ابی مرد اقیانوسم ....... اقیانوس جنون همان ابی ها
اقیانوسم کاسه ای یا جرعه ای بیشتر ....  جرعه ای از جنون از جنس ابی ها
دلم بود و دخترکی که قایق می فروخت .................... زیبا و ساده.... امان
دلم قایقش بود نگاهم دلش ............  غرق خواهم شد بی دلش

گفتم بی قایقم بی پناهم قایقم ده درگیر جنونم ..........ترسیدم بگویم قایقم باش

بی خودم مست جنونم قایقی چند؟................   بیست هزار تومان

باشد اما ندارم پولی مجنون مجنونم....... دیوانه می گویند یعنی همین

دلی دارم دو چشم ازان ابی هاازان شما. قایق برایت چیست؟ تو که دیوانه ای

نمیدانم شاید چون قایق یعنی آب یعنی نور یعنی عشق یعنی شما....



همه جا تاریک بود قایق بر دوشم سنگین .............دلم بی دل این یکی تکراری بود
فریاد زدم کجایی من میان ابهایم  .............همه جا اقیانوس است
می روم شاید دیدمش ای کاش ..... پایم خیس شد
قایقی دارم چه باک ... می روم شاید دیدمش ای کاش
باز پایم خیس شد قایقم سوراخ بود..... غوطه در ابم میان اقیا نوس ها
به ساحل نخواهم رسید تا نبینمت .....بگذار بمیرم اگر هرگزنبینمت من هم با اقیانوس
مگذار باد ببیند مرگ اقیانوس را. قلب ماهی ها لرزید
من  با ماهی هایم بی باور از غم ....قلب اقیانوس ساحل ماست
قایق فروش با قایقت بی ابم بی نور .... کجایی
قایقی بفروش به من هنوززنده ام هنوز دو دست دارم.... یک قلب  چند نفس
عاشقم عاشق دلم را داده ام...  مجنونم اقیانوسم اقیانوس
می روم قایقم جای چشمم دلم قدمگاه جنون من خود اقیانوسم بیا قایق فروش بیابیا و بشمار

اکنون چند هزار؟

اکنون چند هزار؟