شیر
سالها گذشت و من بزرگ شدم ؛
اما هر وقت که جلوی آیینه می ایستم ؛
سایه ای از شیری را می بینم که تنها دلخوشی زندگیش اینست که هر روز غروب ؛
در بکرترین نقطه رؤیاهایش به بهانه خوردن آب ؛
تنها آهوی باقی مانده بیشه خیالش را ببیند...
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۶ ق.ظ توسط محمد
|