محبوب من بیا 

 تا اشتیاق بانگ تو در جان خسته ام 

 شور و نشاط عشق برانگیزد 

 من غرق مستی ام 

 از تابش وجود تو در جام جان چنین 

 سرشار هستی ام 

 من بازتاب صولت زیبایی توام

 ایینه شکوه دلارایی توام

هر دارو که علاج بود 

 در خانه داشتم 

 اما تنم در باد

به تماشای غزلهای آخر می رفت

امروز را بی تو خفتم

فردا که خک را به باد بسپارند

تو را یافته ام 

 مگر تو نسیم ابر بودی

که تو را در باران گم کردم ؟