...!

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند همه را با هم و با عشق

بچین ...

ولی از یاد مبر پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند ، که خدا هست ،

خدا هست و چرا غصــــــــــه ؟ چرا !؟