مثه یه دیوار

مثه دیوار بلندی واسه ی رنگ سکوت
مثه یه حرف نگفته وسط جنگ سکوت
مثه زوزه های بادی روی پرده های نور
مثه شیشه ی صدایی برای سنگ سکوت
تو همون خواب کثیفی توی رویای سیاه
شبیه کابوس مرگی وسطه چنگ سکوت
تو همون شکستن ِ پلای دره ی شبی
شبیه نبودنی تو خاک نیرنگ سکوت
تو مثه کویر گنگی توی دریای سقوط
شبیه چوبه ی داری واسه آونگ سکوت
نمیدونم چطوری باورت رو داد بزنم
که توهم موندی توی آلونک تنگ سکوت
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۲۲ ق.ظ توسط محمد
|