من و برگ

 
 
و من برگ بودم كه طوفان گرفت و ديدم كه اين قصه پايان گرفــــــــــــــــــت

بهار تو آمد به ديدار من و آخر مرا از زمستان گرفــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

كوير تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفــــــــــــــــــــــــــت

تو مي رفتي و چشم من چشمه بود و من خيس بودم كه باران گرفــــت

عجب بارشي بود بر جان من كه چون رودي از عشق جريان گرفـــــــــــت

هواي تو بود و خيال تو بود كه دست مرا در خيابان گرفـــــــــــــــــــــــــــت

حقيقت همين است اي نازنين كه چشمت غزل داد و ايمان گرفـــــــــــــت

تو و كوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم كه توفان گرفـــــــــــــــــــــت


دلم شکسته ترین ......

دلم شکــــــــسته ترین شاخه ی درخت خداست

دل شکسته ی من نیز چون خــــــــدا تنهاســـت


به غربت دل من هیچ دل نمـــــــی ســـــــــــوزد

مباد هیچ کسی را دلی چنین کــــــــه مراســت

میان آینه ی چشمهـــــــای مــــن قـــــــــــــدری

بخند ! جلوه ی مهتاب نیم شـــــب زیباســـــت

به وقت فاصله، لبخند تو پلـــی ست عظیــــــم

که بی گذشتن از این پل، عبور بی معناســـت

مگر که گام نهی در حریم کـــــوچه ی مـــــــــــا

همیشه باز ، نگاه تمام پنجــــره هاســـــــــــــــت

نگاهت ، از سر من دست بــر نمـــــــــــــی دارد

چه فتنه ایست که در چشمهای تو پیداســــت ؟

سری به سینه بنه ، ژاله باش داغ مـــــــــــــــــرا

که دل ، شقایق پژمرده ای در این صحــــــــــراست

اگر به کوی تو باشد

اگر به کوی تو باشـد مرا مجــــال وصـــول رسد به دولت وصل تو کار من به اصول

قرار برده زمن آن دونـــــرگــــــــس رعــنا فراغ برده زمن آن دوجادوی مکحـــــول

چو بر در تـــــو من بی نوای بی زر و زور به هیچ باب ندارم ره خروج و دخــــــول

کجا روم چه کنـم چـــاره از کجــــا جویم که گشته ام زغــم و جو روزگار ملــــول

من شــکســته بدحــال زندگـــی یابـــــــم در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقــتول

خرابت زدل من غـــــم تو جــای نیــــافت که سـاخت در دل تنـــگم قرارگــــاه نزول

دل از جواهـر مهـرت چــو صیقــلی دارد بــود زنـگ حـــوادث هر آینــــه مصقــول

چه جرم کرده ام ای جان و دل به حضرت توکه طــــاعت من بی دل نمیشـــود مقبـــول

کاش  میمردم

 

کاش

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن



    ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...


    کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...


    کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم


    و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است


    میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...


    کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...


    میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود


    میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

گم شدن

 

از گم شدن همه می‌ترسیم

اما

زیباترین روز زندگی ‌ام

روزی بود که با تو در میانه جنگل

گم شدیم.

 

تصاویر ...........

عکس های رمانتیک و تنهایی مرداد 90

اینم تنهاست فکر کنم

ادامه ببینیم

 

ادامه نوشته

عشقه دیگه

 

هر کسی دنبال خبر میگرده

بهش بگین عشق داره بر میگرده

عشق میاد همین روزا خیلی زود

عشق میاد تازه میفهمیم چی بود

وقتی میاد دوروبرش شلوغ نیست

 این دفعه حتما خودشه دروغ نیست...!

کاش .......

 

غمگین

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود


با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی


و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند


و…و من همچون غربت زده ایی در اغوش بی کران دریای بی کسی


به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد


وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید


بانوی دریای من…


کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت


کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت

کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،

حرف هایم حرف است،

خنده هایم، خنده هایم حرف است.

کاش می دانستی،

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.

کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،

کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند،

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند.

من کمی زودتر از خیلی دیر،

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.

تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد.

کاش می دانستی،

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.

تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.

smstak.com

فکر ......

عکس و بیوگرافی گوکهان اوزن خواننده ترک

از فکر من بگذر خیالت تخت باشد


من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد


این من که با هر ضربه ای از پا در آمد


تصمیم دارد بعد زا این سرسخت باشد


تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد


تصمیم دارد هم بسوزد ،هم بسازد

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد


نخواست او به من خسته بی گمان برسد


شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت


کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد


چه میکنی اگر او راکه خواستی یک عمر


به راحتی کسی از راه ناگهان برسد


رها کند برود از دلت جدا باشد


به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد


رها کنی بروند تا دوتا پرنده شوند


خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد


گلایه ای نکنی ، بغض خویش را بخوری


که هق هق تو مبادا به گوششان برسد


خدا کند که نه…!!نفرین نمیکنم که مباد


به او که عاشق او بوده ام زیان برسد


خدا کند که فقط این عشق از سرم برود


خدا کند که فقط زمان آن برسد

وای وای وای

ای خدا کاپیتان تیم اس فس داره از علی جون ما امضاء می گیره

استقلالی ها ناراحت نشین

 

اسمشه کاپیتانتونه مثلا

از تنهایی و خستگی حال نداشتم این عکس روحیه داد

 

محمد

 

در آرزوی رســـــــیدن به تـــو در دفـــــــتر

خاطـــــــراتــــم   گاهــــــی یه جملـــــــــه می نــــــــــویسم

برای تو

برای عشق تو لایق ترینم

یقین دارم به این عشق الهی

تویی عاشق و من عاشق ترینم

Click the image to open in full size.

عاشقانه

 

از دل و دیده،گرامی تر هم آیا هست؟

دست

آری، ز دل و دیده گرامی تر : دست!
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،
بی گمان دست گران قدرتر است.
هرچه حاصل کنی از دنیا، دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را که شنیدست چنین؟!
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست!
خوش ترین مایه ی دلبستگی من با اوست.
در فروبسته ترین دشواری، در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود بانگ زدم: هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست که هست!
بیستون را یاد آور، دستهایت را بسپار به کار،
کوه را چون پرِ کاه از سر راهت بردار!
وه چه نیروی شگفت انگیزیست،
دست هایی که به هم پیوسته ست!
به یقین، هرکه به هر جای در آید از پای
دست هایش بسته ست!
دست در دست کسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست کسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست کسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست،
لحظه ای چند که از دست طبیب،
گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد،
نوشداروی شفابخش تر از داروی اوست!
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است که افراشته ای!
لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست!
دست، گنجینه ی مهر و هنر است:
خواه بر پرده ی ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهره ی نقش،
خواه بر دنده ی چرخ
خواه بر دسته ی داس،
خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
آنچه آتش به دلم می زند، اینک، هردم سرنوشت بشرست،
داده با تلخی غمهای دگر دست به هم!
بار این درد و دریغ است که ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیدست،ولی
دست هامان، نرسیدست به هم!!!

 

ادامه نوشته

برای عشق ..........

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش!!!!!!!

بودنت را می خواهم



شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـه در بیــداری انتظارش را دارم

می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم ...

از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِ عروســی را به تن دارم

کـه دامادش تــویـــی

خوشحال کننــده است نــه ؟

اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از مــرگ بوده !!!

نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت

بمیـــرم ؟!!!

تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟

بیــا تعبیـــر کن کـه تا تو فاصلــه ای نمــانده

بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن

فقط بیـــا

بودنتـــ را می خواهم ... "

دیوانه عاشق

 

 

پسر جوون رفت سر همون چشمه اي که بار اول دختر رو ديده بود و

با خودش زمزمه کرد : آخه چرا رفتي شهر؟ مي دوني که حتي  من

طاقت چند روز دوريت رو ندارم و در همون لحظه از تعجب خشکش

زد وقتي ديد که تصوير دخترک روی آب چشمه ظاهر شد و گفت:آخه

ديگه دوستت نداشتم! پسرهای های گريه کرد.اما دستي از پشت روی

شونه هاش  احساس کرد و وقتي برگشت ديد که دخترک درست بالای

سرش رو تخته سنگي نشسته و مي گه عزيزم شوخي کردم باهات من

وپسرک يه دنيا شاد شد و پاشد وبه شوخي آروم با دستش زد پس کله

دخترو گفت: ديگه با من از اين شوخيا نکنيا. اما همون لحظه دخترک

از روی سنگي که بالاش بود ليز خورد و با کله خورد روی سنگي که

پائين چشمه بود. خون همه چشمه رو فرا گرفت و دختر ضربه مغزي

شد ومرد. از فردای اون روز پسرهرروزلب چشمه ميرفت وبا تصوير

دختر تو چشمه از ليزخوردن دخترک از بالای سنگ مي گفت و بعدش

با هم قاه قاه مي خنديدند ودراين ميان بزگترها وقتي مييومدند توچشمه

پسری رو مي ديدند که هرروز يه خاطره گريه دارو با خودش بلند بلند

تکرار مي کنه و بعدش تنهائي مي خنده.اما دختر بچه ها به جز پسري

که تو چشمه بود، تصوير دختر زيبائي رو روی آب چشمه مي ديدند که

از پسره بيشترميخنده تا نکنه دل پسر بگيره وباورکنه که دخترک ديگه

واقعا رفته.........................!!!!!!!!!

عشق و دوست داشتن

 

عشق نيروي است در عاشق كه او را

به طرف معشوق مي كشاند و

دوست داشتن جاذبه اي است در دوست

كه دوست را به طرف دوست مي برد.....

عشق غذا خوردن يك حريص است......

دوست داشتن در سرزميني بيگانه

يافتني است...... عشق جنون چيزي

جر خرابي و پريشاني نيست ... اما

دوست داشتن در اوج معراج از سرحد

عقل فراتر مي رود به قله بلند افتخار....!!!!

شبی پر از غم

 

شبی ازپشت یک تنهایی نمناک وبارانی تورا با لهجه ی گل های نیلوفری صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس ازیک جستجوی

نقره ایی درکوچه های آبی احساس؛ تورا ازبین گل هایی که درتنهاییم روییده باحسرت

جداکردم وتودرپاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران وسرگردان چشمانیست

بارانی؛ ومن تنهابرای دیدن آن چشم تورا دردشتی ازتنهایی وحسرت رها کردم و بعد

ازاین همه طوفان وهم وپرسشو تردید کسی ازپشت پنجره ارام وزیبا گفت: توهم در

پاسخ این بی وفایی ها بگودرراه انتخاب عشق آن خطا کردم ومن درحالتی بین اشک

وحسرت وتردید کنارانتظار که بدون پاسخ وسردست در اوج  پاییزی ترین ویرانی

یک دل میان غصه ایی ازجنس بغض کوچک یک ابرنمی دانم چرا باز برای خوشبختی

باغ  قشنگ آرزوهایت دعا کردم......!!!!

عشق بی حاصل


اوني كه يار تو بود،اگه غمخوار تو بود،قلبش روپس نميداد دل به هركس نميداد،

دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ، از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه،

غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر

قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم و

چي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا

نمي ذاشت.....اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل

به هر كس نمي داد!!!!

درخشش سپید و خنک معشوق

 

در سرزمین پروانه ها افسانه ای وجود دارد در مورد پروانه ای پیر. یک شب وقتی که پروانه

پیر هنوز بسیار جوان بود، با دوستانش پرواز می کرد. ناگهان سرش را بلند کرد و نوری سپید و

شگفت آور را دید که از میان شاخه های درختی آویزان است. در واقع، این ماه بود. ولی چون

تمام پروانه ها سرگرم نور شمع و چراغ های خیابان بودند و همیشه به دور آنها می گشتند،

قهرمان با دوستانش هرگز ماه را ندیده بود.با دیدن این نور یک پیمان ناگهانی و محکم در او پیدا

شد: من هرگز به دور هیچ نور دیگری به جز ماه چرخ نخواهم زد. پس هر شب، وقتی پروانه

ها از مکان های استراحت خود بیرون می آمدند و به دنبال نور مناسب می گشتند، پروانه ما به

سمت آسمان ها بال می گشود. ولی ماه، با این که نزدیک به نظـر می رسید، همیشه در

ورای ظرفیت پروانه باقی می ماند. ولی او هرگز اجازه نمی داد که ناکامی اش بر او چیره

شود و در واقع، تلاش های او هر چند ناموفق چیزی را برایش به ارمغان می آورد.برای مدتی

دوستان و خانواده و همسایگان و ساکنان سرزمین پروانه ها همگی او را مسخره و سرزنش

می کردند. ولی همگی آنها با سوختن و خاکستر شدن در اطراف نورهای جزیی و در

دسترسی که انتخاب کرده بودند در مرگ از او پیشی گرفتند.ولی پروانه پیر در زیر درخشش

سپید و خنک معشوق در سن بسیار بالا از دنیا رفت!!!!!

خیلی وقته دیگه بارون نزده

خیلی وقته دیگه بارون نزده

رنگ عشق به این خیابون نزده


خیلی وقته ابری پر پر نشده

دل آسمون سبک تر نشده


مه سرد رو تن پنجره ها

مثله بغضه توی سینه ی منه


ابر چشمام پر اشکه ای خدا

وقتشه دوباره بارون بزنه


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده


بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست


حرف عشق تو رو من با کی بگم

همه حرفا که آخه گفتنی نیست


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو

بد جوری دلتنگ شده...

 

روح عاشقانه ام

کسی از روح من می چید شوق پر کشیدن را


گرفت از دل ، خیال و میل بی پروا پریدن را

نشد هرگز بگوید عاشقانه دوستم دارد


به قلبم او نمی بخشید آهنگ تپیدن را

دل من ساده می پوسد در این دالان تنهایی


نداری طاقت یک جمله ای دیگر شنیدن را

برو ، بگذار با این درد و تنهایی بمیرم چون


ندارد تاب قلبت ، طعم ِ رسوایی چشیدن را

نه دیگر خط نمی افتد کنار خط ِ دیروزم


امیدی نیست در زندان طلوعی تازه دیدن را

ندارم چاره ای جز اینکه بنشینم در این زندان


خیالی نیست بر من نیش و از عقرب گزیدن را

رهایم کن نمی خواهی ، نمی مانم در این دنیا


نشانت می دهم امشب دل از دنیا بریدن را

تو اسب سرکشی در مویرگهایم نمی دانی


نشانت می دهم امشب ، که آزدای = جهیدن را

دلتنگی بی پایان

 

همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم
آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ، بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که دوستت دارم
کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ، تا لبخند عاشقی بر روی لبانم بنشیند ، تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!
ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام چقدر سوت و کور است !؟
نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ، نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است
هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو، بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت، به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت
هستم تا هستی در این دنیای خاموش ، نمیشوی ، حتی یک لحظه نیز از یاد من فراموش!
ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو، ندیدم تا به حال مهربانی و وفا را جز از قلب مهربان تو،
ندیدم یک قلب پاک را جز قلب درخشان تو تا به حال،
بیا تا ثابت کنیم به همه معنای یک عشق ماندگار!
برمیگردیم به سر خط ، دلتنگی مرا دیوانه میکند تا آخر خط ، گفتم تا گفته باشم درد دلم را به تو ، یکی که بیشتر نیست در این دنیا دیوانه ی تو!

دلم واست تنگ شده

عزیزم دلم گرفته
دلم برایت تنگ شده
دلتنگ گرفتنت دستهای گرمت هستم
دلتنگ بوسیدن گونه هایت هستم
آنقدر دلتنگم که اینک آرزو دارم حتی یک لحظه نیز از راه دور تو را ببینم
عزیزم دلم گرفته ، دلتنگت هستم
کاش همیشه در کنارم بودی تا دلتنگی به سراغم نمی آمد
کاش همیشه در کنارت بودم تا هیچگاه دلم نمیگرفت
هیچگاه نفهمیدی چقدر به وجودت ، به آن آغوش مهربانت نیاز دارم
هیچگاه نفهمیدی چقدر تو را دوست دارم
کاش به سر میرسید ثانیه های دلتنگی
کاش اولین ثانیه در کنار تو بودن فرا میرسید و هیچگاه نیز به پایان نمیرسید
به یادت هست روز دیدارمان خیره به چشمانم شده بودی ، من هم غرق در چشمان نازنین تو بودم
اینک دلم برای چشمانت یک ذره شده ، تو هم دلت برایم تنگ شده؟
هنوز مثل قبل مرا دوست داری؟ هنوز برای دیدنم لحظه شماری میکنی؟
هنوز وقتی در کنارم نیستی بیقراری میکنی؟
طاقت دوری تو را ندارم عشق من ، مگر من جز تو چه کسی را دارم ، تو را دارم که دنیای منی
خدایا این دنیای زیبا را از من نگیر
دلم برای دنیایم تنگ شده دنیای من
دلم گرفته ای دنیای من
راستی خیلی میترسم! میترسم تو را از دست بدهم …
میترسم دوباره تنها شوم ، دوباره همسفر غمها شوم
بیا در کنارم تا آرام شوم ، بیا در کنارم تا دوباره خوشحال شوم
بیا در کنارم تا دوباره دنیای زیبای خودم را از نزدیک ببینم
عزیزم خیلی دلم برایت تنگ شده …

ای خدا

مجيد خراطها

دلـــــــــــــم گـــــــرفتــــــــــــه هی روزگار بی وفـــــــــــــا

عکس اعدام دانشجو ی ........

عکسهای اعدام عامل قتل دختر دانشجو در پل مدیریت

 عکس   عکسهای اعدام عامل قتل دختر دانشجو در پل مدیریت

ادامه ..........

 

ادامه نوشته

عــــــــــــــــذا ــــــــــــــــــــــــــــــــب

غزل که دست خودم نیست ، گاه مجبورم


که  وانمود  کنم از علایقم  دورم


عذاب می کشم از بی کسی و تنهایی


میان این همه آدم که کرده محصورم

شکست می خورد از من همیشه عقل اما


به عشق و عاطفه هرگز نمی رسد  زورم

اگر چه  حال و هوایم همیشه بارانی


و  از ارائه ی اشعار شاد معذورم

ضرر نکرده ام و چشم خیس من عمری


از این که چشم به راهت نشسته مسرورم

و وصل ؟ خواب و خیال است این حقیقت را


قبول کن دل پر  آرزو  و مغرورم

بچین که هدیه ی ناقابلی ست ؛ بعد از من


برای توست اگر گل شکفت بر گورم
 ...
عجب حکایت تلخی شده است دل کندن


سفر بخیر تن ناتوان و رنجورم

 

ناله های گاه و بی گاه من

اشکی به چشم و در دلم آهی نمانده است

دیگرا مرا ز عشق گواهی نمانده است

در چشم بی فروغ من از رنج انتظار

غیر از نگاه مانده به راهی نمانده است

در سینه سر چرا نکشم چونکه بر سرم

جز سایه های بخت سیاهی نمانده است

در دوره ای که عشق گناه است بر دلم

جز جای داغ مهر گناهی نمانده است

نوری زمهر تو نیست به دلهای دوستان

لطفی دگر به جلوه ی ماهی نمانده است

در باغ خشک دوستی ای باغبان عشق

از گل گذشته برگ گیاهی نمانده است

شور و حلاوتی ز کلامی ندیده ام

شوقی و جذبه ای به نگاهی نمانده است

حسرت کشی ببین که دگر از وجود من

جز ناله های گاه به گاهی نمانده است

دیگر مهم نیست بودنت

روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو
روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!
گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم
گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر
اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام
راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
میدانستم تو نیز مثل همه …
نمیبخشم تو را …
دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت
نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا
مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و  غم
تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!

چرا بی خبر رفتی ؟

رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟
فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟
مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟
مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟
تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی
چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی
مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟
مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟
مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری
پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!
باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای
دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم
رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد
رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!
کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟

بی خیال من شو

برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، از تو بیزارم ، بهانه هایت را برایم تکرار نکن
حرفی نزن ، بی خیال ، اصلا مقصر منم ، هر چه تو بگویی ، بی وفا منم!
نگو میروی تا من خوشبخت باشم ، نگو میروی تا من از دست تو راحت باشم…
نگو که لایقم نیستی و میروی ، نگو برای آرامش من از زندگی ام میروی….
این بهانه ها تکراریست ، هر چه دوست داری بگو ، خیالی نیست….
راحت حرف دلت را بزن و بگو عاشقت نیستم ، بگو  دلت با من نیست و دیگر نیستم!
راحت بگو که از همان روزاول هم عاشقم نبودی ، بگو که دوستم نداشتی و تنها با قلب من نبودی
برو که دیگر هیچ دلخوشی به تو ندارم ، از تو بدم می آید و هیچ احساسی به تو ندارم
سهم تو، بی وفایی مثل خودت است که با حرفهایش خامت کند، در قلب بی وفایش گرفتارت کند ، تا بفهمی چه دردی دارد دلشکستن!
برو، به جای اینکه مرحمی برای زخم کهنه ام باشی ،درد مرا تازه تر میکنی !
حیف قلب من نیست که تو در آن باشی ،تمام غمهای دنیا در دلم باشد بهتر از آن است که تو مال من باشی….
حیف چشمهای من نیست که بی وفایی مثل تو را ببینند ، تو لایقم نیستی ، فکرنکن از غم رفتنت میمیرم!
برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، برو و دیگر اسم مرا صدا نکن
بگذار در حال خودم باشم ، بگذار با تنهایی تنها باشم …

یه دل .........

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود

باید بگویم اسم دلم ، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند

دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای

از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم

آیا کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها

دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق اند

این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود.

کاش می شد که من

پروانهء باغ رو یا های تو باشم

اگر نمی خواستی بچسبانی ام

به کلکسیون آرزوهای ِ دست یافته ات،

می شد که تو

شهسوار رویاهای من باشی

اگر  نمی خواستم محبوست کنم،

در کاخ توقعات ِ بر نیامده ام

می شد که ما

تصویر زیبای عشقی بی تمام باشیم بر دیوار ناممکن ها

اگر یاد گرفته بودیم

عاشقی را

قفس

تقدیم به عزیزترین کسم ورفیق راه زندگیم  

نشسته کنج قفس یک پرنده ی زخمی

تو حال خسته ی من را چگونه می فهمی؟

پرنده ایّ و قفس را ندیده ای هرگز

تو طعم تلخ قفس را چشیده ای هرگز؟

نشسته زیر پرت آسمان…چه خوشبختی

همیشه دور و برت آسمان…چه خوشبختی

تو از پرنده ی بی بال و پر چه می دانی؟

تو ای پرنده ی پر شور و شر…چه می دانی؟

دوباره سادگی ام کار می دهد دستم

نمی شود که از عشقت گذشت،دلبندم!

اگر چه سر به هوایی،قرار یادت نیست

هنوز هم به قراری که بسته ای بندم

هنوز هم که هنوز است حین هر باران

تو را برای نفس هام آرزومندم

تو سهم عاشقی ام…  نه ،نبوده ای هرگز

به روزگار خودم جای گریه می خندم

 

سفر

عکس های زیبای عاشقانه Www.Pix98.CoM

سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه

به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه

همیشه یک نفر میره آدم و تنها می ذاره

میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا می ذاره

همیشه یک دل غریب یه گوشه تنها میمونه

یکی مسافر و یکی این وره دنیا میمونه

دلم نمیاد که بگم به خاطر دلم بمون

اما بدون با رفتنت از دل خستم میره جون

بمون برای کوچه ای که بی تو لبریزه غمه

ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه

بمون واسه خونه ای که محتاج عطر تن توست

بمون واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست

 

 

کاشکی عاشقت نمی شدم

                                            

 

فرصت ما تموم شده بايد از اين قصه بريم


فرقي نداره من و تو کدوممون مقصريم


خاطره ها رو يادمه لحظه به لحظه مو به مو


هيچي رو ياد من نيار اونقدر خرابم که نگو


بد بودم و بدتر شدم ميرم با پاهاي خودم


ميرم نميدونم کجا آخ کم آوردم به خدا


دلگيرم ازدست خودم کاش عاشقت نميشدم


هرجوري ميخواستم نشد از غم يه ذرهم کم نشد


من موندمو تنهايام از دنيا هيچي نميخوام


عاقبت من و نگاه اشتباه پشت اشتباه
..
هر روز عاشق تر شديم تو عشق خاکستر شديم


ساختيم ولي به آرزومون نرسيديم


فقط گريه فقط عذاب صدتا سوال بي جواب


نه من نه تو از عاشقي خيري نديديم
..
هرجوري ميخواستم نشد از غم يه ذرهم کم نشد


دلگيرم ازدست خودم کاش عاشقت نميشدم


من موندمو تنهايام از دنيا هيچي نميخوام


عاقبت من و نگاه اشتباه پشت اشتباه

فرصت ما تموم شده بايد از اين قصه بريم


فرقي نداره من و تو کدوممون مقصريم


خاطره ها رو يادمه لحظه به لحظه مو به مو


هيچي رو ياد من نيار اونقدر خرابم که نگو

اجازه

اجازه هست که عشقتو تو کوچه ها داد بزنم...؟

رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم...؟

 اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم...؟

ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم...؟

اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه...؟

بهت بگم عاشقتم, دوستت دارم یه عالمه...؟

اجازه هست بهت بگم عشق تو, توی سینه امه...؟

اجازه هست نگاهتو توی خاطرم قاب بکنم...؟

چشمی که بد خواهمونه, به خاطرت خواب بکنم...؟

اجازه فریاد بزنم:توی قلبمی تا به ابد...؟

اجازه هست کنار تو به اوج ابرا برسم...؟

دست تو توی دستم و برم به فردا برسم...؟

اجازه هست دریا بشم, کویر رو پیمونه کنم...؟

تو صدف دلم بشی, من توی دلت خونه کنم...؟

اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم...؟

بایک نگاه بی ریا روی غم رو سیاه کنم...؟

اجازه هست....................؟؟؟؟

تفاوت دختر پسرها هنگام صحبت کردن با تلفن

تلفن زنگ می خورد :

گفتگوی دو دختر پای تلفن:

سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس  885020_girl_phone3.gif

 
گفتگوی دو پسر پای تلفن:

بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر  619120_sarcastic.gif

بعد از قطع کردن تلفن:

 
دخترها:726019_dancegirl2.gif

واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد سبز...       560718_icon_surprised.gif


پسرها:823919_e5so0w8g1gzxzzhm.gif

بابا عجب بچه باحالیه این حمید خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه 721120_biggrin.gif

*********

هی روزگار ههههههههههههه ای جونم بدتون نگیره

 

رد پای من و تو در باران

 

باران ...


آسمان  بارانی  است
همگی  می گذرند
چتر دارند  به دست
تا  نبارد  باران
بر سر  و   صورتشان

اما ...

من تنها و رها
زیر این سقف سیاه
گام  بر می دارم
بی چتر ...
و به تو , می اند یشم ... 
 

صدای پای آب

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها

سرشار می کنــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کـرد

یک پنجره برای من کافیــســـت

 

 

بخوانیدم

آن بوسه و تخدیر مرا می کشد آخر

این بازی تقدیر مرا می کشد آخر

دیدی چه جدا شد دلم از سیب بهشتت؟

این جبر زمینگیر مرا می کشد آخر

قابی ست دو چشمت به افق زار نگاهم

باز آیی تصویر مرا می کشد آخر

گفتی که به من می رسی و بوسه دیگر...

آه این تب لب گیر مرا می کشد آخر

سوسوی امیدی...نکند؟

                                 نه ،که همانست:

شبها که به تسخیر مرا می کشد آخر

هم سوخت و هم ساخت دلم با غم و این درد

چه زود و یا دیر مرا می کشد آخر!

 

بوســــــــــــــــه

یک بار دگر بوسه و هربار کم است

من طالب سیلابم و رگبار کم است

گیرم که رسیده ست به صدبار ولی

معشوق من!این حادثه صدبار کم است

یک حادثه در عشق که شیرین شده است

چون قند مکرر که به تکرار کم است

شیرینی آمیخته با جان من و

چون عادت بی فاصله انگار کم است

این تشنگی ام دست خودم نیست که این

یک قطره برای تن تبدار کم است

می خواهم از آن وسوسه تقصیر دگر

یک بار دگر،بار دگر،بار....کم است

تنهایی

در دفتر خاطراتم نوشتم : عشق زیباست


معلم دفتر را دید و گفت : این رویاست !


گفتم : معلم تو از عشق چیزی میدانی ؟


گفت : در عالم عشق ، عاشق همیشه تنهاست

***

روزگاری جاده ای بودم غرق تردد


جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمی شد


من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم


عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود

اونی که .....

اونی که می خواستم عهدشو شکست و
به پای عشق جدید نشست و
چش روی آرزوم همیشه بست و
پشت مه پنجرمون رها شد
اونی که
می خواستم مث اشک چکید و
تو طول راه یهو یکی رو دید و
صدای از ما بهتر و شنید و
به خاطر هیچی ازم جدا شد
اونی که می خواستم دل ما رو بردو
تو راه که می رفت به یکی سپرد و
تو خاطرش ، خاطره ی ما مرد و
یکی دیگه تو رویاهاش خدا شد
اونی که می
خواستم دل ازم برید و
بین گلا یه گل تازه چید و
به اونی که دلش می خواس رسید و
مثل تموم مردا بی وفا شد
اونی که می خواستم زود ازم گذشت و
یه روزی رفت و دیگه بر نگشت و
منکر مجنون شد و کوه و دشت و
منکر عشق و بودن با ما شد
اونی که می خواستم زیر قولش
زد و
با یکی دیگه پیش من اومد و
به خاطر اون به ما گفتش بد و
عزیز تر از دیروز و از حالا شد
اونی که می خواستم شدش از ما سرد و
پیغام دادش که دیگه برنگرد و
بد بودن ما رو بهونه کرد و
غیبش زد و یک دفعه کیمیا شد
اونی که می خواستم ما رو بد شناخت و
هستی شو پیش یکی دیگه باخت و
قصر من و با یکی دیگه ساخت و
شکر خدا باز ولی پادشا شد
اونی که می خواستم من و داد به باد و
رفت پیش اون کس که دلش می خواد و
زد زیر عشقش تا یادش نیاد و
اسم منم جز آدم بدا شد
اونی که می خواستم من و زد کنار و
خزونشو
یه جوری کرد بهار و
قایم شدش تو یه عالم غبار و
تقدیر ما مثل موهاش سیا شد
اونی که می خواستم آخرش گم شد و
بازیچه ی چشمای مردم شد و
وارد عشق صد و چندم شد و
توی خیال کس دیگه جا شد
اونی که می خواستم ، ولی انگار مده
مال همه یه جورایی گم شده
کاش از میون غبارا بیاد و
بهم بگه هر چی می گی بیخوده

 

حوادث

در حالیکه در تمام اخبار منتشره درباره حادثه هواپیمای حامل محسن رضایی – دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام – نام شرکت هواپیمایی ، ماهان اعلام شده است سایت مشهور یاهو در توضیح اخبار خود ، عکسی از شرکت هواپیمایی ملی ایران – هما – درج کرد.
 

                                      اشتباه یاهو در مورد حادثه هواپیمای محسن رضایی

 
به گزارش قشم دیلی ، با توجه به آرشیو قوی عکس سایتهای مشهور بویژه نقل قول این خبر از خبرگزاری آسوشیتدپرس بعید است این کار یک اشتباه سهوی بوده باشد. بلکه احتمالا” با توجه به کارشکنی برخی کشورها در ممانعت از ورود قطعات یدکی هواپیماهای مسافربری به ایران ، خبرگزاری موصوف تلاش کرده است با انتشار این عکس وانمود کند که تحریمهای یکجانبه برخی کشورهای غربی روی کیفیت پروازهای هما ! تاثیر منفی گذاشته است.

میدونی ؟

می دونی ؟؟
باید بفهمی وقتی دلت می گیره ... تنهایی !!
باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی !
باید عادت کنی که با کسی درددل نکنی !!
باید درک کنی که هر کس مشکلات خودشو داره !!
باید بفهمی وقتی ناراحتی ... دلتنگی ... یا بی حوصله ای ...
هیچ کس حوصله ی تو رو نداره !!

دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتای خوشی اند !!

همه خودشون اینقدر دردسر دارن که حوصله ی گند اخلاقیای تو رو ندارن !!

همه اینقدر کار دارن که وقت ندارن واسه تو وقت بذارن !

که به حرفات گوش بدن یا وقتایی که تنهایی کنارت باشن !!

ولی تو نباید اینجوری باشی !!

تو باید رفیق غم و کم همه باشی !!

تو باید سنگ صبور باشی !!

تو باید سنگ باشی !!

دردای تو پیش دردای اونا هیچی نیست !!

تو اصلن سختی نکشیدی ...
تو اصلن تنها نموندی ...
تو هیچ وقت غصه دار و گریه دار نیستی !
نباید باشی !!!

فهمیدی ؟؟

اینا همه ی حرفایی که چند روزه یکی از ته دلم داره تو گوشم می خونه !!!

داره جادوم می کنه !!
که آروم تر باشم !!
که هر وقت تنها شدم و دلتنگ و خسته ... یاد تنهایی و دلتنگی و خستگی بقیه بیفتم !!
بعدش همه چی یادم بره !!
خب ؟؟

تنها و عاشقانه


                      غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

 

                      یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

 

                      بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

 

                     اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

 

                     زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

 

                     رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

 

                     آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

 

                     اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

 

                     تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

 

                     دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

 

                     تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

 

                     تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

 

                     پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

 

                      تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

 

                      داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

 

                      رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

 

                       تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

 

                       منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

 

                       نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

 

                       تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

 

                      عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

 

                       گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

 

                      نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

 

                      شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

 

                      و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

 

                      پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

 

                      اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

 

                      بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

 

                        ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

 

                                روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

 

                                     بـه خـدا نـمــیـری از یاد

 

 

نه به اون عشقو ....

 

نه به اون عشقو امیدو آرزو،نه به این جنگ و جدال و گفتگو،نه به اون گریه و دوست دارمو دلتنگی ، نه به این خنده و این نفرت و این دلزدگی ، نه به دلبستگیات نه به ایت خستگیات!

کاش تو ی فصلای زشت سرنوشت یکی این دلتنگیامو می نوشت
یکی از دستای سرد ارزو گرمی دستای عشق و می گرفت
یکی که سکوت تنهاییم رو با صدای ساز شکستش بشکنه
یکی که تو قاب خالی دلم نقش زیبای خدا رو بکشه

............

 

هی هی هی تویی که داری میری تنهام میزاری

نگو از درد دلم خبر نداری

تویی که یه روز گفتی برات میمیرم

حالا امروز میبینم دوسم نداری

هی هی هی منو باش به عشقت گفتم آسمونی

میگفتم معنی احساس رو میدونی

ترانه پشت ترانه گریه کردم

تو دلیل گریه هام بلای جونی

هی هی هی از همه دنیا برام یه حسی مونده

حسی که قلب منو زده سوزونده

بیا بردارو ببر خاطره هاتو

روی قلب من نزار تو جای پاتو

هی هی هی تویی که داری میری تنهام میزاری

نگو از درد دلم خبر نداری

تو ازم ساده گذشتی خیلی آسون

منو تنها جا گذاشتی زیر بارون

 

درد دل عشق

پروردگارا ان دم که ادمی را از خاک بی ارزش سرشتی و به او جان دادی خود ایا می پنداشتی که چنین

بی رحمانه و گستاخانه تمامی ارزشهای مادی و معنوی را به یکجا زیر پا نهاده و بی توجه به واقعیت

وجودی خویش خود را حقیقت مطلق بپندارد.

چگونه است انسانی که ذره ای از معرفت حقیقی را در وجود خویشتن حتی احساس هم نمی کند

دم از مهر و وفا زند و تصور نماید تنها مفهوم با مسمای عالم هستی اوست.

به امید روزی که تمامی مدعیان عشق و وفا داری سالکان واقعی این راه گردند.

خشك ِ خشك ِ خشك آمد ، قد سرو رعنا خشك
برگ و بار سبزش ریخت ، شد ز بیخ و بالا خشك

عشق و زندگی در یاد ، از نوك قلم افتاد
بزم دل مهیّا لیك ، جوهر تمنّا خشك

لحظه ، لحظه‌ی توفان ، خاك تشنه‌ی باران
آسمان سیاه اما ، ابر‌های نازا خشك

رنگ سرخ گل‌ها مرد ، سرخ اگر به چشمت خورد
عطر سرخ فریاد است ، لخته لخته هر جا خشك

چهره ‌هاله‌ای مبهم ، سینه راوی ماتم
دیده لب به لب از اشك ، بام‌گونه امّا خشك

این طلوع ویرانی است ، از چه می‌برد؟ گر نیست
رود زنده را تا مرگ ، روح چشمه را تا خشك

خشكسال تر دامن ، می‌زند ز گل گردن
گردن و تبر شد تر ، لیك باغ و صحرا خشك

 

و زیباترین حرف تو خداحافظی بود

                      طعنه بر خواری من ای گل بی خوار مزن                

        من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم

 

و باز هم میگویم ای زیبای جفاکار قلب سنگیت را روزی خواهند شکست

همان سان که قلب مرا تکه تکه نمودی

با اینکه تردید دارم در ان دل بیرحمت اثری افتد

رفتی نموندی بی وفا             انگار اثر نداشت دعا

قلب منو شکستی و              غصه نخور فدای سرت

گفتی که چاره سفره              گفتی دعا بی اثره

نگاهم هر روز به دره            غصه نخور فدای سرت

فدای سرت اگه من خیلی تنهام

فدای سرت اگه گریونه چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی

میگن عاشق یکی دیگه هستی

دلت دیگه از شیشه نیست              چشات مثله همیشه نیست

گلان نمی ریزی به پام           دیگه نمی میری برام

آغوش تو برای من           انگار دیگه جا نداره

دوستم نداری میدونم این دیگه اما نداره   فدای سرت اگه من خیلی تنهام

فدای سرت اگه گریونه چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی

میگن عاشق یکی دیگه هستی

حیف فرهاد که با اینهمه شیرینکاری

شد بخواب عدم از تلخی افسانه عشق

دوستت دارم تا آخرین نفس

در بستر سردم با خاطرات تو به سر می برم

 اما افسوس که تو در رویا هم نمی دانی   که من دوستت دارم!!

 من عاشق عاشق بودنم.من عاشق با تو بودنم.من عاشق وجودتم.اه..

 چقدر بگم دوستت   دارم...     دلم برات یك دنیا تنگ  است..برای حرف زدنت.بوسیدنت.دیدنت.نوازشت.تنگ است.

 افسوس!!اینک که رفتیو مرا با یک دنیا غم و اندوه تنها گذاشته ای اینک به یاد تویی هستم   که رفتی و زندگیم.عشقم.روحم.مهرم را بارفتنت ربوده ای و برده ای 

                                                 دوستت دارم

 کاش بودی کنارم.می کشیدی دست نوازش بر سر من.

 کاش بودی تکیه گاه این دل تنهایم!!

 مگه من با تو چه کردم؟که مرا تنها گذاشتی؟؟؟

 سرد و بی صدا شکستم.اما تو تنهام گذاشتی............

 اینک با این دل خسته و تنهایم.چشم انتظ...ارم تا برگردی کنارم..!

 با این که رفته ای باز هم دوستت دارم.من عاشق توام.من عاشق  اون مستی نگاتم.عاشق اون   ناز نگاتم.

آری من عاشقم و دوستت دارم

 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان - در بستر شب خواب و بیدار است
....هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان ها باز
خیالم چون كبوترهای وحشی می كند پرواز
رود آنجا كه می بافند كولی های جادو ، گیسوی شب را
همان جاها كه شبها در رواق كهكشانها عود می سوزند
همان جاها كه اخترها به بام قصرها مشعل می افروزند
همان جاها كه رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جاها كه پشت پرده شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا كه راه خواب من بسته است
همین فردا كه روی پرده پندار من پیداست
!همین فردا ما را روز دیدار است
...همین فردا ... همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
!به هر سو چشم من رو می كند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم كه می آئی
ترا از دور میبینم كه می خندی
تر از دور می بینم

بشنو

هرچند ساده بود خیال رسیدنت


سخت است از تمام وجودم بریدنت


سخت است لحظه‌ای كه به پایان رسیده‌است


در نبض نبض ثانیه‌هایم تپیدنت


حالا كه خواستی بروی لااقل بدان


مرگ من است قصه‌ی تلخ ندیدنت


تو سیب سرخ باغچه بودی كه سالها


دستان من دراز نمی‌شد به چیدنت


یا طرح تازه‌ای كه قلم موی من نخواست


بر بوم پاره پاره‌ی عمرم كشیدنت


گوشم پر است از همه‌ی آنچه گفته‌ای


حالا رسیده است زمان شنیدنت...

همراز

بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت
بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت

بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌يِ شبهاي من
لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت

آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي‌شوم
كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!

اين منم پنهانترين افسانه‌يِ شبهاي تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت

در گريز از خلوت شبهايِ بي‌پايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت

پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي مي‌ساختم آنجا كه دريايي نداشت

پشت پا مي‌زد ولي هرگز نپرسيدم چرا
در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت

شعرهايم مي‌نوشتم دستهايم خسته بود
در شب باراني‌ات يك قطره خوانايي نداشت

ماه شب هم خويش مي‌آراست با تصويرِ ابر
صورت مهتابي‌ات هرگز خودآرايي نداشت

حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت

عشق اگر ديروز روز از روز‌گارم محو بود
در پسِ امروز‌ها ديروز، فردايي نداشت

بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت

خسته

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه


همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه


تجربه و خاطره و گذر عمر

عکس های عاشقانه زیبا



 

ادامه نوشته

قرن ما ...........

قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود
خارها هم کمتر نبود از گل بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داشت
کبوتر با کبوتر،باز با باز نبود!
وای بر ما
وای بر ما
که تصور کردیم
عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است
عشق را از "صحنه"دور انداختن
دیوانگیست
درماندگیست
شرمندگیست
قرن
قرن آتش نیست!
قرن ،قرن یک هوای تازه است
فکرها را شست و شویی لازم است
گم شدیم در میان خویشتن
جست و جویی لازم است
نازنینا
از سفیدی تا سیاهی را

سفــــر باید کنـــــیم

تو که دستت به نوشتن آشناست

تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ی ماست
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس
بنویس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم ، نمی شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر بهاریم
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پای من آبله زد از بس که دویدم
تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن
چرا اونجا که تویی من نرسیدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتی
از غبار بی سوار شب گذشتی
تو که عشق و با نگاهت تازه دیدی
باده بان به سینه ی دریا کشیدی
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس
بنویس از ما که عشقو نشناختیم
حرف خالی زدیم و قافیه باختیم
بگو از ما که تو خونمون غریبیم
لحظه لحظه در فرار و در فریبیم
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم ، نمی شماریم
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس
...

 

مرگ

ومرگ سر آغاز تولد و ظهور و بروز تمامی رویاهای شیرین من است و انتهای این دنیای فانی

 پر از ابتدای رهایی از رنج،قفس،نفس و نیز نفس وهوس است.رهایی از قفس بودن در

 رسیدن به مرتبه هوس نبودن است.و مرگ لذت دیرینی است که من در حسرت شیرینی آن

 همواره تلخ می نوشم و سخت می کوشم.ای کاش می شد مرگ را به مهمانی دعوت کرد،با

 او نشست،کلامی گفت و در نهایت با او همسفر شد .به سوی انتهای نیستی و رسیدن به

 ابتدای هستی.

ای کاش

ای   کاش   که   جای   آرمیدن    بودی

يا   اين   ره   دور   را   رسيدن   بودی

کاش از  پی  صد هزار سال  از دل خاک

چون   سبزه   اميد    بر   دمیدن   بودی

اس ام اس شهریو ر 90

برای پیش تو بودن”بلیط ” لازم نیست

مرور قصه ی دل کافی ست . . .

.

زیبا ترین آغاز را با تو تجربه کردم ، پس تازیبا ترین پایان با تو میمانم . . .

.

” درد ” را از هر طرفش بخوانی درد است

دریغ از “درمان” که عکسش ”  نامرد  ” است . . .

.

احساس  مهربان تو عطریست که هر لحظه به مشامم میرسد

نازنینم فردا زیباست و تو زیباتر از فرداها . . .

.

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را ندیدند

تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهدی که هیچکس با آنها نبست . . .

.

من “تــــــو” را به دلم قول داده ام

نگذار بد  قول شوم . . .

 

ادامه نوشته

عشق و عاشقی بیا ببین

گفتمش آغاز درد عشق چیست؟گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درمانی ندارد بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فناست



مراقب افکارت باش که عقایدت می شوند . مراقب عقایدت باش که رفتارت می شوند .مراقب رفتارت باش که عادت می شوند .مراقب عادتت باش که شخصیت می شوند .مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شوند



هیچ وقت نذار یه دیونه بوست کنه بذار یه بوس دیونت کنه



هست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد هست آن است که هر لحظه به یادت باشد



دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شاید خودم قطره عاشق را میان این همه قطره پیدا کنم… می دانستم قطره هایی که از آسمان می ریزد اشکهای آسمان است… اشکهایی که هر قطره از آن خاطره ای بیش نبود



رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی



من دنیارو به خاطره خدایش و چشم را به خاطره اشکش و تو را به خاطره چشم های قشنگت دوست دارم



ای پیتزای عشقم! همبرگر قلبم! کباب زندگیم و اسپاگتی افکارم! بی تو فلافلم



امشب به یاد روی تو با ماه خلوت کرده ام با یاد عشق گرم تو تا اوج هجرت کرده ام درباره دستان تو با ابر صحبت کرده ام بوسیدن روی تو را با خویش قسمت کرده ام با دیدنت ترک غم و اندوه و محنت کرده ام از فکر عشقی غیر تو همواره وحشت کرده ام گر لحظه ای غافل شدم بگذر ، جسارت کرده ام هرگز مرو ، ترک مکن من بر تو عادت کرده ام


ادامه نوشته

روشهای زنده نگه داشتن اشتیاق و علاقه در روابط

همه ما می دانیم که زنده نگه داشتن اشتیاق، علاقه، و جاذبه جنسی از ضروریات هر رابطه بلند مدتی به شمار می رود و همچنین واقف به این مسئله هم هستیم که توانایی انجام چنین کاری آنقدرها هم که فکرش را می توان کرد، آسان نیست. هر رابطه ای خوبی ها و بدی های مخصوص به خود را دارد، اما تکنیک هایی وجود دارد که با تکیه بر آنها به راحتی می توانید شعله های عشق و علاقه را همواره در میان خود زنده نگه دارید. در این قسمت ما شما را با 10 نمونه از این تکنیک ها آشنا می کنیم.

1- وفادار و مهربان باشید

الان که این مطالب را می نویسم در یک پارک تفریحی هستم. بعضی از افراد واقعاً نظر انسان را به خود جلب می کنند. به عنوان مثال کسانی را مشاهده می کنی که دست در دست همسران خود در حال قدم زدن هستند، اما ناگهان روی خود را بر میگردانند و به یک غریبه لبخند می زنند. ما باید با دوستان و خانواده خود مهربان باشیم و هیچ گاه کاری انجام ندهیم که موجبات پریشانی و ناراحتی آنها را فراهم آوریم. یک لبخند، و یا یک چشمک به یک شخص غریبه می تواند به راحتی عشق و علاقه موجود را از میان بردارد.

2- به او توجه کنید

اهمیت دادن به جزئیات زندگی از ارزش بسیار بالایی برخوردار می باشد. به عنوان مثال: اگر چیزی میل می کنید، سعی کنید که حتماً خودتان زباله آنرا درون سطل بیندازید. با یکدیگر در کارهای روزمره خانه کمک و همیاری داشته باشید. چنین مواردی اعتبار عشق شما را افزایش می دهند.

3- خیرخواه و بخشنده باشید

سورپرایز های کوچک می توانند تفاوت های بزرگی در زندگی ایجاد کنند. تاثیر آنها واقعاً شگفت انگیز است. به عنوان مثال می توانید لباس های خود را قبل از صرف شام عوض کنید، از ظروف چینی لوکس استفاده کنید، و یا گل هایی را از باغچه چیده و درون گلدان قرار دهید. تمام موارد ذکر شده به زندگی شما طعم و روح تازه ای هدیه می کنند.

4- صبور باشید

همه ما به هر حال روزهای بدی را در زندگی خود تجربه می کنیم. زمانی که احساس می کنید همسرتان در یک چنین شرایطی قرار گرفته است باید از هوش و ذکاوت خود بهره بگیرید! برای کمک کردن به او می توانید بچه ها را به مدت یک ساعت به پارک ببرید و برایش غذای مورد علاقه اش را سفارش دهید. کاری کنید تا خود به خود فضایی برای استراحت و آرامش او فراهم گردد؛ این جزء حقیقت زندگی است. با رضایت خاطر تمام و کمال به انجام چنین اموری اقدام کنید.

5- صادق باشید

با صداقت کامل به بیان احساسات خود بپردازید و این کار را با رعایت کامل احترام انجام دهید. ناامیدی ها و شکست هایتان را با او در میان بگذارید؛ البته توجه داشته باشید که در عین حال باید امیدها و آرزوهایتان را نیز با یکدیگر تقسیم کنید. اگر بخواهید چیزهایی را از یکدیگر پنهان کرده و به رازداری بپردازید، مطمئن باشید که دیری نخواهد گذشت که عشق و علاقه میان شما دو نفر از بین می رود.

6- شوخ طبع و سرگرم کننده باشید

زندگی در عصر تکنولوژی، بدون وجود استرس و تنش، امکان پذیر نیست؛ اما به هر حال باید سعی کنید هر طور که شده روح شوخ طبعی و بذله گویی را در زندگی خود زنده نگه دارید. برای هم جوک های بامزه تعریف کنید، یکدیگر را غلغلک بدهید و یا هرزگاهی به تماشای فیلم های کمدی بنشینید. زن و مردی که بتوانند با هم به یک موضوع خاص بخندند، معمولاً توانایی انجام کارهای سرگرم کننده دیگر را نیز پیدا می کنند.

7- انعطاف پذیر باشید

همه افراد در طول زندگی مشترک خود، دستخوش تغییرات فراوانی قرار می گیرند. خوشبختانه رابطه آنها نیز با این تغییرات دگرگون شده و به رشد و تعالی نزدیک تر میشود. به عنوان مثال این امکان وجود دارد که یکی از شما شغل خود را تغییر دهد و دیگری هم مذهب خودش را؛ یکی دچار بیماری می شود و دیگری مرتکب خطایی بزرگ؛ رابطه شما باید انعطاف بالایی داشته باشد در غیر اینصورت از شدت تندبادهای گاه و بیگاه خم شده و در برخی موارد در معرض خرد شدن و منقطع گشتن، قرار میگیرد.

8-  سخاوتمند باشید

من یکی از بهترین موارد را برای قسمت پایانی نگه داشتم. پس از تحقیقاتی که بر روی هزاران زوج مختلف به وجود آمد، پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که تکنیک "هدیه دادن" غوغا به پا می کند. با تهیه گل، شکلات، کارت تبریک و سایر هدایای دیگر میتوانید همسر خود را بیش از پیش خوشحال کنید. سعی کنید این کار را به طور مکرر انجام دهید و برای انجام آن دنبال دلیل خاصی نباشید. هدف شما از این کار این است که می خواهید عشق و علاقه خود را با هدیه ای هر چند کوچک و ناقابل به طرف مقابل اثبات کنید.

9- در دسترس باشید

برای یکدیگر وقت بگذارید. وقتی را برای قدم زدن و صحبت کردن با یکدیگر کنار بگذارید. می توانید با هم، دوری در اطراف شهر بزنید، شام را در بیرون از منزل میل کنید، و یا به سینما بروید. در بررسی های اخیر، زوج های موفق،  گذراندن وقت در کنار یکدیگر را به عنوان یکی از فاکتورهای مهم موفقیت رابطه خود عنوان کردند.

10- برخورد فیزیکی فراموش نشود

منظور ما بیش از تماس جنسی، تماس حسی است. بوی عطر، شمع، گل و راه رفتن در ساحل دریا هر کسی را به وجد می آورد. یکدیگر را نوازش کنید، دست در دست هم بدهید و رویاهای رمانتیک زندگی خود را به واقعیت نزدیک کنید.

لباس هایتان را بپوشید و همین حالا با همسر خود قرار ملاقات بگذارید و عشق و علاقه خود را نسبت به او ابراز کنید. مطمئناً همه شما توانایی انجام چنین کاری را دارید.

یادم می آید یکی از دوستانم می گفت: "زندگی یعنی زمانیکه شما در حال برنامه ریزی برای انجام کاری هستید، اتفاق دیگری می افتد و شما دقیقاً کاری را انجام میدهید که اصلا انتظارش را نداشتید!" عشق در زندگی حقیقی معنا پیدا می کند و چیزی نیست که مربوط به خواب و خیال و رویا باشد. عشق شما ماهیت حقیقی دارد و لزوماً نباید سوار بر اسب سفید از ابرها پایین بیاید! عشق و علاقه با صرف وقت و انرژی به وجود می آید. به موارد بالا بیشتر دقت کنید؛ روز خوبی داشته باشید!

غم، از افسردگي تا نشاط

غم، از افسردگي تا نشاط




 
غم به خودي خود هيچ ارزشي ندارد؛ بلكه بسته به علت آن، ارزشگذاري مي شود. اگر علت آن، دنياگرايي، شك و ترديد، حسادت، كينه و حسرت و... باشد، غم ايجاد شده نيز مطلوب نيست؛ اما اگر علت اين غم، اهتمام شخص به اينده ايماني و آخرتي خود باشد، غم پسنديده و حتي مورد توصيه دين مي باشد.

درآمد:
 

فهم صحيح متون ديني، دغدغة اصلي و هميشگي دينداران بوده است. اين فرايندگاه، گاهي با دشواري هايي روبه رو مي شود. يكي از آن موارد، اشتراك معنايي بين متون ديني و علوم رايج هر زمان است كه طي آن، براي يك مفهوم با ظاهري واحد، ارزشگذاري و قضاوت متفاوتي را مشاهده مي كنيم.
مفهوم "غم " از جمله اين مباحث است. در نگاه نخست، ممكن است كسي احساس كند بين گروهي از احاديث كه غم را ستوده اند و آن بخش از روان شناسي مرضي1 كه غم را از نشانه هاي افسردگي شمرده است تعارض باشد؛ چرا كه وقتي غم نشانه مرضي نابهنجار شمرده مي شود، از بار مثبت برخوردار نيست، حال آنكه گروهي از روآيت، غم را نشانه تقوا و ايمان دانسته و آن را ستوده اند.
پس اين سؤال به طور جدي مطرح شود كه ايا واقعاً بين يافته هاي روان شناسي و متون اسلامي، تعارض وجود دارد؟ ايا دين اسلام، بين پيروان خود، افسردگي را ترويج مي كند؟
پاسخ به اين دو پرسش، هدف اصلي اين نوشته است. نويسنده معتقد است اگر موضوع كاملاً مشخص گردد و ديدگاه احاديث و متون روان شناسي به طور صحيح تبيين شود، تعارض مورد نظر نيز برطرف خواهد شد؛ به همين دليل در دو بخش، ابتدا غم در عرصه روان شناسي و سپس احاديث غم ارزيابي مي شود.

 

ادامه نوشته

خواب هایی که گاهی باعث آزار ما می شوند

حـتی در ایـن دوران کـه مسائـل رابطـه های جنسی کمـی بـازتـر شـده اسـت، بـاز هم خیلی از مردم وقتی خوابی در ایـن رابطـه داشتـه باشند، نگـران می شونـد. بـه ویـژه، اگـر عــملی که در خواب انجام داده اید، در زندگی عادی برایتان غیر منتظره و تکان دهنده باشد، این خواب ها آزار دهنده ترخواهد شد.


اما، خیلی از افراد هم هستند که اصلاً از چنین خواب هایی ناراحت نمی شوند، بلکه از آن لذت هم می برند. می توان گفت این بهترین رفتاری است که می توانید داشته باشید.


چرا خواب رابطه جنسی می بینیم؟

ما به خاطر فعالیت های شدیدی که بطور مداوم در ذهن ناخودآگاهمان در حال انجام است، خواب می بینیم. و از آنجا که رابطه جنسی یکی از نیرومندترین غرایز و امیال انسانی است، حیرت انگیز نیست که برخی خواب های ما محتوای جنسی داشته باشد.

اگر میل و انگیزه شدیدی برای انجام برخی کارها داشته باشیم، احتمال اینکه آن را در خواب ببینیم خیلی زیاد است—و ذهن خودآگاه ما نمی تواند از اتفاق آن جلوگیری کند.


آیا حقیقت دارد که ذهن خودآگاه ما خوابهای جنسی را سانسور می کند؟

بله. ذهن چیزی دارد به اسم “سانسور رویا” که خواب ها را تصفیه می کند. پس اگر فردی در امور دینی و اخلاقی دیدگاهی بسیار سخت گیرانه داشته باشد، و شروع به دیدن یک خواب جنسی کند، قابلیت سانسور رویاها در ذهن آن خواب را جوری تغییر می دهند که صحنه های خیلی گستاخانه با سمبل ها و نشانه هایی جایگزین میشوند.

از اینرو، مردی با اخلاقیات جنسی بسیار خشک و سختگیرانه، ممکن است در عمق ناخودآگاه خود میل شدیدی به داشتن رابطه جنسی با زنی زیبا داشته باشد. در این مورد، به جای اینکه آن فرد خواب اندام های جنسی زنانه را ببیند، در خواب لوله ها یا تونل هایی می بیند. و به جای دیدن سینه زنان در خواب خواب تپه های بسیار دلپذیر و زیبا می بیند، و از این قبیل.

به همین ترتیب، زنی که اخلاقیات جنسی او بسیار خشک و سختگیرانه است، آلت جنسی مردانه در خواب نمی بیند و درعوض سمبل هایی از آن مثل موشک، سیگار و دودکش های بلند را در خواب می بیند.

اما تجربه نشان می دهد این نوع رویاهای سمبلیک نسبت به قبل کمتر شده است. مردم نسبت به نسل های قبل در امور جنسی بازتر شده اند، به همین خاطر است که در خواب سکس را به وضوح و آشکار می بینند نه سمبل هایی از آن را.


آیا احتمال ارگاسم شدن در خواب وجود دارد؟

مطمئناً. البته برای خانم ها خیلی کم پیش می آید اما امکان پذیر است—به ویژه زمانهایی که آمادگی جنسی لازم را داشته باشند.

روی تحقیقی کار می کردم که در آن تعداد زیادی از خانم اعتراف کردند که اولین ارگاسمشان در خواب اتفاق افتاده است.


مردها چطور؟

اکثر مردها در دوره نوجوانی خود تا ۲۰، ۳۰ سالگی خواب های جنسی بسیار زیادی داشته اند. تکرار این رویاها با بالا رفتن سن کمتر می شود اما بسیاری از مردهایی که میل جنسی زیادی دارند، تا سن ۶۰، ۷۰ سالگی هم چنین خوابهایی می بینند.

در مردها، این خواب ها تا مرحله ارگاسم و ارضا شدن مرد پیش می رود. در جوانی این ممکن است مایه خجالت آنها شود، به ویژه اگر بعد از بیدار شدن ببینند که ملحفه ها کثیف شده است. اما برای جلوگیری از وقوع آن هیچ کاری نمی توان انجام داد.

اگر مشکلتان کثیف شدن ملحفه ها باشد، بهتر است با شرت بخوابید اما درمورد مردهای خیلی جوانی که اسپرمشان زیاد است، کثیف شدن ملحفه ها اجتناب ناپذیر است مگر اینکه یک حوله ضخیم زیر خود بیندازید.

آیا ارگاسم در خواب مضر است؟

خیلی از مردها تصور می کنند که ارضا شدن در خواب زیان آور است. اغلب آنها شنیده اند که از دست رفتن اسپرم، باعث ضعیف شدن جسمی آنها یا کوتاه شدن عمرشان می شود. اما این کاملاً نادرست است. این خواب ها فقط واکنش طبیعی بدن به هورمون هاست—تقریباً مثل عادت ماهیانه که در خانم ها روی می دهد.


با خواب های جنسی آزار دهنده چه باید کرد؟

بیشتر خواب های جنسی طبیعی هستند و نباید احساس نگرانی کرد. گاهی اوقات این خواب ها فعالیت هایی در خود دارد که ممکن است تصور کنید در زندگی واقعی هیچوقت آن را انجام نمی دهید. اما اشکالی ندارد.

اما، بعضی افراد رویاهای جنسی بسیار آزاردهنده ای دارند—مثل رابطه جنسی با محارم، سکس خشن، و تجاوز. اگر این رویاها مکرراً برایتان اتفاق افتاد، احتمالاً یک دلیل روانشناسی پشت آن وجود دارد.

اگر این خواب ها ناراحتتان می کند و می خواهید دلیل آن را بفهمید، بهترین راه این است که با یک روانشناس مشورت کنید. این افراد با پیش زمینه روانکاوی خود آشنایی بیشتری با دنیای خواب دارند. اما برخی متخصصین هیپنوتیزم درمانی مهارت ویژه ای در کمک به افراد برای کنترل خواب های خود دارند و با هیپنوتیزم به آنها کمک می کنند پایان دیگری برای رویایشان بسازند تا دیگر برایشان آزاردهنده نباشد.

رویای عشق

گاهی اوقات بعضی افراد خواب هایی می بینند که در آن فردی عمیقاً دوستشان دارد، در آغوش می گیردشان و نوازششان می کند—رویاهایی که به آن صورت رابطه جنسی در آن نیست اما فرد را عمیقاً در خواب به سمت فرد مقابلش می کشاند.

این رویاها معمولاً برای فرد بسیار تکان دهنده هستند، چون معمولاً فردی که در خواب به آنها عشق می ورزیده، همسر یا شریک زندگی واقعیشان نیست.

تجربه نشان داده که این رویاها حرف های زیادی را می تواند برایمان بازگو کند. اینگونه رویاها می تواند به ما نشان دهد که ما از وضعیت کنونی زندگی خود چندان راضی نیستیم و میل و اشتیاق ما را برای یک تجربه عشقی جدید نشان می دهد که در ازدواج یا رابطه کنونیمان وجود ندارد.

اگر شما چنین خواب هایی می بینید و برایتان آزاردهنده است، بهتر است با یک مشاور خانواده مشورت کنید تا ببینید دلیل این رویاهایتان چه بوده است.

مطمئناً همه ما رویاهایی می بینیم که در آن مسائل نامتجانسی با کسانی که فکرش را هم نمی کنیم برایمان اتفاق می افتد، اما وقتی این رویاها لحظات بیداری ما را در یکی دو روز پس از آن به خود مشغول کند، بهتر است به دلیل احتمالی آن و پیامی که آن رویا می تواند برای ما داشته باشد فکر کنیم.

کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجایی که ببینی من هنوزم دارم تو حسرت چشات می سوزم

روزو شبا به دنبال یه راه چارم که بازم پامو تو قلبت بذارم

همش کلافه امو تو فکر اینم که هر جوری شده تورو ببینم

ببینم که بهت بگم ببخشد دلم حرف تورو هیچ وقت نفهمید

یه وقتایی میام کنار خونه همون وقتایی که دارم بهونه

یه چند وقته بهونتو می گیرم دلم خرابه و دارم میمیرم

غریبه ها نتونستن بفهمن یه ذره از دلو از حرفای من

پشیمونی مثه غصه می مونه تموم خنده هاتو می سوزونه

پشیمونم پشیمونم پشیمون پشیمونم برات مغرور بودم

تو بودی و ولی با تو نبودم تو بودی من از تو دور بودم...!

کسی جاتو نمی تونه بگیره برای گفتن این حرفا دیره

می دونم که دیگه دوسم نداری ولی تو توی قلبم موندگاری

می دونم دیره و دیگه تمومه ولی چی کار کنم که آرزومه

دوباره تو بشی چراغ خونم منم پیشت باشم دردت بجونم....!

ای همه ی وجودم

ای تو جاری شده در قشنگ ترین دقایقم

ای تو با من آشنا ناجی قلب عاشقم

ای تو پیدا شده در لحظه ی التهاب دل

ای تو در سکوت شب بهانه های قصه ام

کسی مثل تو تو حرم نفسم جاری نشد

کسی جز تو به سرم دست نوازش نکشید

کسی مثل تو منو به ظلمت شب نسپرد

کسی قلب منو مثل تو به آتیش نکشید

عاقبت عشق دروغی و فریبنده ی تو

منو تا مرز بد لحظه ی بد نامی کشوند...!

عاشق نشو!!!

 

آن همه اشک که در چشمانم جاری بود همه برای توبود,اما تو بی تفاوت از آن همه احساس لبخندی بر

لبهایت گشودی و گفتی ((هوسی بیش نبود)).اما چرا من عاشق شدم.چرا عشقها این گونه شده اند,چرا باید

 عاشق شوی بعد بدانی هوس بود.چرا باید تا اوج جنون کسی را بخواهی اما بدانی او تو را نمی خواهد. اینها

 همه برای این است که من عاشق شدم پس دیگر عاشق نخواهم شد....!

عشق و جدایی

از عشق تا جدایی راهی نیست یك فاصله است میان این دو
بی عشق زندگی تباه
مشتی خاطره خاك خورده در قلب ترك خورده ات
با عشق زندگی ساز زندگی كن با دوست
نفرین به هر چه جدایی كن دوست را دوست بدار
از عمق وجودت ابراز دار عشق را نكند مشكلی پیدا شود
بگذر ز هر چه نامردمی است بگذر برای دوست كه دوستش داری
ز هر چه گذشتی از عشق به دوست نگذر
كه دنباله اش پشیمانی بی سود

تو ............

تو یه حسی یه ترانه یه صدایی واسه آغاز

نمی گم پرنده هستی تو یه شوقی واسه پرواز

تو نه دریا نه کویری تو نه بارون نه تگرگی

زیر رقص ناز بارون تو گلی غنچه ای برگی

تو یه لحنی واسه بارون تو یه امید واسه برفی

توی این سکوت سنگین یه بهونه واسه حرفی

تو برام یه تکیه گاهی توی آسمون تو ماهی

تو همون حس قشنگی یه نگاه آشنایی...

پرواز را به خاطر بسپار

سربازي كه پس از جنگ ميخواست به خانه برگردد ؛ در تماس تلفني خود به والدينش گفت:

« پدر و مادر عزيزم ؛ جنگ تمام شده و من ميخواهم به خانه باز گردم؛ ولي خواهشي از شما دارم.دوستي دارم كه مايلم او را به خانه بياورم»

والدين او در پاسخ گفتند:ما با كمال ميل مشتاقيم كه اورا ملاقات كنيم.

پسر ادامه داد: «ولي لازم است موضوعي را در مورد او بدانيد. او در جنگ به شدت آسيب ديده و در اثر برخورد با مين يك دست و يك پاي خود را از دست داده است و جايي براي رفتن ندارد. بنابر اين ميخواهم اجازه دهيد كه او با ما زندگي كند.»

پدر گفت:پسر عزيزم شنيدن اين موضوع براي ما بسيار تاسف بار است ؛ شايد بتوانيم به او كمك كنيم كه جايي براي زندگي پيدا كند.

پسر گفت:« نه ؛ من ميخواهم او با ما زندگي كند.»

والدين گفتند: تو متوجه نيستي. فردي با اين شرايط موجب دردسر ما خواهد شد.ما فقط مسئول زندگي خودمان هستيم و نميتوانيم اجازه دهيم مشكل فرد ديگري زندگي ما را دچار اختلال كند. بهتر است به خانه باز گردي و او را فراموش كني.دوستت راهي براي ادامه زندگي خواهد يافت.

در اين هنگام پسر با ناراحتي تلفن را قطع كرد و والدين او ديگر چيزي نشنيدند.چند روز بعد پليس به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از يك ساختمان بلند جان باخته است و آنها مشكوك به خودكشيند.پدر و مادر سراسيمه به سمت او مراجعه كردند و براي شناسايي جسد به پزشكي قانوني رفتند.آنها فرزند را شناختند و به موضوعي پي بردند كه تصورش را هم نميكردند. فرزند آنها فقط يك دست و يك پا داشت

پرواز را به خاطر بسپار.........

چند متن  های زیبا

ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود................  ای روزگار

 

عاشقانه

 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

 

هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم

 

عاشقانه


فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شیرینی نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند

 

عاشقانه

 

يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد

 


براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

 

عاشقانه

 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگی  ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

نفهمیدم

هرگز معنای نغمه ی پرندگان را پس از باران نفهمیدم ...



تا تو آمدی و عشق بارانی ات را نثار لحظه های ابری ام کردی، و من ...


هنوز که هنوز است به شوق هوایت، با قناری ها آواز عشق سر می دهم ...

کهن ترین متن فلسفی در مورد عشق

دیالوگ سومپوزیون ، یا آنگونه که در زبان های جدید اروپایی ترجمه می شود ، میهمانی (Symposium). بدون شک قلّه زندگی فکری افلاطون (Plato) و کهن ترین متن فلسفی درباره عشقیا همان اروس (ρως) است. در این اثر افلاطون با تمام قدرت فلسفی و ادبی بر ما ظاهر می شود و شاید این زیباترین نمایش عشق به صورت کامل و خدایگونه خود باشد. برای کسی که هنوز چیزی انسانی را در قلب خود احساس می کند، خواندن سومپوزیون می تواند به اندازه تمامی طول عمر ادامه داشته باشد; هربار با تجربه های جدید و لذت های یگانه که انسان را به فراتر از تجربه های انسانی پرواز می دهد و این تجربه ناب ِ ابدی بودن را در ذهن جاری می سازد. اگر به ادعّای ِ سقراط (Socrates)، تنها هنر ِ او عشق باشد ، این نماد ِ فلسفه و فیلسوف ِ کامل به ما آموخته است که فلسفه چیزی بجز عشق نیست. تجربه عشق همان فلسفه است تنها به زبانی دیگر.
عنوان این اثر در زبان یونانی Sumpósionاز فعل sympotein به معنای «نوشیدن با یکدیگر» می آید. سومپوزیون، در فرهنگ یونان باستان میهمانی است برای نوشیدن و مباحثه کردن در میان انسان های دانا. اگر ما سومپوزیون را با میهمانی های دوستانی خود مقایسه کنیم، عمق دره ای که ما را از یونانی های باستان و تجربه انسانی آن ها جدا می سازد درک خواهیم کرد. سومپوزیون، میهمانی مردمان عادی و نابالغی نیست که سعی داشته باشند تا حد ممکن مست و تهی شوند. سومپوزیون مکانی برای گفتگو با زنان زیبا و کسب ِ لذتهای حیوانی نیست. سومپوزیون، میهمانی انسان های دانا برای گفتگو درباره سئوال های انسانی و متعالی است. کارکرد شراب در سومپوزیون مستی و جنون ِ جوانی نیست. شراب ابزار ِ کسب شجاعت است زیرا که شجاعت فضیلت مردان ِ دانا برای سخن گفتن از موضوعات الهی و شریف است. این فیلوسوفوس Philosophosمستی، شرط لازم برای تحقیق ِ خالصانه الهی یعنی philosophia یا همان جستجوی دانش است. مرد، به راستی فضیلتمند است که شایسته چنین تحقیقی است زیرا این تنها اوست که می داند «زندگی ِ ناسنجیده شایسته سپری شدن توسط انسان نیست». اگرنه برای یک انسانی عامی، لذت و زندگی سرشار از مستی و دیوانگی , سعادت ِ کامل است.
دیالوگ سومپوزیون با یک نقل قول غیر مستقیم آغاز می شود. از ابتدا متوجه می شویم که ما نمی توانیم دانش مستقیمی از آن چه در سومپوزیون اتفاق افتاده است داشته باشیم مگر به واسطه روایتی که از سوی دیگری نقل شده باشد. ما برای شنیدن گفتگویی درباره عشق دعوت نشده ایم زیرا شاید این موضوع شایسته شنیده شدن توسط انسان هایی که مانند سقراط و آریستوفان دانا و متعادل نیستند نباشد. سقراط با گفتن این که خود او دعوت نشده است به ما یادآور می شود که او حتی خود را شایسته دعوت شدن در یک میهمانی برای گفتگو درباره مسائل الهی نمی داند . او خود را به میهمانی تحمیل می کند تا به ما نشان دهد که ما به طریق اولی دعوت نشده ایم. اگر سقراط ، این انسان ِ پر رمز و راز و نماد فلسفه دعوت نشده است ، ما انسان های حقیر و میان مایه نمی توانیم چیزی بجز شنوندگان این داستان ِ الهی باشیم. اما با همه این ها سقراط، ما را کاملا ناامید نمی سازد. او با گفتن این که حتی یک انسان عامی می تواند بر سر میز ِ انسانی که بسیار بالاتر از اوست دعوت شود ما را اندکی امیدوار می سازد. اما همه اینها به شرطی است که ما پیروانی فرمانبر و رام باشیم.
آن کس که می خواهد داستان ِ سومپوزیون را برای ما نقل کند دودل است. آشکار می شود که او قصد ندارد دانش – sophiaرا برای ما آشکار سازد. اما او سرانجام با تاکید ِ شخص دیگر داستان تسلیم می شود و شروع به نقل داستان می کند. او داستان را در هنگام راه پیمودن به سوی آتن نقل می کند. همین فضای ِ نقل ِ داستان به ما نشان می دهد که این روایت نمی تواند در شهر نقل شود. شهر در اینجا نماد ِ کامل ِ ناآگاهی انسان است. شهر همان غار ِ افلاطون است ؛ خالی از نور و دانش. در شهر است که انسان های عامی و میان مایه سکونت دارند. در عین حال پایان ِ داستان یکسره مبهم است. انگار که گفتگو درباره عشق آن چنان ما را جادو زده کرده است که ما در مسیرِ آتن یکسره گم گشته ایم ؛ راهی که با نقل ِ داستان عشق طی می شود جاده ای است که انتهای ِ آن ناکجا است.
شخصیت اصلی نوشته های افلاطون ، سقراط ، که همواره بر نادانی خود تاکید می کند این بار در اظهار نظری تعجب بر انگیز تنها هنر خود را عشق معرفی می کند و برخلاف سایر موارد که از گفتگو کردن اجتناب می کند این بار با اشتیاق می خواهد از عشق سخن بگوید. عشق آنقدر سحر آمیز است که این بزرگترین اندیشمند ِ تاریخ نیز نمی تواند از سخن گفتن درباره آن دوری کند : انگار که سقراط فلسفه را تنها وسیله پرداختن به دغدغه اصلی خود می داند. عشق موضوع فلسفه نیست بلکه فلسفه ابزار عشق است. فلسفه راهی است که در انتها به عشق ختم می شود.
نخستین کسی که سخن از عشق را آغاز می کند آریتودوموس است. او عشق را تنها وسیله آموختن ِ آن چه می داند که هیچ کس نمی تواند به انسان بیاموزد. عشق مانند آموزگاری است که زندگی را به انسان ِ عاشق می آموزد. انگار که زندگی بی عشق ناتمام است. از نظر او بدون عشق هیچ کس نمی تواند کاری بزرگ انجام دهد. عشق آموزنده زیبایی و شایستگی است. «اگر عاشقان و معشوقان به میدان جنگ بروند بر همه پیروز خواهند شد اگرچه تعداد آنها اندک باشد». عشق تنها عاملی است که می تواند یک انسان را به خلق کردن ِ آثار ِ فراانسانی و الهی توانا کند. تنها تجربه بشر برای اثبات درستی این سخن کافی است. بزرگترین آثار هنری و موسیق ها و کتاب های ِ جهان حاصل عشق و نیاز ِ بی نهایت به دیگری است. اینجا داستان ِ زیبای ِ عشق ِ آلکستیس(Alcestis) و آدمتوس نقل می شود تا شاهدی باشد بر یگانگی و زیبایی عشق که حتی خدایان هم در مقابل ِ عظمت و زیبایی آن سر فرود می آورند. آلکتسیس آنقدر به شوهر خود آدمتوس عشق می ورزد که با سرنوشت قرار می گذارد که در هنگام ِ مرگ ِ آدمتوس بجای ِ همسرش بمیرد. هیچ کس دیگر بجز آلکستیس حاضر نیست چنین فداکاری را متحمل شود. حتی پدر و مادر ِ پیر و رو به مرگ ِ آدمتوس حاضر نیستند برای فرزند خود دست از جان ِ خود بردارند. اما آلکستیس این سرنوشت را می پذیرد تا بجای ِ معشوق ِ خود جان بدهد. پرسفونه ، ملکه دنیای ِ مردگان آنقدر تحت تاثیر عشق آلکتسیس و عمل فداکارانه او قرار می گیرد که او را از دنیای ِ مردگان باز می گرداند تا با معشوق خود به زندگی ادامه دهد.

نقاشی مرگ آلکستیس

اما این تنها عاشق نیست که باید در پای ِ معشوق فداکاری کند. شایسته تر این است که معشوق در پای ِ عاشق فداکاری کند زیرا خدای ِ عشق در قلب ِ عاشق قرار دارد و مقام ِ عاشق بسیار والا و الهی است.اگر معشوقی در پای ِ معشوق دست به فداکاری زند عملی شایسته تحسین و احترام انجام داده است. اما باید دانست که هرعشقی شایسته ستایش نیست. زیرا عشق می تواند جلوه زمینی و حیوانی هم به خود بگیرد. عشقی که برای لذتهای ِ بدنی باشد عشق ِ واقعی نیست. عشقی واقعی است که موضوع ِ آن زیبایی ِ روح ِ و اندیشه معشوق باشد. کششی که از زیبایی ِ روح و اندیشه نشأت گرفته باشد بی پایان و ابدی است.
شاید زیباترین و سحرانگیز ترین قسمت ِ سومپوزیون افسانه ای باشد که آریستوفان نقل می کند. آریستوفان داستانی از سالهای دور را نقل می کند که در آن انسانها به شکل امروزی خود نبودند. در آن دوران انسانها چهار پا و چهار دست و دو سر داشتند. در واقع انسانها زن ها و مردهایی بودند که جفت جفت از پشت به یکدیگر متصل شده بودند. این موجودات آنقدر قدرتمند و توانا بودند که خدایان از قدرت آنها به هراس افتاده بودند و بیم آ نرا داشتند که روزی این انسان ها بر خدایان پیروز شده و خود بر جهان حاکم شوند. خدای خدایان ، زئوس ، برای آن که از قدرت آن ها بکاهد دستور داد تا آنها را مانند سیب به دو نصف کرده و در سرتاسر زمین پراکنده کنند. هر نیمه این موجودات برای خود انسانی مانند انسان های امروزی و عادی شد. اما آن لذت و عشق و نیاز ِ جاودانی و کهن هنوز در جان انسان ها باقی است. آن ها در تمام ِ عمر خود به دنبال نیمه دیگر خود سرگردانند و همه جا را جستجو می کنند تا بار دیگر به او بپیوندند. اروس یا همان خدای عشق انسان ها را در این کار یاری می دهد و واسطه ای است برای رساندن این نیمه های ِ از هم جدا شده به یکدیگر. هر دو انسانی که روزی از هم جدا شده اند اگر به یکدیگر دست پیدا کنند هیچ گاه از یکدیگر خسته و دلزده نخواهند شد زیرا آن ها جزئی از یکدیگر هستند.به همین جهت است که اگر از دو عاشق سئوال کنید برای چه به یکدیگر دلبسته اید و چه از هم می خواهید هیچ پاسخی نخواهید یافت. آن ها به یکدیگر نیازی ندارد. عشق و کشش آن ها از لذتهای بدنی سرچشمه نگرفته است بلکه نیاز ِ آنها تکاملی است که از به هم پیوستنشان حاصل می شود. آن ها نیمه های یکدیگرند و تنها با یکدیگر آرامش خواهند یافت و اگر نیمه خود را پیدا نکنند تا انتهای عمر سرگردان و بی قرار باقی خواهند ماند.


اروس و پسوخه در موزه لوور

آگاثون که میهمانی در خانه او جریان دارد سررشته سخن را به دست می گیرد و سخنانی زیبا در وصف خدای عشق ، اروس ، می گوید. از نظر او خدای عشق پاهایی زیبا دارد زیرا هیچگاه بر زمین راه نمی رود. او تنها بر دل ها و ذهن های انسان ها قدم می گذارد. او شجاعترین ِ خدایان است زیرا هیچ چیز شجاع تر از عاشق نیست. به همین دلیل است که عاشق هیچ گاه از ابراز ِ عشق خود ترسی به دل راه نمی دهد و آن را به سرعت آشکار می کند. سقراط که تمامی سخنان ِ خود را برای انتهای ِ داستان گذارده است با تایید سخنان دیگران آغاز می کند اما تاکید می کند که با تمامی این سخنان ِ زیبا هنوز هم تمامی ِ حقیقت درباره عشق گفته نشده است. او با دیگران هم عقیده است که عشق به همراه خود زیبایی می آورد. اما عشق همان زیبایی نیست. از نظر سقراط همه انسان ها در درون خود زیبایی نهفته ای دارند. وظیفه عشق آشکار کردن این زیبایی درونی است. عشق زیبایی های درون ما را نمایش می دهد. عشق پاسخ نیاز انسان به جاودانگی است. انسان با عشق طعم جاودانگی را می چشد زیرا عشق از انسان و تجربه او فرا تر می رود. عشق تنها تجربه ای در زندگی ِ کوتاه و ناپایدار ِانسان های ِ فانی است که می تواند آن ها را از زندگی عامیانه فراتر برد. گفتگوهای سحرآمیزِ سقراط آنقدر ادامه پیدا می کند که تمامی میهمانان از خوشی و زیبایی ِ گفتار ِ او مست می شوند و خواب آنها را می رباید. اما سقراط به تنهایی تا انتها بیدار می ماند و مجلس را ترک می کند.

پروردگارا

خطا از من است، می دانم.

از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد”

اما به دیگران هم دلسپرده ام

از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین”

اما به دیگران هم تکیه کرده ام

اما رهایم نکن

بیش از همیشه دلتنگم

به اندازه ی تمام روزهای نبودنم

بار خدایا

خدایا

خوش به حال آنکه قلبش مال توست

حال و روزش هر نفس، احوال توست

خوش به حال آنکه چشمانش تویی

آرزوهایش همه آمال توست

اس ام اس 3

دست تو اندازه ی قلبته پس دستت رو برای کسی که دوست داری باز کن .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


زیباترین حکمت عشق

 ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی «قدرت عشق» بر «عشق به قدرت» غلبه کند، دنیا طعم صلح را می چشد . جیمی هندریکس

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار

ادامه نوشته

درد دل

کاش وقتی زندگی فرصت دهد

گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی

باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را

با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش وقتی آرزویی میکنیم

از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد

حرف های قلبمان را بشنود

کامپیوتر زن است یا مرد

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید :


کامپیوتر مذکر است یا مونث؟
 
همه دانشجویان دختر جنس رایانه
را به دلایل زیر مرد اعلام کردند:
 
- وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم.

- با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند.

- قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.

- همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد.
 
و همه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند:
 
- به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.

- کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.

- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند.

- همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید .

باز در مورد عشق

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد.

عشق در غالب دلها ، در شکلها و در رنگها تقریبا مشابهی ، تجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روحها ، برخلاف غریزه ها ، هر کدام رنگی از ارتفاع و بعدی و طعم و عطری دارند ویژه خویش، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی است

 

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها برآن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و خراج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش ،روز  روزگار را دستی نیست... دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار است و سرشار از نجابت. 

 

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.

چند مطلب در مورد هک و هکری

http://parsiansport.com/uploads/posts/1278744588.jpg



شاید تا به حال برای شما اتفاق افتاده باشد که مورد حمله هکرها (hackers) قرار

بگیرید. شاید بارها account های اینترنت تان در عرض یک روز خالی شده باشد بدون

آنکه خودتان استفاده کرده باشید.

شاید متوجه شده باشید که در yahoo messenger شخص دیگری هم از ID شما استفاده می کند.


هک چیست و Hacker کیست ؟


hack به زبان ساده و شاید عامیانه ترین تعبیر آن دزدیده شدن کلمه عبور یک سیستم

 یا account می باشد.به طور کلی نفوذ به هر سیستم امنیتی کامپیوتری را hack

می گویند.Hacker شخصی است باهوش , فرصت طلب , دارای معلومات بالا با افکار

 سازنده و مطمئنا با وجدان .لازم به ذکر است که از نظر من هکرها با دزدان اینترنتی

و یا الکترونیکی فرق دارند. هکرهای واقعی در میان خود مرام نامه ای دارند که همه

 پایبند به آن می باشند.هکر در موقع هک کردن یک سیستم امنیتی هدفش ضربه

زدن (چه مادی و چه معنوی) به شخص یا اشخاصی نیست.او هک می کند تا

معلوماتش را نشان دهد. هک می کند تا همگان بدانند که سیستمهای امنیتی دارای

 مشکل هستند. هک می کنند تا نواقص (حفره های امنیتی ) این سیستمها نمایان

 شوند. اگر هکرها نمی بودند مطمئنا سیستمهای امنیتی به کاملی سیستمهای

 امروزی نمی بود. پس هکرها مفیدند.در این میان افرادی هستند که با سوء استفاده

 از معلومات خود و یا دیگران هدفشان از هک کردن ضربه زدن به اشخاص است یا به

 دنبال پرکردن جیب خود می باشند. از نظر من این افراد دزدانی بیش نیستند.در این

مقاله منظور من از هکر همان دزد اینترنتی یا الکترونیکی است.به دلیل اینکه نمی

خواهم وارد مباحث تخصصی شوم و حتی آنقدر اطلاعاتش را ندارم و البته هیچکدام از

 ما بانک اینترنتی یا فروشگاه مجازی نیز نداریم , لذا منظور من از هک در اینجا دزدیدن

 کلمه عبور حسابهای dialUp و yahoo messenger و Hotmail می باشد که بسیاری

 از خوانندگان از آنها استفاده می کنند.


چگونه هک می شویم ؟!  . . .
  


 

خلاصی از برنامه های مخرب

لاواسوفت اد  محصول نرم افزاری شرکت Lava-Soft از جمله محبوب ترین و معتبرترین برنامه های شناسایی جاسوس افزارها (Spyware) و کدهای مخرب می باشد که هر هفته تعداد یک میلیون نسخه از آن توسط کاربران در سراسر جهان دانلود می شود. این نرم‌افزار کامپیوتر شما را در برابر هر نوع آزار و اذیت انگل‌های اینترنتی در پناه خود می‌گیرد و اجازه‌ی نفس کشیدن به هیچ عامل مشکوک و نفوذی را نمی‌دهد.
بسیاری از نرم افزارهایی که روزانه از اینترنت دریافت می کنید بدون آنکه متوجه شوید دارای کدهای جاسوسی معروف به Spy-Ware می باشند. شیوه عمل یک Spy-Ware بدین صورت است که ابتدا تمامی فعالیت های شما را در اینترنت تحت نظر می گیرد و سپس این اطلاعات را از طریق یک ایمیل برای شرکت مورد نظر خود ارسال می کند پس از آن است که صندوق پست الکترونیک شما با تعداد فراوانی ایمیل های ناخواسته تبلیغاتی "Spam" مورد حمله می گیرد.
Ad-Aware با هدف مراقبت از سیستم ها در مقابل برنامه های جاسوسی و ویروس ها و همچنین پاک سازی آن ها از سیستم ها طراحی شده است. این نرم افزار با کنترل کامل بر قسمت های مختلف هارد و همچنین عملیات Monitoring مداوم بر روی سیستم مانع نفوذ برنامه های مخرب به سیستم می شود. این سایت بر تمامی فایل های در حال اجرا نظارت می کند تا در صورت مشاهد فایل آلوده مانع از اجرا و انتشار ویروس ها شود.
AD-aware برنده جایزه بهترین برنامه برای "شناسایی نرم افزارهای جاسوسی، طراحی شده برای سیستم های Windows 98, 98SE, ME, NT40, 2000, XP Home, XP Pro, Vista است که به طور کامل حافظه، رجیستری، هارد، فلاپی و CD درایور شما را اسکن می کند.
ویژگی های نرم افزار Lavasoft Ad-Aware Plus 8.3:

- User-Controlled Spyware Removal برای تصمیم گیری کاربران در پاک کردن برنامه های جاسوسی و یا نگه داشتن آنها
- Hosts File Editor برای جلوگیری از باز شدن صفحات تبلیغاتی مزاحم، جلوگیری از فعالیت برنامه های مخرب مرورگر و ...
- دارای Advanced Command Line Support برای جستجو و از بین بردن برنامه های جاسوسی
- دارای TrackSweep برای محافظت از حریم شخصی کاربران، با پاک کردن اثرات باقی مانده از وب گردی در مرورگرها
- طراحی مجدد موتور نرم افزار به منظور انعطاف پذیری و دقت بیشتر
نرم افزار در جستجوی برنامه های جاسوسی و مخرب
- امکان زمان بندی برای جستجو و به روز رسانی برنامه بر اساس نیاز های شخصی کاربران
- افزایش سرعت به روز رسانی نرم افزار با کم کردن حجم فایل های به روز رسانی
- دارای Ad-Watch RegShield برای مقابله با برنامه های مخربی که قصد دستکاری و ایجاد تغییرات در رجیستری را دارند
- دارای Process Watch Module برای زیر نظر گرفتن دقیق Process های در حال اجرا در کامپیوتر و دسترسی دقیق به جزئیات آنها برای توقف فعالیت سریع برنامه های مشکوک در حال اجرا در کامپیوتر
- دارای Ad-Watch Connect برای تشخیص Keylogger ها و شناسایی سارقان اینترنتی که از این روش برای متصل شدن به کامپیوتر ها و دیگر شبکه ها استفاده می کنند
- دارای Ad-Watch Real-Time Monitor برای زیر نظر گرفتن تمام فعالیت ها و از بین بردن برنامه های مخرب و جاسوسی قبل از نصب و اجرا شدن آنها در کامپیوتر

- بهینه سازی تکنولوژی شناسایی کدهای زنجیره ای (CSI)، به منظور  حفاظت بیشتر از حریم خصوصی کاربران به وسیله شناسایی دقیق برنامه ها و کدهای مخرب تعیبیه شده در برنامه های دیگر

و . . .   .


قابلیت های کلیدی نرم افزارهای Lavasoft Ad-Aware Plus 8.3:
- سرعت فوق العاده در اسکن برنامه ها
- پشتیبانی از مرورگرهای مختلف
- کنترل و نظارت دائم بر تمام نقاط حساس و آسیب پذیر
- قابلیت شناسائی انواع و اقسام Trojans, Dialers, Malware, Browser hijackers و ...
- نابودی برنامه های جاسوسی نصب شده بر روی سیستم
- جلوگیری از انتشار ابزارها و برنامه های جاسوسی
- دارای پایگاه داده ای قدرتمند و کامل به منظور شناسایی تمامی ویروس ها
- توانایی تهیه گزارش و ذخیره آن در قالب فایل های متنی و XML
- قابلیت به روز رسانی نرم افزار
- قابل اجرا به صورت خط فرمان
- دارای ابزار جستجوی حرفه ای و قدرتمند برای کشف ویروس ها به صورت دستی
- نظارت بر پروسه های در حال اجرای سیستم
- دارای ظاهری جدید و کاربر پسند
 و  . . .   .

محافظت کامل از سیستم برای جلوگیری از نفوذ هکر

محافظت از سیستم ها در مقابل انواع ویروس ها حملات مخفی و ... برای بسیاری از کاربران و علی الخصوص آنهایی که داری ارتباطات زیادی با محیط بیرون سیستم خود اعم از دنیای مجازی و فضای اینترنت و یا دائما دریافت و انتقال اطلاعات مختلف از طریق انواع حافظه های جانبی می باشند که خطر ابتلا سیستم به آلودگی های مخرب را افزایش می دهد از این رو هرکس بنا به سلیقه خود نرم افزار  آنتی ویروسی را جهت حفاظت از سیستم خود در کنار دیگر ابزار مانند دیواره های اتشین  و ... انتخاب می نماید. یکی نرم افزار های قدرتمند محافظ نرم افزار Panda Global Protection می باشد که شامل بسته امنیتی قدرتمندی می باشد، بسته ای بسیار کامل شامل تمامی ابزار های لازم برای برقراری امنیتی بسیار بالا ی باشد. البته همیشه پاندا از آخرین تکنولوژی ها و متدها برای شناسایی برنامه های مخرب استفاده می نموده و در همین نسخه جدید هم به همین شکل از آخرین و جدیدترین متدها برای شناسایی برنامه های مخرب استفاده می کند. به روز رسانی های مداوم و به صورت روزانه و با سرعتی بالا از سوی شرکت سازنده از قابلیت هایی است که در بسته امنیتی Panda Global Protection به کاربران هدیه می شود. از دیگر خصوصیات می توان این طور بیان کرد که با کم ترین سیستم سخت افزاری می توان با محیطی کاملا ساده در عین کارآیی بالا سیستمی امن را با Panda Global Protection  تجربه نمود.

ادامه نوشته

حذف و نابود سازی جاسوس در کامپیوتر

http://www.spywaredoctor-2010.net/photos/spywaredoctor.jpg


بر اساس گزارشی از شرکت مایکروسافت، جاسوس افزارها دلیل اصلی از کار افتادن یک سوم کامپیوتر های جهان، در طول سال گذشته  بوده اند. از آن جا که این مسئله بسیار جدید و هنوز هم در حال تحول و گسترش است، بسیاری از کاربران کامپیوتر  ها، هنوز جاسوس افزارها را نمی شناسند به طوری که اکثر جاسوس افزارها بر اثر بی احتیاطی و یا بی اطلاعی کاربران به سیستم ها نفوذ کرده و به جمع آوری و ارسال اطلاعات شخصی آنها به هکر ها می پردازند. برخلاف ویروس ها که اغلب به صورت مخفی و در پشت صحنه و به دور از چشم کاربر عمل می کنند، جاسوس افزارها علناً علائمی را از وجودشان به روی کامپیوتر کاربر نشان می دهند.
سی ور دکتر  کامپیوتر شخصی شما را اسکن نموده و به جستجو و شناسایی هزاران فایل خطرناک در ویندوز می پردازد. Spyware Doctor یکی از بهترین ابزارهای کشف و حذف جاسوس افزارها و حفاظت از کامپیوتر شما در برابر هزاران برنامه و فایل های ناشناس مخرب از جمله جاسوس افزارها، ویروس ها، ثبت کننده های کیبوردی و دیگر برنامه های تهدید کننده ویندوز به شمار می رود. این نرم افزار
 قدرتمند پس از شناسایی برنامه های مخرب آنها را قرنطینه کرده و در بانک خود گرد هم آورده و اطلاعاتی از هویت اصلی آن ها را مشخص می کند.
معمولاً پس از ورود جاسوس افزار ها با مشکلاتی از جمله: کاهش سرعت سیستم، تغییر صفحه پیش فرض مرورگر و یا سایت جستجوگر آن، افزایش تعداد پیام های بی مورد و یا تبلیغات PopUp هنگام  در اینترنت و بسیاری دیگر مواجه خواهید شد در چنین مواقعی استفاده و نصب سریع چنین نرم افزارهایی به شما توصیه می شود.

 

ادامه نوشته

جزیره عشق


روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند

شادي ، غـــم ، غرور ، عشق و... روزي خبر رسيد

كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت

پس همه ساكـنــيــن جزيره قايقهايشان را مرمت نموده و جزيره را ترك كردند

اما عشق مايل بـــــود تا آخرين لحظه باقي بماند

چرا كه او عاشق جزيره بود

وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت

عشق از ثروت كه با قايقي با شكوه جزيره را ترك ميكرد

كمك خواست و به او گفت : آيا ميتوانم با تو همسفر شوم.

ثروت گفت :

خير نمي تواني من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايــــقــــم دارم

و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.

پس عشق از غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني بود كمك خواست

عشق گفت:

لطفا كمك كن و مرا با خود ببر

غرور گفت :

نميتوانم ، تمام بدنت خيس و كثيف شده و قايق مرا كثيف ميكني .

غم در نزديكي عشق بود

پس عشق به او گفت:

اجازه بده تا من با تو بيايم .

غم با صدايي حزن آلود گفت:

آه عشق من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.

پس عشق اين بار به سراغ شادي رفت و او را صدا زد

اما او آنقدر غرق در شادي و هيجان بود

كه حتي صداي عشق را نيز نشنيد.

ناگهان صدايي مسن گفت:

بيا عشق من تو را خواهم برد .

عشق آنقدر خوشحال شده بود كه كه حتي فراموش كرد

نام يار ديگرش را بپرسد و سريع خود را داخل قايق او انداخت

و جزيره را ترك كرد وقتي به خشكي رسيدند

پيرمرد به راه خود رقت و عشق تازه متوجه شد

كه چقدر به پيرمرد بدهكار است چرا كه او جان عشق را نجات داده بود .

عشق از علم پرسيد :

او كه بود ؟

علم پاسخ داد :

او زمان است .

عشق گفت :

زمان؟

اما چرا به من كمك كرد؟

علم لبخندي خردمندانه زد و گفت :

زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است...

ای روزگار

 

Bikalak.com Romantic Post عکس های عاشقانه   قلب های زیبا

 

چه شب هایی که به یادت چشمانم خیس شد و


چه بسیار لحظه هایی که در آرزوی آمدنت ،


دل تاب ماندن نداشت.


تمام انتظار من برای آمدنت به رنگ دلتنگی ست و


وجود احساسیم از شتاب عشق نیست .


دلبستگیم رنگ عادت نخواهد داشت و


نگاه من از عشق خواهد دید.


روزهای دیدارم برای یک عمر در یاد می ماند و سکوت عاشقانه ات


به زندگیم رنگ دریایی شدن خواهد داد.


دل در جستجوی حضورت بال خواهد گرفت و


برای بودن در کنارت ، حس پرواز .

می روم شایــد فراموشــت کــنم

 

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

قلـــــــــــــب یخی!!!!!!!

من بی توووووو له شدمممم !

زیر هجوم درد قبلی که یخ زدو کاریش نمیشه کرد !

با اینکه زندگی باهام خوب تا نکرد .!

نبودن تو رو از من جدا نکرد

ویلون کوچه هام دنبال کی برم ؟

چون بعد تو فقط فکر مقصرم

فکرررررر مقصررررممم

از لابه لای لحظه های تلخ و غمگینم

تو روز روشن این همه تاریکی میبینم

با اینکه از هر لحظه آینده بیزارم !

با این همه بازم به این آینده شک دارم

احساس شک دارم .!

این بد بیاری ها تقصیر من نبود

این که تو هم بری تقدیر من نبود

این حال و روزمو از غصه تب کنم

هر روزم این شده روزامو شب کنم

ویلون کوچه هام دنبال کی برم ؟

چون بعد تو فقط فکر مقصرم

فکرررررر مقصررررممم

از لابه لای لحظه های تلخ و غمگینم

تو روز روشن این همه تاریکی میبینم

با اینکه از هر لحظه آینده بیزارم !

با این همه بازم به این آینده شک دارم

احساس شک دارم .!

از لابه لای لحظه های تلخ و غمگینم

تو روز روشن این همه تاریکی میبینم

 

شعر دلتنگی من

روز تنهایی من... 

روز نیلوفری یاد تو بود 

یاد لبخند نگاهت ... 

یاد رویایی آغوش تو بود 

روز تنهایی من... 

چهره سرد زمین یخ زده بود 

گره مردمك چشم تو باز 

به نگاه شب تنهاییمان زل زده بود 

روز تنهایی وغم.! 

قدر دلتنگی من... 

آســـمان پــیدا بود 

..... 

... 

آخرین قطره اشكت ... 

روی بیراهه ی ذهنم لغزید 

یـــــــــاد بــــــاد.... 

یاد خاكستری بغض قدیمی 

كه در آغوش نگاه تو شكست 

یادی از رنگ فراق 

رنگی از...داد ســــكـوت!!! 

..... 

... 

اشك من جاری شد... 

جای تو خالی بود 

جـــــــــای تـــــــــو ... 

عكس تو درطاقچه ی كوچك قلبم خندید 

شعر دلتنگی من سخت گریست 

..... 

... 

روز تنهایی من... 

بـــی تـــــــــــــو گذشت... 

بــــی تـــــــــو نوشت... 

بــــی تو شكست...

ازت دلخورم از محمد نجم

یادمه که یه روز تو می گفتی هنوز عاشقتم ،دیوونتم

حالا میگی ازت  دیگه خسته شدم کم میارم،دردم و با کی بگم

اگه دلخورم از تو می خوام بدونی عمر منی ، عشق منی

میمیرم حالا که داری میری که من تنها بشم ، دردم و با کی بگم

به جون دوتامون ازت دلخورم

میدونه خدامون ازت دلخورم

با چشمام می گفتم نباید بری

واسه گریه هامون ازت دلخورم

خیال کردی آسونه تنها شدن

ببین التماسو تو چشمای من

خیال کردی من دل ازت می برم

واسه اینه میگم ازت دلخورم

 

می خوام از ته دل دیگه گریه کنم داد بزنم، آخه عاشقتم

می خوام هر جوریه ببینم تو رو باز  زل بزنم توی چش تو یه کم

دست و بگیرم که یادت بیارم قولمون و حرفامونو

بمونیم پیش هم آخه خسته شدم باز دوباره دلخورم از تو یه کم

به جون دوتامون ازت دلخورم

میدونه خدامون ازت دلخورم

با چشمام می گفتم نباید بری

واسه گریه هامون ازت دلخورم

خیال کردی آسونه تنها شدن

ببین التماسو تو چشمای من

خیال کردی من دل ازت می برم

واسه اینه میگم ازت دلخورم

دلیل بودن تو

هر کسی دوتاست .


و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .

خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .

و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .

و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .

اما کسی نداشت ...

و خدا آفریدگار بود .

و چگونه می توانست نیافریند .

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟

و خدا بود و با او عدم بود .

و عدم گوش نداشت .

حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .

و حرفهایی است برای نگفتن ...

حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .

درونش از آنها سرشار بود .

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

و خدا بود و عدم .

جز خدا هیچ نبود .

در نبودن ، نتوانستن بود .

با نبودن نتوان بودن .

و خدا تنها بود .


   هر کسی گمشده ای دارد .


   و خدا گمشده ای داشت ...

سنــــــــــــــــــــگ .......

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر


بر من منگر تاب نگاه تو ندارم


بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه


در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم


 ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب


 با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟


گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه


من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

 
من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است


 او در دل سودازده از عشق شرر داشت


او در همه جا با همه کس در همه احوال


سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت

 
من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است


 در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود


 وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ


مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود


 من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ


دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت


اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش


مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت


بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم


 آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد


 او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه


 چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد


من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش


افسردگی و سردی ی کافور نهادم


او مرده و در سینه ی من ،‌ این دل بی مهر


سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم