مثه دیوار بلندی واسه ی رنگ سکوت

مثه یه حرف نگفته وسط جنگ سکوت

مثه زوزه های بادی روی پرده های نور

مثه شیشه ی صدایی برای سنگ سکوت

تو همون خواب کثیفی توی رویای سیاه

شبیه کابوس مرگی وسطه چنگ سکوت

تو همون شکستن ِ پلای دره ی شبی

شبیه نبودنی تو خاک نیرنگ سکوت

تو مثه کویر گنگی توی دریای سقوط

شبیه چوبه ی داری واسه آونگ سکوت

نمیدونم چطوری باورت رو داد بزنم

که توهم موندی توی آلونک تنگ سکوت