اتاق

من اتاقی می خواهم که در آن عشق ببافم هر روز
و به صدای خوش فردا گوش کنم
دست بردارم از اندوه نسیم و گلی را بکشم بی خارش
من اتاقی می خواهم پر پرواز غزل
و یه دفتر پر عطر زنبق
و یه خودکار به رنگ احساس
تا درونش بنویسم از تو
از تو که همان گم شده مرموز خواب شبهای منی
من تو را می دیدم صورتت آبی بود
و نگاهت بی شرم
شرم از تو دور بود تو به من نزدیک و نزدیک تر
وشبی بود که عاشق بودم در خیالم با تو
زندگی ها کردم با خیال سبزت
گونه هایم خیس از شبنم احساست
و دلی که اسیر داشتن تو شده است
من تو را در اتاقم دیدم با همین چشمانم
تو چه عاشق بودی در شب دستانم
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۳:۴۶ ب.ظ توسط محمد
|