من اتاقی می خواهم که در آن عشق ببافم هر روز

و به صدای خوش فردا گوش کنم

دست بردارم از اندوه نسیم و گلی را بکشم بی خارش

من اتاقی می خواهم پر پرواز غزل

و یه دفتر پر عطر زنبق

و یه خودکار به رنگ احساس

تا درونش بنویسم از تو

از تو که همان گم شده مرموز خواب شبهای منی

من تو را می دیدم صورتت آبی بود

و نگاهت بی شرم

شرم از تو دور بود تو به من نزدیک و نزدیک تر

وشبی بود که عاشق بودم در خیالم با تو

زندگی ها کردم با خیال سبزت

گونه هایم خیس از شبنم احساست

و دلی که اسیر داشتن تو شده است

من تو را در اتاقم دیدم با همین چشمانم

تو چه عاشق بودی در شب دستانم