رفیق

اینورا غصه فراوونه رفیق 

چشای آدما گریونه رفیق 

آخه اینجا دلا توی زندونه 

غم تو زندون چه فراوونه رفیق 

کسی اینجا آخه عاشق نمیشه 

عاشقه داغ شقایق نمیشه 

عاشقی تو قصه و حکایته 

قصه اینجا چه فراوونه رفیق 

کی میای به فتح زندون دلم 

آخه اینجا نفسای اخرم 

ناجی همیشگی ای همه کس 

ای رفیق سفرم جون ونفس 

من دیگه فرصت موندن ندارم 

فرصت مرثیه خوندن ندارم 

قصمون داره به آخر میرسه 

بی تو اما چه غریبونه رفیق 

میرم اونجا جایی که هیچ کسی نیست 

اونجا که زندگی آسونه رفیق....

اسم های جدید دختر و پسر ایرانی جالبه ههههههههههههههه

www.toppatogh.com | اسم هاي ايراني رو ببين !!

«عجیب ترین نام های ایرانی» کوششی است از خلاصه ی تحقیقات مرکز آمار ایران در خصوص نام های نامتعارف و عجیب و غریب ایرانیان. آنچه که در این نوشتار کوتاه بدان پرداخته می شود…

 

ا- نام های در تضاد با جنسیت


تجزیه و تحلیل جنسیتی نام های نامتعارف نشان می دهد که ۷۰درصد نام هایی که متناسب با زنان است برای مردان و ۳۰درصد نام هایی که متعلق به مردان است برای زنان به کار گرفته شده است.
مصادیق نام ها:
مهین رضا، زن، زاهدان
سینا، زن، آمل
پری تک، مرد، میناب
ولی بانو، مرد، تهران
پریا، مرد، زابل
یاسمین خان، مرد، میانه

 

۲- نام های جغرافیایی


ساختار برخی دیگر از نام های نامتعارف نشان می دهد که ۷۰درصد از این نام ها متعلق به مردان بوده و برگرفته از مکان های جغرافیایی است.
مصادیق نام ها:
آمریکا، زن، آبادان
اروپا، مرد، همدان
دریاقلی، مرد، شهرکرد
بغداد، مرد، بندرعباس
بوشهر، مرد، ممسنی
اهواز، مرد، اهر

 

۳- نام های زمانی


در ساختار بسیاری از این نام ها، نشانه هایی از فصل، ماه، هفته، و روز دیده می شود. در این نمونه نیز باز هم مردها ۸۲درصد این فراوانی را تشکیل می دهند.
مصادیق نام ها:
امروز، مرد، میانه
تیرماه، مرد، سراب
روزعلی، مرد، شهرکرد
اذان وقت، مرد، اردبیل
فوری، زن، تهران
شب چراغ، زن، ایذه

 

۴- نام های حیوانی


ساختار این نام ها برگرفته یا تلفیقی از نام های مرکب یا مستقل حیوانات است. این نام ها ۸۰درصد متعلق به مردان و ۲۰درصد متعلق به زنان است. تجزیه و تحلیل این اسامی نشان می دهد که ۶۱درصد اسامی پستانداران، ۳۰درصد پرندگان، ۵۱درصد خزندگان است.
مصادیق نام ها:
پشه، مرد، سرکان
تیله گرگ، مرد، یاسوج
سیدگرگ الله، مرد، ممسنی
ساس، مرد، شیراز
بزعلی، مرد، درگز
کلاغ، مرد، کهنوج

 

۵- نام های نباتی


این گونه نام ها از پسوند یا پیشوند نباتی گرفته شده است. در این بین سهم زنان بیشتر از موارد دیگر در حدود ۴۰درصد است. تفکیک این نام ها برای مشخص شدن جنسیت بسیار مشکل است.
مصادیق نام ها:
انگور، مرد، ایرانشهر
تریاک، مرد، رامهرمز
زردآلو، مرد، خرم آباد
فلفل، مرد، ممسنی
گیلاس، زن، اردبیل
نخود، زن، میناب

 

۶- نام های وصفی


این گونه نام ها از صفات مختف گرفته شده است. نسبت این گونه نام ها در میان مردان بیشتر از زنان است.
مصادیق نام ها:
روسپی، زن، مرودشت
قیمتی، زن، سنقر
سوخته، مرد، فارسان
فقیر، مرد، لنجان
فتنه، زن، سیرجان
قاچاق، مرد، الشتر!

عیدتون مبارک

 

میلاد با سعادت امام عصر (عج)

 

بر همه شما مبارک

 

الهم عجل الولیک الفرج

 

 

 

همه بی وفان

ثانیه ها رو نشمر٬ واسه کسی که رفته

خوب میدونم عزیزم٬ دوریش واست چه سخته

اما کسی که رفته٬ برگشتنش تو خوابه    

باید که باورت شه٬ آرزوهات سرابه

کجا میخوای بری و دنبال اون بگردی    

چرا تو رو نخواستش؟ تو که بدی نکردی

ارزش اون چشماتو٬ با گریه پایین نیار    

حروم نکن روزاتو٬ با حسرت و انتظار

خودش که نیست خیالش٬ پس چرا زنده باشه    

اون که پی بهونست٬ بهتره بره جدا شه

رفت تو رو تنها گذاشت٬ خواست غمتو ببینه    

تو هم دعا کن براش به روز تو بشینه

این سهم تو نبوده٬ به پای اون بسوزی    

امید نداشته باشی٬ که برگرده یه روزی

نفرین نکن٬ بدون که خدا هواتو داره    

یه روز تو سرنوشتش درد تو دلش می ذاره

 

برگرفته از وب ستاره

تصاویر جالب و خنده دار

میهن کمپ | http://www.mihancamp.com

خنده داره ؟نه

ادامه نوشته

شب آخر

 

 

فکر کنم شب آخره ، اسم تو میاد روی لبهام

امشب از تو دل می کنم و میرم

دارم میرم ، تو دیگه راحت میشی امشب

تو دیگه نمی شنوی از لبهام دوستت دارم

می دونم دوست نداری توی چشمات خیره شم

به خدا از خواستن تو امشب دست می کشم

دل می کنم از هرچی دارم اما حقم این نبود

ای خدا جواب دلم به کی برم بگم این نبود

امشب راحت بخواب

یاد من باش هر کجایی با هر که هستی

می دونم وقتی میرم شاد و مستی

من تموم شدم ، تو بگو اما تا بدونم

دلمو به چه قیمتی ساده شکستی؟

می دونم دوست نداری توی چشمات خیره شم

به خدا از خواستن تو امشب دست می کشم

 

            

روزگـــــــــــــــــــــــــــار

باورم در حیرت روز و شبم جا مانده است

شکل و روحم در نگاه یک حباب جا مانده است

ای نگهبان دوچشمان سیه خفته ببین

حال و روز یک سیه پوش چون محمد را ببین

در تمام مصرع خوبان ندیدم چون منی

هر که را گوید محمد جمله را گوید همی

ارزش خاک نیازش در غروب چشم توست

همتی کن در کنارش مثل یک خورشید بخفت

دانلود والپیپر های زیبا و با کیفیت - Wallpapers Mania 045

این مجموعه شامل چهل و دو  والپیپر های زیبا و با کیفیت با فرمت jpg می باشد. افراد بسته به ذوق و علاقه خود می توانند از این پک جدید والپیپر برای تزیئن بک گراند دسک تاپ خود استفاده کنند.

من ............. تو

از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که “من” و “تو” ، “ما” می شویم؟!

پس چرا حالا “من” این قدر تنهاست!

از کی “تو” اینقدر سنگ دل شد؟!…

اصلا این “او” را که بازی داد؟!…

که آمد و “تو” را با خود برد و شدید “ما”!

می بینی

قصه ی عشقمان!

فاتحه ی دستور زبان را خوانده است

شعر عاشقانه متن عاشقانه شعر جدایی متن جدایی شعر تنهایی متن تنهایی شعر بی وفایی متن بی وفایی شعر زیبا متن زیبا شعر غمگین متن غمگین شعر گریه متن گریه

از بچگی

پر کردن جاهای خالی برایم سخت بود

فرقی نمی کرد

فارسی

تاریخ

….

جاخالی نده!

این همه جاخالی زیاد نیست؟

می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو مبادا بشوی

آی…مثل خوره این فکر عذابم می داد
چوب من را بخوری ورد زبانها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از «وامق» و «مجنون» شده است
می توانی «عذرا» باشی، «لیلا» بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگترین آدمها جا بشوی

بعد از این ، مرگ ، نفسهای مرا می شمرد
فقط از این نگرانم ، که تو تنها بشوی

ثبت نام

سلام دوستان

اومدم یه خبر بهتون بدم و اون اینه که

تالار گفتمان من از هفته آینده فعالیت خودش

رو آغاز می کنه و تا چند روز دیگه هم صاحب یک

چت روم عالی میشم

کسانی که تمایل دارن به جمع دوستانه ما بپیوندن 

به آدرس داده شده رفته و ثبت نام کنن

www.rahgozar.gigfa.com

این آدرس تالار هست دوست داشتین بیایید و ثبت نام کنید

موفق باشین

عشق هستی و نیستی

 

چرا چشمام همیشه بارانی ست
 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،  چرا چشمهایم همیشه بارانی است

 

بی وفا


   این لحظه آخر گفتی با من سردی  راحت میشه فهمید که بر نمی گردی

داری دروغ میگی میخوای بری دیگه این قصه رو داره رد پاهات میگه

بدون من صبح هت دور میشی از خونه این بی محلی هات من و میسوزونه

تموم عکسها رو نگفتی و بردی دل من و خیلی اینجوری آزردی

کاش لااقل عکست اینجا کنارم بود سنگ و صبورم این شبای تارم بود

عطری که دوست داشتم اونم که برداشتی اما غمت این بود که تو دلم کاشتی

 

عشق آزاد می سازد
 

عده ای عشق را به چشم تسلیم شدن یا از دست دادن آزادی خود می نگرند.ممکن است این نظریه درست یا اشتباه باشد اما بستگی به این داردکه شخص آزادی رادر چه چیزی بداند.
عشق کسب آزادی های ویژه ای را اطمینان می دهد:آزادی عصبانی شدن اتفاقی ودر مواقعی به طور کامل منفجرشدن بدون ترس از اینکه نشانه ای دایم اززخم آن بر جای بماند.آزادی کامل نبودن حتی تا آن اندازه که ازخودمان یک احمق بسازیم بدون ترس از اینکه احترام خود را ازدست بدهیم.عشق آزادی تغییر و شکوفاشدن و همچنین لغزش و ناکام شدن را بدون ترس ازاینکه هنگام نیاز تنهابمانیم به ما می دهد.ممکن است این موارد همچون سایر آزادی ها بدیهی پنداشته شود،اما نباید مانند آنها هر شش ماه یک بار مورد بررسی و تأمل قرارگیرد،بل بجاست که روزانه بدانها توجه شود واز آنها مراقبت به عمل آید.
عشقی که سکون ایجاد کند عشق نیست.عشق وقتی عشق است که آزاد سازد...


آزادی چیزی نیست مگر فرصت بهتر شدن

آلبر

 

هرگز
 

 هرگزدستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري*

 هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي*

هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي*

درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد*

هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري*

 هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه*

به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني*

 قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري*

و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده

 

عشق یعنی چه
 


دختری کنجکاو میپرسید:  ایها الناس عشق یعنی چه؟

 

دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

 

مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

 

پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

 

رهروی گفت: کوچه ای بن بست سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

 

در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

 

دلبری گفت: شوخی لوسی است تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

 

مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند

 

شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

 

عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

 

شیخ گفتا:گناه بی بخشش

 

 واعظی گفت: واژه بی معناست

 

زاهدی گفت: طوق شیطان است

 

 محتسب گفت: منکر عظما ست

 

قاضی شهر عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

 

جاهلی گفت: عشق را عشق است

 

 پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

 

رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

 

دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست

 

چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم

 

طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!

 

گذشته های دور

يادمه بچه بوديم تو گذشته هاي دور
اون زمون كه قلب ما پر بود از شادي و شور
روزي که تورو ديدم موهاتو بافتهبودي
با گل سپيد ياس يه روبند ساخته بودي
روزي که تورو ديدم موهاتو بافتهبودي
با گل سپيد ياس يه روبند ساخته بودي

بعد از اون روز قشنگ از خداراضي شدم
از دم صبح تا غروب با تو هم بازي شدم
چه روزاي خوبي بود ولي افسوسزود گذشت
تا يه چشم به هم زديم روز و هفته ها گذشت
چه روزاي خوبي بود وليافسوس زود گذشت
تا يه چشم به هم زديم روز و هفته ها گذشت

يادمه روي درخت دوتا دل كنده بوديم
سال بعد از اون كوچه ما ديگه رفته بوديم
شايد اون دلاديگه خشکيده رو ساقه ها
شايد هم بزرگ شده زير بال شاخه ها
شايد اون دلا ديگهخشکيده رو ساقه ها
شايد هم بزرگ شده زير بال شاخه ها
غریبه ...
 

مرا دوست نداری

 
گفتی مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من وعشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم کمی صبر کن گوش به من کن

گفتی نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر از چلچه ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسلئه ای نیست

 

حس غریبی
 

 حس غریبی ست دوست داشتن

وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....

وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد

ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده

به بازی اش میگیریم .....

هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !

هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....

تقصیر از ما نیست ...

تمامی قصه های عاشقانه

این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!

 

گل
 
خواستم اسمتو گل بذارم،ترسیدم پژمرده شوی!

خواستم اسمتو خورشید بذارم،

ترسیدم غروب كنی!

اسمتو گذاشتم نفسم، كه اگه نباشی:نباشم*

كاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود

كاش بودی تا فقط باور كنی بی تو هركز زندكی زیبا نبود.

شایدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی بایدكرد

خبری ازدل پر دردگل یاس نداشت،

باید این گونه نوشت

هرگلی هم باشی

چه شقایق چه گل پیچك و یاس زندگی اجبار است.

 
خواستم اسمت روبذارم گل گفتم پژمرده میشی خواستم

بذارم خورشید گفتم غروب میكنی خواستم بذارم

ماه گفتم روزا تنها میمونم گذاشتم نفس که هروقت رفتی منم برم

 

تاریکی
 

تو تاریکی شب نشسته بود دم پنجره و سیگار می کشید،دلش می خواست عمیق ترین پُک دنیا رو به سیگارش بزنه،انگار می خواست تمام حرصشو سر این سیگار بیچاره خالی کنه.مخصوصآ چراغها را روشن نکرده بود،فکر می کرد تو تاریکی بهتر می تونه فکر بکنه،بارها و بارها صدای پشتِ تلفن رو مرور کرده بود:

 

دل
 

گفتمش در عشق پا برجاست دل


گر گشایی چشم دل، زیباست دل


گر تو ذورحمان شوی دریاست دل


بی تو شام بی فرداست دل

دلیل
 
خودت ميدوني ميدونم دليله رفتنت چي بود
اما مي تونستي نري چرا ميگي قسمت نبود

 

اگه قسمت نبود چرا تو موندي
خدا مارو چرا به هم رسوندي

 

اگه ميدونستي يه روزي ميري
چرا روزا رو تا اينجا کشوندي

 

چي بودم چي شدم  به خاطره تو
ولي پشت دلم رو خالي کردي

 

حالا اسمت مياد گريه ام ميگيره
نميدوني که با دلم چه کردي

 

اگه در حق تو خوبي نکردم
بدون که خالي بود دستاي سردم

 

ولي من در عوض هر چي که بودم
با احساسات تو بازي نکردم

 

اگر چه مي دونم دوستم نداري
به هر در ميزنم تنهام نذاري

 

اگر پاي کسي هم در ميونه
بذار اسمت اقلان رو بمونه

 

دم اخر بذار دست توي دستام
بذار بهت بگم دردم چي بوده

 

فقط لطفي کن و حرفامو بشنو
شايد ديگه نگي قسمت نبوده

 

اگر تصميم رفتن و گرفتي
ببخش اگه پشيمونت نکردم

 

اره من واسه تو کم بودم اما
با احسا سات تو بازي نکردم

 

گل من
 

 
رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات

می خوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلای سرخ میومدم به دیدنت

نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت

گل و پرپر می کنم سر مزارت

تا ابد بارونیه چشمای یارت

ولی افسوس تو رفتی در دل خاک

از تو یادگاریه چشمای نمناک

پاییز غدیب و بی رحم اونهمه برگ مگه کم بود

گله منرو چرا چیدی گله من دنیای من بود

گلمو ازم گرفتی تکوتنهام زیر بارون

حالا که نیستی کنارم می زارم سر به بیابون

هنوزم بارون می باره تو میای انگار کنارم

خودتم بهتر میدونی لحظه هام رنگی ندارن

پاییز غریب و بی رحم اونهمه برگ مگه کم بود

گله منرو چرا چیدی گله من دنیای من بود...!
 

 
عشق یعنی 

 عشق یعنی خلوت و راز و نیاز


عشق یعنی محبت و سوز و گداز


عشق یعنی سوز بی ماوای ساز

از انتظار متنفرم
 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم

بدون تو عاشقی برایم عذاب است ...

میدانی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار آمدنت ...

انتظار ......

انتظار ......

شش حرف و چهار نقطه ...!

کلمه کوتاهیه 

اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد

تنهایی ،

چشم براه بودن ،

غم ،

غصه ،

نا امیدی ،

شکنجه روحی ،

دلتنگی ،

صبوری ،

اشک بیصدا ،

هق هق شبونه ،

افسردگی ،

پشیمونی ،

بی خبری ،

دلواپسی و ...

برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد وخیلی راحت روی کاغذ نوشته میشهباید چه زجرو سختی هایی رو تحمل کرد تا معانی شون رو فهمید و درست درکشون کرد ...

متنفرم از هر چیزی که زمان رو به یاد من میاره ...

و قبل از همه ی اینها متنفرم از انتظار ...

از انتظار متنفرم 


 

دختران دیروز............ دختران امروز

«مادر» بودن، حداقل برای انسانها امری اکتسابی است، نه غریزی. اما گاه محال به نظر می رسد بتوانیم مادری سودمند برای دخترمان باشیم. دختری که از یک سو مشتاق است استقلال او را به رسمیت بشناسیم و از سوی دیگر همانند گذشته در مرتب کردن لباسهایش به او کمک کنیم. به تدریج که فرزند دختر بزرگتر می شود، مادر با پرسشهای زیادی درباره دوران رشد او رو به رو می شود. چگونه دختر خود را از خطر دور نگه دارم و همزمان آزادی مورد نیاز را به او بدهم؟ چه الگویی را به او عرضه کنم و در عین حال اصرار نداشته باشم که این تنها الگوی مناسب توست؟


ادامه نوشته

رابطه دختران و پسران از نگاه قرآن و روایت

http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39087.jpg

روابط پسران و دختران جوان، در کشور ما به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح است لذا بر اولیای خانه و مدرسه و به تبع آنها مسئولین فرهنگی و اجتماعی لازم است این مسئله را به طور علمی بررسی نمایند و از هرگونه تصمیم احساسی خودداری کرده و با شناخت کامل آسیب ها، زمینه ها و راهکارهای علمی و تخصصی با این انحراف برخورد نمایند. زیرا به حکم "ولا تقف ما لیس لک به علم" (اسراء، ۳۶) باید از پیروی هر چیزی که بدان علم نداریم پرهیز کنیم. درهر اعتقاد یا عملی که تحصیل علم ممکن است، پیروی از غیر علم حرام است و زمانی اقدام و ارتکاب عملی جایز است که دلیل علمی آن را تجویز نماید. (۱) برای بررسی این معضل با سؤال هایی روبرو هستیم:

۱) چه نوع روابطی، معضل اجتماعی به شمار می رود؟

۲) چه آسیب هایی دراین زمینه جوانان ما را تهدید می کند؟

۳) زمینه های این روابط آسیب زا چیست؟

۴) چه راهکارهایی برای پیشگیری و هدایت صحیح وجود دارد؟ در مقاله حاضر که از انتخاب شده به این پرسشها پاسخ داده می شود که با هم آن را می خوانیم

ادامه نوشته

انتظارات نوجوانان

جوانان و مشكلات مالي خانواده ها

تأمين زندگي و كمك به پدر و مادر و كاستن از مشكلات خانواده، يكي از مهمترين دغدغه هاي فكري جوانان و نوجوانان مي باشد. نوجوانان مخصوصا در خانواده هاي كم درآمد، مي خواهند تا جايي كه مقدور مي باشد با پيدا كردن شغلي مناسب، هم از فشار اقتصادي خانواده بكاهند و هم از لحاظ مادي به خود متكي باشند.

بسياري از اين دوستان در خانواده هايي زندگي مي كنند كه دجار مضيقه مالي شديد هستند. در اين خانواده ها پدر براي گذران امور زندگي و امرار معاش از صبح تا پاسي از شب، مشغول كار و تلاش مي باشد. فرزندان خردسال و حتي نوجوانان و جوانان چنين خانواده هايي اكثرا از ديدن پدر و شنيدن صداي گرم و محبت آميز او ـ به دليل زود از خانه خارج شدن براي كار و دير برگشتن ـ محروم مي باشند. مشاهده اين فشارها و سختي ها، نوجوانان و جوانان را مصمم مي كند كه با پيدا كردن كاري هرچند موقت و با درآمد ناچيز به خانواده خود كمك كنند.

دسته اي از اين نوجوانان درس و تحصيل خود را بطور كلي رها مي كنند و تمام تلاش و انرژي خويش را براي رسيدن به اين هدف، صرف مي كنند. گروهي ديگر هم در كنار درس و تحصيل به مشاغلي موقت و صوري دل مي بندند، تا از اين راه كمكي به پدر و مادر خود بكنند.
«مريم» كه 17 سال دارد و تا سوم راهنمايي تحصيل كرده است، در اين زمينه مي گويد: «پدرم كارگر يك نانوايي فانتزي مي باشد. ايشان موقع كار با جديت و دلسوزي تمام كار مي كند، اما مزد و حقوق او بسيار ناچيز است و با زحمت و تلاش او قابل مقايسه نمي باشد. پدرم صبح ها ساعت 4 براي كار از خانه بيرون مي رود و شب ها دير وقت به خانه برمي گردد. با اين حال حقوق او كفاف زندگي 7 نفره ما را نمي دهد، مخصوصا كه خواهر بزرگترم در شرف ازدواج مي باشد. همين امر باعث شده كه من و خواهرم از تحصيل چشم پوشي كنيم و در يك بسته بندي مواد غذايي مشغول بكار شويم.»
دسته اي ديگر از نوجوانان هم نه تنها به خاطر كمك به خانواده، بلكه به خاطر سرزنش هاي پدر و مادر ـ به دليل فشار مشكلات مالي و اقتصادي ـ به دنبال كار و اشتغال مي باشند. والدين اين دسته از نوجوانان به خاطر مشكلات مالي و تأمين فرزندان با سختي و مشقت، از آنها انتظارات فوق العاده اي دارند. گاهي اين والدين هستند كه از نوجوان شان مي خواهند دنبال كاري برود و با كسب درآمد، ولو به صورت ناچيز و اندك، به آنها كمك كنند. اگر هم فرزندان آنها كاري پيدا نكنند و يا مهارتي براي كاري نداشته باشند، خانواده، همه چيز را از چشم آنها مي بينند و به عدم امكانات و گاهي نداشتن استعداد وي توجهي نمي كنند.
«سودابه»، يكي از دوستان جوان ما كه 18 سال دارد و ساكن قم مي باشد در مورد تأثير مشكلات مالي بر خانواده ها و عدم اشتغال جوانان مي گويد: «متأسفانه مشكلات مالي ميدان پيشرفت بسياري از نوجوانان مخصوصا دختران را محدود مي كند و از آنجايي كه بسياري از نوجوانان از لحاظ مالي كاملا وابسته به خانواده هاي خود مي باشند، اين وابستگي اقتصادي مشكلاتي را براي آ‌نان بوجود مي آورد. گاهي اوقات والدين به دليل اينكه ما يحتاج فرزندان خود را تأمين مي كنند از انسان انتظارات فوق العاده اي دارند و فكر مي كنند هر چه از نوجوانان و جوانان خود مي خواهند بايد عملي شود و در اين زمينه دختران بيشتر آسيب مي بينند. والدين نمي دانند كه فرزندان آنها، از اينكه فشار مالي فقط روي دوش پدر و مادر مي باشد بسيار ناراحت هستند، ولي به علت پيدا نكردن كاري، نمي توانند از اين فشار بكاهند.»
نوجواناني چون «سودابه» از والدين خويش انتظار دارند كه از هر گونه سرزنش فرزندان جهت نداشتن كار يا درآمد بپرهيزند و سعي كنند در كنار جوانان به رشد عاطفي، اجتماعي و اقتصادي آنان كمك كنند. والدين بايد بدانند كه احساس فداكاري و دلسوزي فرزندان، مخصوصا دختران نسبت به پدر و مادر، بيشتر آنها را وامي دارد كه به فكر كار و كمك كردن به خانواده باشند. اما همين كه مي خواهند وارد بازار كار شوند، با امكانات محدودي مواجه مي شوند و گاهي زير فشار قرار مي گيرند و عملا به كاري مي پردازند كه هيچ گونه آمادگي و علاقه اي به آن ندارند و استعدادهايشان نيز به هدر مي رود.
به طور كلي تأمين شغل مناسب و راهنمايي جوانان و نوجوانان بايد از اهميت ويژه اي برخوردار باشد. كوتاهي و سستي در اين زمينه، جوانان را به انحراف، بزهكاري و اعتياد خواهد كشاند و چه بسا با ناراحتي هاي رواني مواجه خواهد ساخت.
لذا پدران و مادران به عنوان بهترين مربيان و دلسوزترين افراد براي فرزندان، بايد آينده آنها را در نظر بگيرند و با برنامه ريزي صحيح و سنجيده در درجه اول نوجوانان و جوانان خود را به تحصيل و درس تشويق كنند. ممکن است مشاغل موقت و صوري در يك مقطع زماني بتواند كمكي به خانواده و يا نوجوان بكند، اما مانع پيشرفت نوجوان در امور تحصيل و علم مي شود و باعث مي شود آينده نوجوان فداي اين گونه مسائل ناچيز گردد. والدين محترم مي توانند با ايجاد روحيه قناعت و صبر و تحمل در فرزندان، آنها را به صرفه جويي و قانع بودن تشويق كنند و خود نيز با صبر و تحمل در مورد مسائل و مشكلات مادي و قانع بودن و صرفه جويي كردن، الگويي مناسب براي نوجوانان خويش باشند.
از طرفي مسئولان امر نيز بايد با ايجاد مراكز آموزشي فني و حرفه اي براي چنين نوجواناني امكان كسب مهارت ـ در مدت نه چندان طولاني ـ را فراهم كنند تا نوجوان بتواند با آگاهي و كسب مهارت وارد بازار كار شود. همچنين مي توانند با ايجاد حرفه ها و كارهايي كه ضمن انجام آنها افراد، تجربه و مهارت روز افزون كسب مي كنند و سطح آگاهي علمي و حرفه اي خود را بالا مي برند، به استفاده صحيح از توانايي ها و مهارت هاي جوانان كمك كنند و امكان ارتقاي مهارتي آنان را نيز ضمن انجام كار، فراهم سازند.
در كنار اين عوامل نوجوانان نيز بايد بدانند كهقدرداني از زحمات پدر و مادر و انتظارات بي جا از آنها نداشتن و صرفه جويي در هزينه ها و قناعت در امور مادي بهترين و شايسته ترين كمك به والدين آنها مي باشد. اگر نوجوانان از والدين خواهش ها و يا توقعات بي شمار نداشته باشند مسلما والدين نيز از نوجوانان به جز درس خواندن و تحصيل انتظار كار و يا درآمدي نخواهند داشت. بزرگترين آرزوي والدين موفقيت فرزندان در امر تحصيل و كسب مدارج علمي مي باشد. پس نوجوانان بايد با استفاده صحيح از راهنمايي هاي والدين و تحمل مشكلات به وسيله قناعت و صرفه جويي به فكر آينده خويش باشند و به مشاغل موقت و كاذب دل نبندند كه اين گونه مشاغل، مشكل مادي آنها و خانواده هايشان را حل نخواهد كرد.

پیرمرد و قشنگ ترین دختر دنیا

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!

خطاب به خودم و آنکه گذری از دلم دارد

غمگین نباش .. اگر که بد ساخته اند دنیا

اگر که دوست داری کسی را و او دوستت ندارد

یا اگر کسی تو را دوست دارد که تو دوستش ندا

غمگین نباش .. اگر که کسی که دوستش داری و دوستت دارد

دستش به تو نمی رسد و باید که فقط و فقط به یادش سر کن

تو دنیای دگری بساز .. بر بال آسمان .. آنجا که دو روح حتما به هم می رسند

 ای که رهگذر دل منی .. بر من خرده مگیر .. اگر که من ..

غرق نگاه سایه ای هستم که درمن جوانه می زند ..

 پا می گیرد .. رشد می کند و با من سایه وار زندگی می کند ...

 من و سایه ام محتاج نگاه همیم .. حتی اگر از دور

نگاه کن مرا

 نگاه کن مرا ... که چگونه طلوع می کند مهرِ تو در شب سرد و ساکتم

 و چگونه صدای تو ... می برد مرا ... به دیار قشنگ خواب

 نگاه کن مرا ... که چگونه با تو خوشحالم

نگاه کن مرا ... دستانم را بگیر ...

 و  ...

بسپار شانه های  مهربان خود به نوازش گیسوان من 

 تا حل شویم در نگاه هم ..

 تا نماند دگر من .. یا .. که تو .. تا ما شویم در کنار هم

طوفان

امشب در دریای عشق تو آنقدر شنا می کند دلم

تا به خورشید نگاهت برسد

که در افق .. سر از عمق مهربانیت در می آورد 

 و به روز و روشنی ... سلامی تازه می دهد

 امشب .. دریای دلم آرام است

چون که تو .. ماه آسمانش هست

 و نگاهت .. خورشید سپیده دمانِ آن

با وجود پاک و مهربان تو

هر چه هست .. قشنگ است و خواستنی

 با وجود تو .. آسمان .. زمین .. زمان .. همه رامِ دلِ منند

با من بمان ... تا خود سحر ... تا آنزمان که گنجشکهای مست نغمه سر کنند 

 بیا به خواب من ...

 تا شب مرا ... پر از رنگین کمان کنی

خسته نشو دلم ....... مدام در دریای زندگی پارو بزن

بشتابید ای ثانیه ها .. دقیقه ها منتظرند

با دستانی گشوده و لبخندی بر لبانشان

دل من .. تو نیز  از پای منشین

که جاده های زندگی سکون را نمی شناسند هیچ

در حرکت است که به اوج می رسی یک روز

پس عجله کن .. هم پرواز رویاهایت .. بر بال ابرها باش

نگاه در نگاه زندگی بدوز دوباره و سوت زنان طی کن مسیر زندگی

گوش کن دلم .. صدایی تو را می خواند مدام

صدایی در انتهای جاده که به تو می گوید

تا رسیدن به قله راهی نیست .. خسته نشو

نفس بگیر دوباره و دست به زانو بزن و تکیه کن به پاهایت که ناتوان شدند کنون

امید داشته باش .. که بی امید .. روز هم همچو شب سیاه و دلگیر می شود

زنده باد دلم که پر امید .. به سوی هدف روانه است

اگرچه این هدف روی قله هست

اگرچه راه  دور و مسیر دشوار می نمایدش

زنده باد دلم که سخت جانی می کند مدام

تا نبیند مرگ خود  ... در  طوفان زندگی

من در نگاه تو زیبا می شوم........اگر که تو ..... لبخند بزنی

                                 

لمس آب ... برای من و دلم که تشنه است ..

لمس همان حسیست که مرا می رساند به نگاه تو ..

و من در چشمانت  .. تصویر دلم را می بینم ..

لطفا کمی بخند .. وقتی که میخندی .. دلم زیباتر می نماید در نگاه تو

لبخند دل منی

                       

به انتظار سایه ات .. نشسته  ام

سایه ای در عمق شب

سایه ای تا به دلم  ....  بتاباند نور

به انتظار صدای قدمهای تو .. نشسته ام

و انتظارِ آمدنت .. ترسِ از شب را می گیرد از دلم

و من در عمیق ترین نقطه ی هراسِ دلم نشسته ام

و تو در عمیق ترین نقطه ی دلم .. می گیری از دلم .. همه ی ترسها را

و شب ... به انتظار آمدنت زیبا می شود به چشم دلم

و شب ...  به انتظار صدای پای تو ... خواستنیست

دوست دارم انتظارت را ... که به دلم لبخند هدیه می کند

می دانم که می آیی .......

آغوش

امشب .. با یادت .. عاشقانه خواهم خفت

امشب .. در دلت جوانه خواهم زد

و با سحر .. در نگاه تو می شکفد .. گل وجود من

و با سحر .. آغازی دوباره خواهم داشت

در .. تو

در .. دلت

نگاهت

در

وجود  تو

می خواهم که بشکفم .. در .. وجود مهربان تو

و بیاسایم کمی .. در .. کُنجِ خلوتش

مرا پناه  بده ... امشب

دلم آغوش می خواهد

تو هستی ..هرچند دور... ولی نزدیک نزدیکی

                              

تو هستی .. آنجا ... پشت درخت آرزو

و من یاد تو را می بویم

و من .. مهرِ تو را می جویم

و تو .. آنجا ... به یاد من نشسته ای

و تو .. قلب مرا می جویی

و تو .. یادِ مرا می بویی

و ما .. پشتِ فاصله ها .. با یادِ هم .. هم آغوشیم

و ما .. پشتِ فاصله ها .. با دلِ هم می جوشیم

و ما  به یادِ هم نفس می کشیم ..

در هوایی که گاه نفس کشیدن مشکل می شود در آن ..

خدایا شکر از این احساس .. که  می گیرد از دل همه خستگی ها را

خدایا شکر از این احساس .. که به رنگِ خوشبختیست

پای حرف

هميشه حرفي را بزن که بتواني بنويسي،

 چيزي را بنويس که بتواني امضايش کني

و چيزي را امضا کن که بتواني پايش  بايستي.


هوای بی تو

هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی،


نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفس گیر است

هوایِ بی توئی!


 

حضور من

نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..

چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..



 

www.rahgozar.gigfa.com

دوستت دارم

اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

 اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست

 اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

 اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست

گر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم!



داستان عشقولانه

 

دونه های برف هنوز به سطح چایی داغش نرسده ، آب میشد . انقدر صبور بود که

دوست داشت چاییش رو با همون دونه های برف خنک کنه. دیگه برای دست فروش

دوره گرد شده بود عادت ، که سارا رو ساعت 2 سر کوچه ی محمدی کنار تیر چراغ

برق ببینه . سارا عادت داشت تو پاییز و زمستون همیشه بعد از مدرسه چایی بخره و

در حالی که به گلدسته های مسجد نگاه میکرد ، اون رو با آرامش بخوره. پیرمرد

دست فروش سارا رو مثل دختر خودش دوست داشت.همیشه وقتی سارا رو از دور

میدید زود تر از رسیدن سارا به چرخش ، چایی رو برای اون آماده می کرد. سارا

معدل بالایی داشت سال سوم دبیرستان بود، رشته ی ریاضی.از یه خانواده متوسط ،

همیشه دختر تو داری بود ،

ادامه نوشته

جدید ترین مدل روسری

ادامه نوشته

عکس هایی از مدل بلوز وشلوار مجلسی زنانه


ادامه نوشته

رحم عشق

دلخور مباش مرد مسافر کمی بخند
دردت به جانم این دم آخر کمی بخند
از یک دو بیت آخر شعرم شروع کن
بر درد های این مرد شاعر کمی بخند
اندوه درد باطنیت را به من ببخش
محض رضای عشق به ظاهر کمی بخند
ای قبله ی نگاه غریبم رضا بده
قدری بساز با من زائر کمی بخند
بی بال و پر نشسته ام اینجا در این قفس
پرواز سهم توست ،مهاجر کمی بخند
بگذر از انتظار تباهم، سفر بخیر
تنها در این دقایق آخرکمی بخند

******************************************

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید

من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!

خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید

آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید!

مرد باشید و...بیایید... و.... کنارم بزنید

*********************************************

و شنیدم که همه می گفتند:
او در این نزدیکی ست
پای هر ناله ی من
پشت ویرانی تو
و گمانم این بود
که پر از فرصت رویای من است
لحظه ها خط می خورد
و سکوتی از او، تا دم قصه ی من
مثل تلخی حقیقت هایی
که به من می آموخت
او به بام شب تنهایی من می خوابید
و نمی دانستم
که جوان مرگ شدن نیز
لیاقت می خواست!

********************************************

کاش میشد به احساس دروغ گفت

کاش میشد به این دل تشر زد

کاش میشد که دوری نمی بود

یا پشت شهر فاصله احساس نمی مرد

کاش دنیا کمی مهربون بود

کاش که این لطف که این عشق که این حال و هوایم

نمیزد پر خود به دریای خیالم

نمیرفت سر کوه نمیرفت سر دشت نمیرفت بیابان

بیابان نگاهم بیابان صدایم

کاش نمیرفت به هرجا هوس کرد

کاش که میشد پرد سوی یارم

و میبرد معنای فاصله را ز یادم

و معنا میکرد برایم وصالش

کاش که احساس بمیرد نبیند

که سوختم ز عشق نهانش نهانش

*********************************************

ن روزها كه زندگيم بد نمي گشت
اندوه دردهاي من از حد نمي گذشت
يك عابر غريبه كه همراه سايه اش
از كوچه هاي شعر مردد نمي گذشت
يك ماهي سپيد كه هر قدر مي پريد
از ارتفاع تنگ يك سر نمي گذشت
اين زندگي اگرچه كسالت مي آفريد
اما به شكل يك غم ممتد نمي گذشت
از صافي دلم همه رد مي شدند و حيف
آن خوب خوب خوب كه بايد نمي گذشت

************************************************

گفتی بگو زعشق , بیا : دوست دارمت

همچون صدای چلچله ها دوست دارمت

وقتی نگاه می کنیم گرم و پر فروغ

چون بارش کلام خدا دوست دارمت

ای وعده گاه هر شب من روی ماه تو

ای شب نشین سپیده نما دوست دارمت

اما چه گویمت که غزل ها کمی کم اند

تا شرح آن دهم که چرا دوست دارمت

ای تو نگین دست سلیمان عشق من

ای مرمر ز تیره جدا دوست دارمت

همچون ستاره می شوم از چشم پاک تو

ای تو کلیم مهر و وفا دوست دارمت

مسحور آسمان نگاهت که می شوم

همچون پرنده های رها دوست دارمت

ای مظهر نجابت گل های روزگار

ای تو سپید سبزه قبا دوست دارمت

بر لب زدی تو شیشه عطر بهاره را

ای بر لبت بهار تورا دوست دارمت

تنها چگونه ام که غزل هم مرا کم است

ای شوق صد قصیده بیا دوست دارمت

دوستی من و تو

دوستی واژه ای است که از لب فرشته ها چکیده و یا شاید،
نامه­ای که از خدا رسیده است
می دانی نامه­ی خدا همیشه خواندنی ست
فرشته ها درون دفترشان
واژه­ی قشنگ دوست داشتن
را برایمان ثبت کردند
مهربانم
دلم چقدر آرزوی تو را داشت
فرشته ای آمد
واژه را کنار واژه کاشت اکنون ما
همان نیت خیر فرشته هائیم برای هم
آخرش دعایمان مستجاب شد...!
اکنون بیش از گذشته باور کرده ام
دوست داشتن آسمانی را که بین ما وجود دارد...