عجب رسمی

رسم دنیا فراموشیه ![]()
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم
دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»
برای دلم، گاهی پدر میشوم
خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان
دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا …
دلم،از دست من خسته است
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۸:۱۲ ق.ظ توسط محمد
|