کاغذ دیواری
دلبستم به قلب بی وفای تو ، تنها من بودم که سوختم در راه عشق تو
تنها من بودم که با قلبی پر از حسرت اینک تنها مانده ام و هیچ نفسی ندارم
مثل برگی خشکیده ام ، هیچگاه خودم را اینگونه پریشان و خراب ندیده ام
مثل ستاره ای خاموشم ، حس میکنم در دنیا نیستم و بی هوشم
مثل کویری خشک آرزویم قطره بارانی از جنس محبت است
این روزگار من است ، قلبم به چه روزی افتاده است
نمیخواهم بشنوم نوای دلم را ، نمیخواهم به یاد بیاورم گذشته ی پر از غمم را
نمیخواهم تکرار خاطره ها را ، بگذار اینگونه باشد
که نه من تو رامیشناسم و نه قلبم تو را
بگذار با خودم بگویم که هیچ اتفاقی نیفتاده ، با شکست روبرو نشده ام ،
یا تا به حال عاشق نشده ام!
کاش میشد خاطره ها میسوخت ، لحظه هایی که سرم بر روی شانه هایت بود ،
دستم درون دستهایت بود ، لحظه هایی که در کنارت قدم میزدم ،
هر شب با صدای تو به خواب میرفتم ،
کاش میشد همه اینها از خاطرم محو میشد ، تا دیگر دلم در حسرت آن روزها
نمیسوخت ، قلبم چشم به آمدنت نمیدوخت
یعنی میشود همه چیز را از یاد ببرم ، یعنی میتوانم فراموشت کنم ؟
یعنی میتوانم برای همیشه بی خیالت شوم ، آرام باشم و آرام نفس بکشم
مدتیست بدجور حالم خراب است ، فکر کنم دیوانگی محض است
که هنوز قلبم عاشق قلب بی وفای تو است

وقتی نگاهت غمگین است قطره های پشت شیشه هم بغض می کنند…………نگاهت بی آواز است حتی باران هم شوقی برای بارش ندارد……..وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود چکاوک حتی در باران هم می میرد……………وقتی نگاه زیبایت بی باران است دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها…………مگر میشود غریب باران غم نگاهت را ت…حمل کند و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟ وقتی صدای نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند………..دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست………………بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را به دوش باران بکشم……….می دانم نمی خواهی ولی بگذار سهیم غمگینی نگاهت باشم……………صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید پیشکش نداشتن من در دل بی انتهایت…………….
تمــــام شهــر خـوابیــده ، مـن بــه یــاد تــــــــو بیــــدارم
سـراپــا چشــم دیــــــدارم کــه شــب تــابــد ز مـژگـانـت
خیــال عــاصیـــم امشــب ، امیــد دسـت گـرم تـــوسـت
چـه خـوش بخشیـده رویــایــی بـه مـن لبخنـد پنهــانـت
بـه هــــــم زد یـک نـگــاه تـــــو شـکــوه شهـــــرک دل را
چــه کــاری کـرده ای بـا دل بـگــو جــانــم بــه قــربـانـت؟
چـه بـنــوازی چـه نـنــوازی غــرورم سهــم قـلـــــب تـــــو
تــن و دل را بـپـیـچــم در حـــریــر عشـــــــق ســـــوزانـت

آرزو دارم که قشنگترين گل سرخ دنيا را بچينم
و بر برگ های آن قطره ايی از خون خود را بچکانم
تا زمانی که گل را مي بويد نفسش خون مرا گرم کند
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....
دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم

یاد گرفتم بی تو بودن و خود را در کنارتو حس کردن رو
یاد گرفتم از دل گفتن و از دل شنیدن رو
یاد گرفتم از تو الفبای عاشقی رو
یاد گرفتم بی بهانه گریه کردن رو
یاد گرفتم دیدن قشنگی ها و ندیدن هر چی غیر تورو
یاد گرفتم..... یاد گرفتم......یاد گرفتم اما.....
فراموش کردنت رو هرگز یاد نخواهم گرفت


love is something silent , but it can be louder than anything when it talks
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
love is when you find yourself spending every wish on him
عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
love is flower that is made to bloom by two gardeners
عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند
love is like a flower which blossoms whit trust
عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
love is afraid of losing you
عشق یعنی ترس از دست دادن تو
no matter what the question is love is the answer
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست
love is the one thing that still stands when all else has fallen
زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید بانوی دریای من... کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت. milad آنلاین نیست.
سلام به همه دوستان خوبم.
این متن رو چند وقت پیش توی یه وبلاگی خوندم به نظرم جالب اومد گفتم بد نیست بنویسمش اینجا.
دلم میخواد نظرتونو درموردش بدونم .نظر شما چیه؟ به نظرتون عشق دلیل میخواد؟؟
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود،ازش پرسید:
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمی تونم بگم ...اما واقعا دوست دارم.
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟ چطور می تونی بگی عاشقمی؟
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم.
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی!
باشه... باشه!!! میگم...
چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،دوست داشتنی هستی، با ملاحظه ای، به خاطر لبخندت.
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد.
متاسفانه، چند روز بعد اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت.
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون:
عزیزم، گفتم به خاطر صدای گرمت عاشقتم، اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه! پس منم دیگه نمی تونم عاشقت باشم.
گفتم به خاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمی تونی برام اونجوری باشی، پس منم نمی تونم دوست داشته باشم.
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم،
اما حالا نه می تونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمی تونم عاشقت باشم.
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره.
عشق دلیل می خواد؟؟
نه! معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم...
عشق واقعی هیچ وقت نمی میره، این هوسه که کمتر و کمتر میشه و از بین میره.
عشق خام و ناقص میگه : « من دوست دارم چون بهت نیاز دارم.»
ولی عشق کامل و پخته میگه: « بهت نیاز دارم چون دوست دارم.»
***********
سرنوشت تعیین می کنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما این قلب توست که حکم میکنه که چه شخصی در قلبت بمونه.
قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاهها مي روند............
و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام!!
**************
******
هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،
تو او را خراب کردی،
خدایا! به هر که و به هر چه دل بستم،
تو دلم را شکستی
عشق هر کسی را که به دل گرفتم،
تو قرار از من گرفتی،
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،
در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی،
تو یکباره همه را بر هم زدی،
و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،
تا هیچ آرزویی در دل نپرورم
خدایا تورا بر همه این نعمت ها شکر می کنم
تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم
و به جز تو آرزویی نداشته باشم
و جز تو به چیزی یا کسی امید نبندم،
و جز در سایه توکل به تو ، آرامش و امنیت احساس نکنم...
هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...
****
در ساحلی نشسته بودم ناان صدایی به من گفت
بنویس گفتم قلم ندارم گفت استخوانت را قلم کن
گفتم جوهر ندارم
گفت خونت را جوهر کن
گفتم کاغذ ندارم گفت پوستت را کاغذ کن گفتم
چه بنویسم گفت بنویس
عشق من دوستت دارم
میخواهم زندگی ام را به پای ثانیه های با تو بودن بریزم اما ثانیه ها هم در تپش لحظه ها مرده اند وقتی قاصدک ها قدم به ایوان دلم میگذارند عطر وجودت همه جا را پر میکند ودلم هوای تو را میکند یک روز سر به بیابان خواهم گذاشت دیگر کسی نخواهد بود تا صدای دلتنگیم را بشنود. آن روز دیگر نه غصه خواهد بود و نه اشکی. ما با هم سبز خواهیم شد در کویر عشق.
***
ای مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه زیرا میدانم که به سوی من باز خواهی گشت .پس با همه ی توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد و به انتظارت خواهم ماند زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را مینوازد. قلبی که یاد و خاطرات تو تا ابد در آن مدفون خواهد ماند. ای گل همیشه بهارم به یاد تو چشمه ی چشمانم هرگز خشک نخواهد شد.
***
بگذار تا صدای تو…با غربت صدای خسته ی من …همسفر شود…بگذار آواز عاشقانه ی ما…با نوای شیرین و فرهاد…هم صدا شود…بگذار زمستان شعر من…در جشن پرواز چکاوک ها…شکوفه دهد بهار شود…پس دوباره صدایم کن…تمام زندگی من خالی است…خانه ام…در پشت دیواری بلند و تیره…ابری است..
***
پارسال با او زیر باران راه میرفتم…امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشکهایم دیدم…شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود…
***
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی حاضـــــری دنـــیاروبدی فقـــــط یه بـــارنیــگاش کنی
***
گفتم اولیه حسه یا یه احترام ساده اما بعد دیدم ***یه عشقه اما اندازش زیاده*** حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت کنم تا تو چشام عشق رو ببینی
چه بی هیاهوست این خلوت نهانم
شعله ای بیافروز
تا در تنگناهای تاریک شبهای بی ستاره
تو را به تصویر در آورم
غزلهایم برای توست
چرا که تو قطب زنده غزلهای منی
ومن شکسته بال ترین عاشق چند بیت آخرم .
گفتی ” دوستت دارم ” حسودی ام شد !
حتی زیبا ترین دروغ سیزده را هم تو گفتی !
&&&&&
نفس می کشم ، تا به جای مرده ها خاکم نکنند !
اینگونه است حال من ، چیزی نپرس . . .
&&&&&
ترک من مکن ، نکن تو ترکم ای دوست / گر بریزه پیش من ، ز پیش من بوس
ور بگیری یار دیگری تو فردا / میکنم حواله تو را فحش ناموس !
&&&&&
دور باش اما نزدیک
من از نزدیک بودن های دور میترسم . . .
![]()
![]()
![]()
بخواب گل شکستنی که شب داره سر میرسه
مهلت عاشقی هامون داره به اخر میرسه
نگاه نکن به آسمون خورشید خانم رفته دیگه
اینجا کسی از قدیما قصه و شعری نمی گه
بخواب قشنگ و موندنی که دنیا دیدن نداره
گلای خشک کاغذی که دیگه چیدن نداره
ضریح عشقمون دیگه هیچی کبوتر نداره
شب میره اما تو کوچه تاریکی شو جا میذاره
بخواب گل شکستنی که شب داره سر میرسه
مهلت عاشقی هامون داره به اخر میرسه
نگاه نکن به آسمون خورشید خانم رفته دیگه
اینجا کسی از قدیما قصه و شعری نمی گه
بخواب قشنگ و موندنی که دنیا دیدن نداره
گلای خشک کاغذی که دیگه چیدن نداره
ضریح عشقمون دیگه هیچی کبوتر نداره
شب میره اما تو کوچه تاریکی شو جا میذاره
من همونم که همیشه غم و غصم بی شماره
اونی که تنهاترینه حتی سایه ام نداره
این منم که خوبیاشو کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت همه هستیشو باخته
هر رفیقه راهی با من دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق،دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره همه دقایقم شد
اونکه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت
![]()
آدما از آدما زود سیر می شن
آدما از عشق هم دلگیر می شن
آدما رو عشقشون پا می ذارن
آدما آدمو تنها می ذارن
منو دیگه نمی خوای خوب می دونم
تو کتاب دلت اینو می خونم
![]()
![]()
سفر کردم به شهر بی ستاره
که گفتم شاید اونجا غم نباره
ولی دیدم که غم اونقدر زیاده
که هر جا پابذارم غم بباره
گرفتم چتری روی سرم زود
ولی غم کرده اونو پاره پاره
نفهمیدم که جنس غم چی بوده
که چتر من به زیرش زاره زاره
درست کردم با عشقت جون پناهی
چنین ابر غمو کردیم بی چاره
عاشقانه ای برای تو

مشاهده در ادامه مطلب ![]()
باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد

مشاهده در ادامه مطلب
دوستت دارم تا همیشه

دیر زمانی است که از رفتنت گذشته و چه سخت است انتظار ی که به پایان نخواهد رسید
انتظاری که امید در آن نیست
انتظاری که درکش مبهم است امیدی نیست و باز هم شاید امیدی هست اگر نبود تحمل ندیدنت سخت تر از این بود که هست
دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ است
برای دیدنت
دلم تنگ است
عشقم
کاش …
دیگر نمی توانم نه دیگر توان نوشتن ندارم اثری که از دل به دستانم رسیده نیرویم را می گیرد
در عجبم از صبری که خدایمان می دهد فکر می کردم بدون تو نابودم ولی باز هستم و خواهم بود
کاش آرامشت را بر هم نزنم که من صبرم به خاطر آرامش توست
ناله هایم را بی پاسخ نگذار
با من سخن بگو …
دوستت دارم تا همیشه

با مستد جدید که به زودی به آن دست خواهید یافت
عمده حملات هکری بر روی شبکه و وب سایت سازمان ها بسیار تاثیر گذار بوده و بی نقص اجرا می گردند این موضوع به خصوص در مورد زیر ساخت های IT موسسات و سازمان های کوچک و متوسط شایع است . همه ما با خطرات و تهدید هایی که نفوذ در کامپیوتر ها یک شبکه به همراه دارد آشنا هستیم و همیشه سعی در دفع آن ها داریم .

از راههای حیرت برانگیز مقابله باهکر ها این است که شما نیزهکر شوید و از همان زاویه ای که یک نفوذگر ماهر به سیستم IT سازمان ها می نگرند ، نگاه کنید . این سبک از برقراری امنیت دستمایه ایجاد یک مدرک امنیتی شده که موسسه EC-Council آن را مدیریت می کند . به بیان دیگر مدرک CEH بر روی تکنیکها و تکنولوژیهای هک از دیدگاه دفاعی تکیه می نماید.
جذابیت این مدرک بسیار زیاد است چرا که شما را به دنیای زیر زمینیهکر ها راهنمایی می کند و ابزارهای لازم برای این کار را نیز در اختیار شما قرار می دهد .

برخی از مواردی که در این مجموعه آموزش آن ها را فرا می گیرید به شرح زیر است :
در ابتدا ذکر این نکته ضروری است که تمامی نرم افزارها و سورس کد هایی که در ویدیو های این مجموعه مورد استفاده قرار می گیرند بر روی DVD های این مجموعه ارائه شده اند .
برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.
به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.
گروه خونی A :
محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.
گروه خونی B :
براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.
گروه خونی AB :
رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید
تولید کرده اند و آن را لایگر نامگذاری کرده اند که از همه نظر نسبت به شیر و ببر برتری دارد! چنین موجودی تا به حال در طبیعت وجود نداشته است، چراکه شیر و ببر نه تنها ذاتا با هم میانه ی خوبی ندارند بلکه دشمنی هم دارند.
این هیولا (لایگر) که حدود 900 تا 1000 پوند وزن دارد (454 کیلوگرم) قد بلندتر، قدرت بدنی بیشتر، توان پرش بالاتر و.... را نسبت به پدر و مادر خود دارد! جالب اینکه با وجود تنفر شیر از شنا کردن در آب، لایگر به شنا کردن علاقه دارد. در حال حاضر چندین نمونه از این حیوان تولید شده که در سیرکها و برخی باغ وحشها به نمایش گذاشته شده اند.
فقط جنس ماده ی این حیوان قادر به تولید مثل با ببر یا شیر نر می باشد که خود موجب بوجود آمدن دو گونه ی جدید دیگر شده است! همچنین حیوان دیگری به نام تایگن هم تولید شده که محصول ببر نر و شیر ماده است، البته به ببر شباهت بیشتری دارد و به بزرگی و عظمت لایگر هم نیست...
جادو يا جادوي خاص يا جادو در معناي جزئي(به عربي سحر و به انگليسي Magic): فنّي است مرموز براي اثرگذاري بر عالم مادّه با دخالت اراده جادوگر؛ چه ابتدايي باشد و چه براي خنثي کردن جادوي ديگري ؛چه هدف متعالي داشته باشد و چه پست. چه ورد بحواند، چه حرکاتي انجام دهد و چه از وسايلي استفاده کند
براي معرّفي جادو مطابق دانش شناسي کاربردي، واژه جادو را بايد از چند جنبه بررسي کنيم:
واژه شناسي. يعني معناي مورد استفاده آن در بين مردم.
کاربرد اصطلاحي اين واژه. يعني هرچه در جايي جادو خوانده شده در اين قسمت بررسي ميشود.
معرّفي جادوي عام و انواع آن. يعني تمام اعمال عجيب.
معرّفي «دانش نظري جادو» معروف به نظريههاي جادو. يعني دانشي که به «چيست؟» و «چرا؟»ها در مورد جادو جواب ميدهد. و آن علميست به اين نام که مرموز و حتّي رازورزانه يا سرّي است. يعني توسّط علم شناخته نشده. زيرا هيچ گونه توضيح، توجيه، نظريه يا رابطه علّت و معلول به روش علمي در مورد آن ارائه نشده. امّا چون تلاش به روش علمي و روش هاي کهن در اين زمينه وجود داشته، و فرضيه هايي نيز در اين مورد ارائه شده، نميتوان جنبه دانش آن را کنار گذاشت.
معرّفي «دانش کاربردي جادو». يعني دانشي که از چگونه انجام دادن اعمال عجيب سخن ميگويد. نه از «چيست؟» و «چرا؟»
معرّفي «فنّ جادوگري» يا «سحر» يا «sorcery»: پر حجم ترين قسمت مبحث است. زيرا جادو قبل از هر چيز يک فنّ است و از چگونه عمل کردن براي هدفي خاص صحبت ميکند.
همراه اين ها تاريخ جادوگري و بازتاب جادوگري در فرهنگ ها هم بررسي ميشود
واژه «جادو» در زبان پهلوي jâdug بودهاست.
بر روی ما نگاه خدا خنده میزند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او میگشاید … او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما زلب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
ماییم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم
ماییم … ما که جامه تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم
آن آتشی که در دل ما شعله میکشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ‚ ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد
یه دل دارم خدا داره زمین داره هوا داره
میونه دریای غمش کشتی و ناخدا داره
یه دل دارم ترک داره ترس و یقین و شک داره
رو بام برفیش همیشه یه دنیا بادبادک داره
یه دل دارم آتیش داره تو ابرا قوم و خویش داره
نه راه پس مونده براش نه طفلی راه پیش داره
یه دل دارم رقیب داره فراز داره نشیب داره
با اینکه آدم نشده کلی درخت سیب داره
یه دل دارم وفا داره یه طاقی از طلا داره
تو بهترین جاش یه دونه قصر و یه پادشاه داره
یه دل دارم نگین داره هوا داره زمین داره
تو دریای پر از غمش قایق و سرنشین داره
من براي تو مينويسم
براي تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست
براي تويي كه قلبم منزلگه عشق توست
براي تويي كه احساسم از آن وجود نازنين توست
براي تويي كه تمام هستي ام در عشق تو غرق شد
براي تويي كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است
براي تويي كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردي
براي تويي كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردي
براي تويي كه يك لحظه دوري ات برايم مثل يك قرن است
براي تويي كه سكوتت سخت ترين شكنجه ی من است

از خدا خواستم عادتهای زشت را تركم بدهد.
خدا فرمود:خودت باید آنها را رها كنی.
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نیست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است.
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطاكردنی نیست، آموختنی
است.
گفتم: مرا خوشبخت كن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
فرمود: رنج از دلبستگیهای دنیایی جدا و به من نزدیكترت میكند.
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود:نه تو خودباید رشد كنی.من فقط شاخ و برگ اضافیات راهرس
میكنم تابارورشوی.
از خدا خواستم كاری كند كه از زندگی لذت كامل ببرم.
فرمود: برای این كار من به تو زندگی دادهام
نظر نظر نظر ![]()

ساكنان دريا بعد از مدتي صداي امواج را نمي شنوند........
عجب تلخ است قصه ي عادت..............
خدایاحکمتت راشکر،نمی بینی که غمگینم
دلم پرگشته از حسرت،نگاهت رانمی بینم
دوچشماننم پرازخون وصدایم بغض تنهایی
گره هایم به دست توست چراازآن نمی کاهی؟
صدایم میرسدیانه؟خدایامن زغم سیرم
تودستی برسرمن کش،که من ازغصه میمیرم
خدایااشک های من به روی گونه ام جاریست
سکوت توبرای من،خدایا،مرگ اجباریست
خداونداغرورمن،برای باردیگرمرد
دگرتاکی؟دل من هم،دراین زندان غم پزمرد
تمام حرف های من همه تکراری وپوچ است
ولی رویای این تنها،رهایی ازغم وکوچ است
نمی دانم گناهم را،ولی دلخوش به امیدم
صدایت می کنم شاید،بگویی که تورادیدم

برای تو مینویسم برای تو مینویسم از اعماق احساسم
مینویسم تا بدانی تپش قلبم در سینه به خاطر توست
برای تو مینویسم که بدانی تو بودی ان یگانه عشقی که
در لابه لای خرابه های قلبم لانه کرد.و از انها گلستانی
جاودانه ساخت.برای تو مینویسم تا بدانی دوریت برای من
مثل دوری ماهی از اب است و دوری کبوتر از اسمان
برای تو می نویسم دیگر از عشق وجودم
با فریادی خاموش که در لابلای هیاهوی عشق
گم شده.برای تو مینویسم ای عزیز دوست داشتنی
ای بهترینم.ای همه زندگیم.
دوستت دارم .

به آرزوی دیدنت تا خودآسمون میرم ابرارو آتیش میزنم چشمای ماه و میگیرم
رو شونههای عطر تو خورشید و پر پر میکنم میون پرسههای شب عشق تو باور میکنم
هنوز تو اینهٔ چشات شرم گلهای مریمه با تو حریم لحظه هام غرق نسیم و شبنمه
نگاه ناز تو مثل یه معبد مقدسه تو که نباشی عشق من دنیا به آخر میرسه
دستتو میگیرم بمون، من بی تو میمیرم بمون!
ترم اول(ترم جو گیری): الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا
خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی
تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن -
و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده
ترم 2(ترم عاشق شدگی): آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم
درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با
تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.
کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم.امروز یک ساعت پشت پنجره
کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...
ترم 3(ترم افسردگی): الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون
افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان
من این زندگی رو نمی خوام.....
ترم 4(ترم زرنگ شدگی): الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟
نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من
پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم......
الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم. پیرزن دلش تنگ
شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا
ساعت 11 میبینمت
ترم5 (ترم مشروطه گی): الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره
بهم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو
آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم
نمیاد ....قول میدم جبران کنم...
ترم 6(ترم ولخرجیدگی) : الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز
پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!
ترم7 (ترم پاتوقیده گی): خودتون دیگه میفهمین
ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی): الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا...
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
چون جمعه پاییز دلم میگیرد![]()
دیروز به چشمان تو گفتم که برو![]()
امروز دلم بهانه ات میگیرد![]()
روزم چون شب و شبم چون شبی بیمار است
قلبم تابناک و لبریز از ندانستن هایم
هوا هوای غم است
هولناکترین فاجعه در راه است
بادبانهارا بکشید لنگرهارا بردارید
چه فرق میکند همه جا شب است
فردا صبح هم شب است
پس حرکت خواهیم کرد
من با سرزمین های دوردست آشنایم
باید رفت...... باید رفت.............
امروز با غرورت باز هم مرا شکستی / با ناز و قهر و کینه مهرم ز دل گسستی / دانی که بی تو هیچم ای ماه بی مروت / باشد که بار دیگر قلب مرا شکستی
______________________________
دلم را پیش خود پایبند کردی / ولی گفتی تو یک دنیا دردی / غرورم را شکستی بی تفاوت / برو فکر کن همیشه خیلی مردی
______________________________
بسوزد دلت که سوزاندی دلم را / به ویرانی کشاندی منزلم را / فکندی زیر پا احساس و عشقم را / نکردی رحم، حتی بر غرورم
______________________________
شد بازیچه قلب صیورم / شکستی عاقبت بال غرورم / به آسانی گذشتی از کنارم / مثل دفتری کردی مرورم
______________________________
گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای، من شکستم هر دو را / گفته بودم، از سکوتت، از غرورت خسته ام، به خاموشی مغرورانه ات شکستی تو مرا
______________________________
کاش غرورم را که در پستوی سادگیم پنهان بود می یافتی، اما تو این سادگی را بهانه ای قرار دادی برای در هم شکستن غرورم
______________________________
همه ی بغض من تقدیم غرور نازنینت باد، غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد
______________________________
بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق شوند، به خود بیشتر عشق می ورزند تا به معشوق
______________________________
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار
گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم
بی تو اینجا رو نمیخوام میرم و برنمیگردم
حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد
حرفهای نا تمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند
ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده
به تکاپو می افتی ....در غربت بیابان و در کوچ شبانه پرستوها
در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردیژ
دیر شده خیلی دیر
هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد
سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی
و یا شاید نمی فهمیدی
امروز حقیقت را باور می کنی....
اما افسوس که زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده
عاقبت باید رفت
عاقبت باید گفت
با لبی شاد و دلی غرقه به خون
كه خداحافظ تو . . .
گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت بشكست
گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست
باید از كوی تو رفت
دانم از داغ دلم بی خبری
و ندانی كه كدام جام شكست
كه كدام رشته گسست
گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی
عاقبت باید رفت
عاقبت باید گفت
با لبی شاد و دلی غرقه به خون
كه خداحافظ تو . .
همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل
خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل
گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواریهای دل
گاهی وقتا اینجوری خیلی بهتره ...
مرا ذره ذره درون قصه های خوش آب کردند
رویای بودن را برایم خواب دیدند
لحظه هایم را از من گرفتند
و در برابرش ساعت بی کوک روزگار را به من هدیه دادند
اشک را در چشمانم ستودند و خنده هایم را سرکوب کردند
فریاد را در سینه ام پنهان کردند و سکوت را از من ربودند
آزادی ام را در قفس معنا کردند
آری آن ها مرا محکوم به زندگی کردند
و هرگز از من نپرسیدند که غم هایت چیست؟
مرا به بند زندگی کشیدند و هرگز نپرسیدند که دردهایت چیست؟
نپرسیدند که سبب آنهمه اشک هایت کیست؟
آنها مرا محکوم به زندگی کردند و رفتند
رفتند تا بدانم که "هیچ کجا" همینجاست
که بفهمم"هیچ کس" ادمهایی هستند که شاید هم نیستند
تا بدانم زندگی این است...همین!
مـــن فقط برايــــ خودم هستمـــــ....
خودِ خودمـــــــــ ـ ـ ـ ...
نه زيبايم و نه عروسکي و نه محتــــــاج نگاهي.....
براي تو که صورتــ ـــهاي رنگ شده را مي پرستـــي...
نه سيرتــــــ آدمها را ..
هيـــــچ ندارمــــــ.......
حوالي من توقفـــ ممنـــــــــوع استـــ.....
چقدر سخت است منتظر کسی باشی
که هیچ وقت فکر آمدن نیست!!!
*************************
بذاز خيال كنم هنوز ترانه هامو مي شنوي
هنوز هوامو داري و هنوز صدامو مي شنوي
بذار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم
اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم
بذار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني
روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني
بذاز خيال كنم تو دل تنگيات
غروب كه مي شه ياد من مي يفتي
تويي كه قصه طلوع عشق
گفتي و دوست دارم و نگفتي
بذار خيال كنم منم اون كه دلت تنگ براش
اوني كه وقتي تنهايي پر مي شي از خاطره هاش
اون كه هنوز دوسش داري
اون كه هنوز همنفس
بذاز خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه
دوباره فال حافظ ودوباره توي فالمي
بذار خيال كنم بذار اگر چه بي خيالمي
بذاز خيال كنم تو دل تنگيات
غروب كه مي شه ياد من مي يفتي
تويي كه قصه طلوع عشق
گفتي و دوست دارم و نگفتي
در نیست....
راه نیست......
شب نیست........در من غم بيهودگيها مي زند موج
در تو غرور از توان من فزونتر
در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد
در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر
اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست
اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت
اي كاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت
انديشه روز و شبم پيوسته اين است
من بر تو بستم دل ؟
دريغ از دل كه بستم
افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم
در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم
اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين
ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد
در اين غروب سرد دردانگيز پائيز
با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد
اينك دريغا آرزوي نقش بر آب
اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر
در من،
غم بيهودگيها مي زند موج
در تو،
غروري از توان من فزونتر


1- جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید.
2- افراد آرام دائم به خود می گویند که برای تغییر گذشته
کاری نمی توان انجام داد پس باید از ادامه زندگی لذت برد.
3- حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت کامل بگذرانید و
به آنچه که می خواهید در زندگی به دست آورید فکر کنید.
4- هنگامی که احساس می کنید ذهنتان پر از افکار گوناگون
است و هیچ جای خالی در آن وجود ندارد با قدم زدن
سعی کنید ذهن خودتان را خالی کنید.
5- به کودکان نگاه کنید و ببینید چگونه از زندگی لذت می برند.
زندگی با آرامش را از کودکان یاد بگیرید.
6- سعی کنید به داشته های خود قناعت کنید چون در
این صورت احساس رضایت بیشتری از زندگی خواهید کرد.
7- اکسیژن باعث می شود مغز شما بهتر فعالیت کند. پس در
محل زندگی و کار خود گیاه نگه دارید.
8- این همه عجله برای چیست؟ به یاد داشته باشید سرعت
حرکت شما با احساس شما رابطه مستقیمی دارد ،
پس سعی کنید عجول و شتابزده نباشید.
9- شوخی روش خوبی برای رسیدن به آرامش است . پس شوخ طبع باشید.
10- لحظات زیبای زندگیتان را بایگانی کنید. سعی کنید از این
لحظات فیلم و عکس تهیه کنید و در لحظات ناراحتی به آن نگاه کنید تا به یاد
بیاورید زندگی همیشه برای شما تلخ و دشوار نبوده است.
11- آرام سخن گفتن باعث می شود ضربان قلب و تنفس شما
کم شود و این پایین آمدن ضربان قلب ، آرامش بیشتری به شما می دهد.
12- شاد کردن دیگران باعث می شود احساس و انرژی مثبتی به شما منتقل شود.
13- هر چند وقت یک بار ساعتتان را باز کنید و اجاره بدهید
از شرّ فشار زمان نجات پیدا کنید.
14- مسافرت به شما کمک خواهد کرد تا برای مدتی
فکر شما آزاد باشد و اثرات مسافرت پس از برگشت به خوبی
در زندگی روزمره شما نمایان خواهد شد.
15- دیگران را ببخشید. زیرا بخشش و شاد کردن دیگران یکی از
مسائل زندگی بخش است.
16- سعی کنید در هنگام عصبانیت خود را به گونه ای تخلیه کنید .
مثلا به بالای پشت بام بروید و فریاد بکشید.
17- لباسهای راحت و گشاد باعث آرامش می شوند.
18- سعی کنید به موقع غذا بخورید و از غذا خوردن لذت ببرید.
زیرا غذا خوردن باعث آرامش سیستم عصبی می شود.

زندان فعلي مجلل و زيباي حسني مبارك
حسنی مبارک، رئیس جمهور سابق مصر در حال حاضر در شهر شرم الشیخ تحت بازداشت خانگی است. اما چه زنداني...

شاید او در حال حاضر از محاکمه شدنش ترس دارد، اما در این خلال، در یک خانه ی بسیار زیبا در حال زندگی کردن است.این ویلا دو طبقه می باشد و در طبقه ی همکف آن ، اشپزخانه ای 4 تا 5 متری وجود دارد و هچنین دارای یک پذیرایی بزرگ می باشد.




غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا به دست آورده ام افکار پنهان شما۲
مهر و مه دیدم، نگاهم برتر از پروین گذشت
ریختم طرح حرم در کافرستان شما۳
تا سنانش تیزتر گردد، فرو پیچیدمش
شعله ای آشفته بود اندر بیابان شما۴
فکر رنگینم کند نذر تهیدستان شرق
پاره ی لعلی که دارم از بدخشان شما۵
می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گرد من زنید ای پیکر آب و گل!
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما۶
پانوشت:
۱- چراغ لاله: نوعی چراغ با شوعدان که شیشه ای بلند و استوانه ای و تقریباً شکل گلبرگ های گل لاله دارد، عجم: غیر عرب، ایرانی
۲- ضمیر: باطن
۳- پروین: خوشه ی پروین، صورتی فلکی مرکب از شش ستاره ی قابل رویت و چندین ستاره ی دیگر که با چشم دیده نمی شود
۴- سنان: سرنیزه
۵- بدخشان: منطقه ای در افغانستان امروزی که لعل معادن آن بسیار مشهور است
۶- زیور عجم
خیال خـام پلنگ من ، به سوی مــاه جهیدن بود
و مـاه را زِ بلندایش ، به روی خاک کشیـــدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دسـت رسیدن بود
گل شکفته ! خداحافظ ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسهای در من ، به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیـم آری ، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز ، به یکدگــر نرسیدن بود
اگــرچـــه هیچ گل مرده ، دوبــاره زنده نشد امّا
بهـــار در گــل شیپـوری ، مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم ، شرنگ ریخت به کام من
فریبکــار دغلپیشه ، بهانــه اش نشنیـــدن بود
چه سرنوشـت غمانگیزی ، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفــس میبافـت ولی به فکر پریدن بود
هرکجا بیندم از دور کند
چهره پرچین و جبین پر آژنگ
با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازک من تیری خدنگ
مادر سنگدلت تا زنده است
شهد در کام من و تست شرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ ترا
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بی خوف و درنگ
روی و سینه تنگش بدری
دل برون آری از آن سینه تنگ
گرم و خونین به منش باز آری
تا برد زاینه قلبم زنگ
عاشق بی خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه زبنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
آه دست پسرم یافت خراش
آه پای پسرم خورد به سنگ
نه شادم نه محزون نه خاکم نه گردون
نه لفظم نه مضمون چه معنیستم من؟
نه خاک آستانم نه چرخ آشیانم
پَری می فشانم کجا ییستم من ؟
اگر فانیم چیست این شور هستی؟
و گر باقیم از چه فانیستم من؟
بناز ای تخیّل ببال ای توهّم
که هستی گمان دارم و نیستم من
هوایی در آتش فگنده است نعلم
اگر خاک گردم نمی ایستم من
نوایی ندارم نفس می شمارم
اگر ساز عبرت نیَم، چیستم من؟
بخندید ای قدر دانان فرصت
که یک خنده بر خویش نَگریستم من
درین غمکده کس مَمیردا یا رب
به مرگی که بی دوستان زیستم من
جهان کو به سامانِ هستی بنازد
کمالم همین بس که من نیستم من
به این یک نفس عمرِ موهوم بیدل
فنا تهمِت شخصِ باقیستم من
وقتی نیستی انگار هیچ کس تو دنیا نیست
تنهای تنهایم
چرا نیستی
بیا و چشمان منتظر مرا نظاره کن
چشمه ی اشک در چشمهایم خشکید
از طرف یه دوست ![]()
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟
غیبت نکرده ای که شوَم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
چشم به صد مجاهده آیینه ساز شد
تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را
بالای خود در آینـﮥ چشم من ببین
تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبله گاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم
خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا کنم تو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یکجا فدای قامت رعنا کنم تو را
زیبا شود به کارگِه عشق کار من
هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را
من چقد خوشبختم که به او دل دادم
بی هراس و تردید ، باورش می دارم
چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد
گله هایی می کرد که توانم کم کرد
دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد
که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد
آن همه شادابی ، از وجودش دست شست
نا امیدی و درد ، روح او را آشفت
گفت که من چون آبم ، او وجودش تشنگی
حس و حال عشق او ، آخر آشفتگی
یعنی او تا این حد به دل من دل بست
که به روی هر کس راه عشقش را بست
حاصل این دوری ، باور قلبم بود
قلب پر دردی که ، در برش سخت آسود
و من چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو میکنم و قصه تنهایی را در آسمان آبی نگاهت در میان میگذارم .
نسیم اشکی که در نگاهت موج می زد ، بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم ، و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد .
در دل شب های تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردم .
به آفتابگردانی می مانم که هر صبح به امید آفتاب وجودتو سر از خواب بر می دارم .
و خوب می دانم بی تو گلبرگهای نازک وجودم را باد سرد خزان درهم فرو می ریزد ، و جوانه های نا شکفته امیدم به دور از تو می خشکند .
اما با این اوصاف میدانم ، قلبم کوچک تر از آنی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد.
اما در سکوت پر از فریاد خود می گریم و می گویم ؛ با همین قلب کوچک ، به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت دوستت دارم . . .
تمام عمر بستیم و شکستیم
بجز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
چه رنجی از محبتها چشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا در این همه چشم
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبکبالان ساحلها ندیدند
بدوش خستگان باریست دنیا
مرا در اوج حسرتها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب خواب پریشانیست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا.....
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

There's an angel crying up in Heaven tonight,
And I've got the Devil in my heart,
Because I keep saying things that I don't mean,
And it's tearing us apart;
There's a wild wind blowing in the desert tonight,
Oh how I long to feel the rain,
And let it wash away these lonely tears,
And bring us back again,
'Cos it's a different world when I look into your eyes,
You're the nearest thing that I have seen to Paradise,
And I know with you I will be in love forever;
There's a stranger waiting deep in every heart,
To say the crazy things we say,
But I promise you he won't be back,
To steal your dreams away;
So come up close and put your sweet hand in mine
I'm going to hold you all night long,
And if you wake up I will be here,
To tell you that I love you;
'Cos it's a different world when I look into your eyes,
You're the nearest thing that I have seen to Paradise,
And I know with you I will be in love forever;
Yes, it's a different world when I look into your eyes,
You're the nearest thing that I have seen to Paradise,
And I know with you I will be in love forever,
Yes I know with you I will be in love forever,
In love forever
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم
من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم
من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
من ایمین را از کودکان معصوم آموختم
و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم
ای روزگـــــــــــــــــــمحمدــــــــــــــــــــار
دلشــــــــــــــــــــــکسته هــــــــــست
خــــــــــــــــمحمدــــــــــــــــــدا

بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد.
روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.
بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.
مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید
از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.
زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد
مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود،
از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.
او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند
راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد
تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.
بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:
«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است،
اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى.
اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى . . .
یادم هست . . . یادت نیست . . .
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست / روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من / در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست / نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست
یادم هست …. یادت نیست
خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود / پس چرا گشت شبانه ، دربه در،یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید / کوزه ای دادمت ای تشنه, مگر یادت نیست
تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی / باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست
تو به دل ریختگان چشم نداری بیدل / آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست
زندگی میگذرد . . .
سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت
بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت
از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها
زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت
هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی
عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت
بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی
قصه سرگشتگیهایت مگر آخر نداشت
سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق
هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت
کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام
آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت
آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد
گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت
ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد
گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت . . .
در مشرق عشق دشت خورشيد تويي
در باغ نگاه ياس اميد تـويـي
در بين هزار پونه آنكس كه مرا
چون روح نسيم زود فهميد تويي
**************************************
نیست در این گفته من سوسه ای
گر تو به من قرض دهی بوسه ای
بوسهء دیگر سر آن مینهم
لحظه دیگر به تو پس میدهم
***************************************
بوی تو را نسیم سحر میدهد به من
یک نامه از تو ، حال دگر میدهد به من
هر شب در آرزوی تو پرواز میکنم
پروانه خیال تو پر میدهد به من
ما را ز راه دور به آغوش خوانده ای
خود مژده ی تو ، شوق سفر میدهد به من
ای نازنین غمزده ! هرگز به یاد ما –
گریان مشو که باد ، خبر میدهد به من
هر واژه را به عشق تو در رقص آورم
جانا غم تو روح سفر میدهد به من
در باغ جان ، نهال خیال تو کاشتم
اکنون به شکل اشک ، ثمر میدهد به من
گفتی دعا کنم به تو در حال جذبه ها
این حال را دعای سحر میدهد به من
ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل
سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن
هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده
بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد .
اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري
، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم
شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسد ت كفن خواهم شد ،
مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار . روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم !
ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم
زنده باشي تا هميشه . تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم
برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم
واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت
ميسوزم تا هميشه . . . و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني .
.
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.
.
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگاه غریبه! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم.
.
عشق یعنی قطره قطره آب شدن، در وفــور اشـک یار گریان شدن، عشق یعنی بر دلی چیره شدن، دست از جان شستن و مـجنون شدن، عشق یعنی در حضور باران طوفان شدن، در کنار قاصدک رقصیدن و پرپر شدن، عشق یعنی در عمیق قلب یار ساکن شدن، بر دامان وی افتادن و بی جان شدن، عشق یعنی در پی باد رفتن و راهی شدن، از فراز کوه ها بگذشتن و پیدا شدن.
.
گل زرد چرا رنگ منی افسرده و دلتنگ چرا مثل منی من عاشق اویم که رنگم شده زرد تو عاشق کیستی که هم رنگ منی.
.
بارون نباش كه با التماس خودت رو به شیشه بكوبی، ابر باش كه همه منت باریدن تو رو بكشن.
آرزویم این است
نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنكه تو را میخواهد
و به لبخند تو از خویش رها میگردد
*************************************
خــــــــدایا...خسته ام...به وسعتِ لمس نكردن نگاه امید بخشت خسته ام...
دیگر دلم جای ترك خوردن ندارد...نباشی ازهم میپاشد...میپوسد...میمیرد
توهستــــــــــی...میبینی.....میشنوی......
راستی دلِ شكسته ام را چند میخری؟؟؟
به چند قطره باران دلم را واگذار میكنم...با سند منگوله دار...!!!
معامله ی خوبی نیست؟؟؟...
چند قطره از باران رحمت بی انتهای تو در ازای یك دل شكسته ی به درد نخور
این برای من كه از زمین و زمان بریده ام عالیــــــــست!!!
****************************************
تو آسمانی ومن ریشه در زمین دارم
همیشه فاصله ای هست-داد ازاین دارم
قبول کن که گذشته ست کار من از اشک
که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم
تو نیز دغدغه ات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم
بخوان و پاک کن و اسم خویش را بنویس
به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم
کسی هنوز عیار ترا نفهمیده ست
منم که از تو به اشعار خود نگین دارم
**************************************
نشود فاش کسی آنچه میان من و تست
تا اشارات نظر، نامه رسان من و تست
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و تست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ار نه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و تست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان من و تست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و تست
سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و تست
*********************************
تو در منی
مثل عکس ماه در برکه
در منی و
دور از دسترس من
سهم من از تو
فقط همین شعرهای عاشقانه است
و دیگر هیچ.
ثروتمندی فقیرم؛
مثل بانکداری بی پول
من فقط آینه ی تو هستم.
*************************************
با تو هم صدا و یکرنگ باشم ،
در هیاهبگذار همیشه در کنارت باشم وی پر از غم زندگی
هر لحظه به یاد مهربانیت باشم ...
بگذار دنیا به پای ما بیفتد
سهم تو من باشم ،
همیشه دلتنگت شده
مدهوش عطر تن تو باشم ...
بگذار تا در تو غرق شوم
تا شاعر شعرهای عاشقانه باشم ،
نگاهت را با نگاهم بیامیز
تا از مستی چشمانت بی قرار باشم ...
بگذار محبتت در رگهایم جاری شود ،
دوباره عاشق باشم
باتو ...
تا آخر جاده عشق
برای همیشه همسفر باشم ...
بگذار تا این تن جان دارد
در هوای تو باشم ،
من که جز تو خیالی به سرم نیست
تنها دلداده و معشوق تو باشم ...
دوستان نظر یادتون نره ![]()
تورو میدیدم که آروم چشماتو باز میکنی و میبندی و وجودت خالی از هر حسی بود!
چشمای غمگینت رو به تخته ای که پسر رنگ رو رفته ی خرخونی در حال حل کردن مساله مزخرفی بود خیره شده بود. صورتت خسته تر از همیشه به نظر میرسید. و من هنوز هم چشمان زیبای غمگین و خسته تورو دوست دارم!!!
نتونستم اونجا رو تحمل کنم ،زود از پشت در کلاس عقب رفتم ، چشمای تو هنوز هم رو به تخته بود و اصلا منو ندید ، هیچ وقت منو ندید!!!!
به آسمون نگاه می کنم مثل دل من گرفته و انگار قصد باریدن نداره و من می ترسم از تنهایی! از سایه سردم ! از چشمای غمگین تو......این تنهایی سوت و کور مطلق......میترسم وقتی که انگار همه خوابند و من بیدار.......میترسم که شاید باید مرحم درد های کس دیگری باشم!!!!!!!
وهنوز همه چیز و هیچ چیز کاملا تاریک است! و خبری از روشنایی نیست!

باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بمان با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی
شبها تو بتاب من فدای تو به جای همه گلها تو بخند اینک این منم ک ب پای تو در افتادم باز ریسمانی
کن از انسوی دراز تو بگیر تو ببند تو بخاه پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر وهوا را تو بخان تو بمان بامن
تنها توبمان
از طرف باران بهاری ![]()
عشق در انسان اثری مانند مواد مخدر دارد و میتواند در کاهش درد نقش زیادی داشته باشد.
محققان دانشگاه استنفورد اعلام کردند احساسات شدید و عشق زیاد میتوانند مانند مسکنهای قدرتمند عمل کند. برای مثال زمانی که به انسانها تصاویر افراد علاقه آنها نشان داده میشود احساس درد در آنها بسیار کاهش پیدا میکند. این تصاویر باعث فعال شدن پاسخ احساسی در مغز میشود که با انگیزه و پاداش نیز مرتبط است.
ادامه ادامه نظر نظر
![]()
اگر تازه نامزد کرده اید یا اگر مدتی است که ازدواج کرده اید، بدانید که مواردی وجود دارد که هیچگاه تغییر نمی کند مثل احساس نیاز به تقدیر و تشکر یا احساس نیاز به داشتن رابطه خصوصی، و این فقط مختص آقایان نیست بلکه خانم ها را نیز شامل می شود.
جملههای کلیدی برای جذب همسر را باید چون نهالى دانست که لازم است تمام تمهیدات را بهکار بست تا این نهال سست و شکننده، حفظ و بارور شود و به درختى تناور تبدیل گردد و ریشهی آن، در اعماق جان زن و مرد نفوذ کند. آنچه در این میان دارای اهمیت میباشد، محبت و شیوههاى صحیح ابراز آن است. محبت بین زن و مرد ، اکتسابى است، بدین معنا که هم زن و هم مرد، باید شیوههاى ابراز آن را آموزش دیده، تمرین کنند و به کار برند.
. . .
عشق یعنی : هر اس ام اس که بهت می رسه امیدواری از اون باشه
عشق یعنی : برای هرکسی که می خوای اس ام اس بزنی اشتباهی واسه اون می فرستی
عشق یعنی : دنبال یه موضوع می گردی که واسه اون اس ام اس بزنی
عشق یعنی : دائم موبایلتو چک می کنی که شاید از اون SMS رسیده باشه
عشق یعنی : همش فکر می کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه می کنی می بینی خبری نیست
عشق یعنی : شبهای که اس ام اس ها نمی رسن واقعا اعصابت خورده
عشق یعنی : یک اس ام اس رو هم به خط همراه اولش می فرستی هم به ایرانسلش
عشق یعنی : هر وقت یه اس ام اس دیر می رسه چند بار دیگه سند می کنی شاید اونا زودتر برسن
عشق یعنی : پشت سر هم تک می زنی تا اس ام اسها برسن
عشق یعنی : گاهی وقتها هیچ حرفی واسه گفتن نداری اس ام اس خالی می فرستی که بفهمه به یادشی
عشق یعنی : هر جایی که یه جمله عاشقانه یا زیبا دیدی سریع واسه اون اس ام اس می کنی
عشق یعنی : دوهزار اس ام اس در ماه
عشق یعنی : بیماری ای که می گن دچارش شدی
عشق یعنی : اعتیادی که همه می گن به اس ام اس داری
عشق یعنی : آخر شعرها ی این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی که چه قدر عاشقشی
عشق یعنی سه تا نقطه . . .
به پشت سرت نگاه کن!
این سایه ی تو نیست!
منم که به دنبال تو راه افتاده ام!
مثل بادکنکی به دست کودکی!
هرجا میروی با یک نخ به تو وصلم!
نخ را که قطع کنی میروم پیش خدا!!
یک روز پدر بزرگم برام يه کتاب دست نويس آورد، کتابي که بسيار گرون قيمت بود، و با
>>>>>>ارزش، وقتي به من داد، تاکيد کرد که اين کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب
>>>>>>شاخ در آورده بودم که چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بده، من
>>>>>>اونکتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش کردم،
شاید بد نباشد ابتدا چند نکته را درباره اهمیت دوران نامزدی و عقد بخوانید و بعد خودتان در این باره قضاوت کنید.
1- عقد برای راحتی خیال : هنوز هم خانواده هایی هستند كه پس از انجام مرحله خواستگاری و انتخاب اولیه دختر و پسر ، با حذف مرحله شناخت ، مهر عقد دائم بر انتخاب اولیه ایشان زده و دوره نامزدی را تبدیل به دوره عقد می كنند. استدلال این گونه خانواده ها چنین است: می خواهیم عقدشان كنیم خیالمان راحت شود؛ به بیان دیگر، تن سپردن به دوره آشنایی پیش از ازدواج فرزندان برای این پدر و مادرها اسباب ناراحتی خیال است.

بله بران بخش مهمی از مراحل عروسی سنتی ایرانی است که در تحقق پیمان زناشویی و پیوند دو خانواده اهمیت بسیاری دارد.
بَله بُرون (یا بَلّه بُرون = بلی بُران ) بخش مهمی از مراحل عروسی سنتی ایرانی است که مراسم آنمعمولاً پس از مرحلة خواستگاری و پیش از عقدکنان برگزار میشود.
بنابر عرف و سنتهای اجتماعی، مجلس بله برون بیشتر شب هنگام و با حضور جمعی از بزرگان وسالخوردگان دوگروه از قوم و طایفه و خویشان خانوادة دختر و پسر، در خانة پدر دختر برگزار میشود. گردهمایی در این مجلس به قصد تعیین شرایط مادی و معنوی ازدواج وپذیرش تعهدات خانوادة داماد نسبت به خانوادة عروس است. از این رو، بلهبُران در تحقق پیمان زناشویی و پیوند دو خانواده یا دو طایفه اهمیت بسیاری دارد.
نظر رو بعد از ادامه فراموش نکنید ![]()