دسته گلی برای تو

همیشه چیز های ساده دلم را می سوزاند،
حرفی را که نگفتم
لبخندی که نزدم
راهی را که نرفتم
و از همه ی اینها ...
دستهایت را که رها کردم
و آن آخرین سادگی ام بود !
راست می گفتی
سادگی از من آدم احمقی ساخته
احمقی که خیال می کند
یک شب،
همه ی راه های نرفته را بر می گردد ،
و پیدایت می کند ،
خیال می کند
آدم ها غرور ندارند
و با یک دسته گل می شود ،
تمام نامردی ها را به یک مرد فراموش کرد ...!
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۷:۲۰ ب.ظ توسط محمد
|